بله بازم اون!گفت هیچکس بد کسی که دوسش داره رو نمیخواد.ولی وقتی قلبمو تیکه تیکه کرد هم بنظرش به نفعم بود؟
یکبار که یه اشتباه کنم انگار همیشه انجام میدادم.گریه و خنده همزمان.خدای من چقدر وحشتناکه!
بازم بهم ثابت شد نباید باهاش بحث کنم...خیلی بی فایدس اون هیچوقت قانع نمیشه.
این اذیتم میکنه که چرا اون باید کسی باشه که منو از خودم متنفر کنه؟باعث بشه به چیزای غلط فکر کنم؟ازش متنفرم.هیچوقت اون آدمی نمیشم که اون میخواد.هیچوقت حتی اونی نمیشم که خودم میخوام.حتی بعید میدونم کسی بشم.وقتی نه قلبی مونده و نه مغزی از آینده چه انتظار؟
همه چیز به منفورترین شکل خودش ادامه پیدا میکنه.کاش هیچکس اونو نمیشناخت تا میتونستم درموردش راحتتر صحبت کنم...لعنت به همهچیز!
_سکوت
من خسته شدم
از اینکه هیچکس فرق شوخی و جدیمو نمیفهمه خسته شدم.از اینکه هیچکس خود واقعیمو نمیبینه خسته شدم.از اینکه منو واسه چیزی که نیستم محکوم میکنن.از تلاش برای چیزی که بهش نمیرسم.از دوست داشتن کسایی که دوسم ندارن.از دیده نشدن.از محبت های یه طرفه.از تماشای سوختن چیزایی که دوسشون داشتم.از مسخره شدن.از دلقک بودن.از مخفی کردن احساساتم.و درنهایت من از خسته شدن خسته شدم...
_سکوت
امیدوارم یه روز بفهمه که من این روزا چه حسی داشتم.بفهمه که منو از خودش متنفر کرد و باعث شد جوری از همهچیز خسته بشم که به روحم آسیب بزنم.کاش بدونه سلاحم گریه نیست کاش بدونه درسام واقعا خوبه کاش بدونه به چشم حمال بهش نگاه نمیکردم...
امیدوارم سر قبرم نگه فرزند خوبی بود.نگه دوسم داشت.نگه عزیزترین کسی بودم که داشت...
من براش هیچی نبودم.
یه مزاحم عوضی بودم که هیچی درمورد زندگی نمیدونه.درمورد عشق درمورد آدما درمورد ادب،اخلاق.یه احمق نادون که فقط بلد بود کاری کنه که همه ازش متنفر بشن.یه احمق متظاهر.
من شاید براش یه ابزار بودم شایدم یه بازیچه شایدم هیچی نبودم.من یه مزاحم عوضی اضافی بودم که حتی برای خودمم نبودم.من هرگز برای اون کافی نبودم_
_سکوت
وقتی ازم ناراحت یا عصبانیه این تیکه از آهنگ wildflower بیلی توی ذهنم پخش میشه که:
Did I cross the line...?
وقتی میبینم همهکار برای جلب رضایتش کردم ولی فایده نداشت همش به خودم میگم کجا؟کجا رو اشتباه اومدم؟کجا پامو کج گذاشتم؟باید برگردم یا ادامه بدم؟
و بازم بیلی که میگفت اگه همه ی اینچیزا رو قبلا میدونستم بازم انجامشون میدادم؟
If I knew it all then, would I do it again?
احتمالا نه بیلی عزیزم فکر کنم دوباره انجامشون نمیدادم.شاید از همشون فرار میکردم...
تام اودل میگه:
I don't wanna talk about my problems
I don't wanna write another love song
و باید بگم منم همینطور اما خب در ادامه هم میگه:
Everybody hurts sometimes...
از کسایی که بهم حس تنفر نسبت به خودم میدن متنفرم_
_سکوت
من توی ذهنش مردم.مثل دابی برای پدرش.یه مهره ی سوخته.یه چیزی مثل یه تلاش ناموفق یا حتی بدتر،یه تراکنش ناموفق.یه پول فاقد ارزش.من براش مردم همونطور که ثانیهها براش میمیرن.احساسات باارزشم بازم دور ریخته شد.
متاسفم!برای احساساتم.احساسات عزیزم.احساساتی که نتونستم ازشون مراقبت کنم.دربرابر بزرگسالی،اعتماد،احترام،افتخار...
نتونستم و قراره تا اخر عمر بابتش غمگین بمونم.
قلب عزیزم!من بابت تمام ترکها،بریدگیها و حفرههات ازت معذرت میخوام.من در برابر بزرگ شدن بی عرضم.
ناتوان_شکننده_متظاهر_انسانگریز.فکر کنم این چیزیه که من هستم.
_سکوت