274.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میگویند چشمها از کودکی تا لحظهی مرگ تغییر نمیکنند.همان حالت و همان شکل میمانند.اما چیزی درون آنها عوض میشود.شاید گذر زمان باعث آن است؛نیست؟
چشمها وفادارند.اما درخشش درون آنها فقط تا مدت نسبتا کوتاهی همراهیشان میکند.برق درون چشمها روزی به خاموشی میگراید،تمام میشود و دیگر هرگز باز نمیگردد.مگر اینکه خود را درون چشمان شخص دیگری بیابد!
تعریف من از عشق حقیقی چنین چیزیست:یافتن نور چشمانت در چشمان شخص دیگری!
شاید این "نور چشمی" که میگویند همین باشد؛نه؟!
_سکوت
من عاشق کارای حوصله سر برم.همون کارایی که مردم عادی ازشون فرارین و فکر میکنن اتلاف وقته.
مثل گوش دادن به صدای پرندهها،نگاه کردن به گربهها،دراز کشیدن روی تخت،آهنگ گوش دادن بدون انجام هیچکاری،نوشتن،بافتن،حرف زدن با خودم...
من عاشق هیچکاری نکردنم.لمدادن و ساکت موندن.هیچ به معنای واقعی.
چون بنظرم گاهی معنای خیلیچیزا توی سکوت و هیچکاری نکردن پیدا میشه!
گاهی اوقات فقط نیازه کمی ذهنتو رها کنی و هیچکاری انجام ندی؛همین!
_سکوت
+کاری میکنم بفهمی دنیا دست کیه!
من همین الان هم میدونم دنیا دست کیه.دست اونی که قویتره.اونی که قدرت بیشتری داره.دست یه سری آدم بزرگ مغرور،خودخواه،خود بزرگبین و احمق!
همیشه همین بوده.از همون اول.انگاری که تا وقتی تبدیل به یه آدم بزرگ احمق و مزخرف نشیم،قوی نمیشیم و تا وقتی قوی نشیم،هیچکاری ازمون برنمیاد.
با این حساب منطقیه اگه درکی از دنیا نداشته باشم.دنیای بدون عدالت اون چیزی نیست که میخواستم.قدرتمندها عدالتی ندارن.این رو هم میدونم.خیلی وقته که میدونم...
_سکوت