من عاشق کارای حوصله سر برم.همون کارایی که مردم عادی ازشون فرارین و فکر میکنن اتلاف وقته.
مثل گوش دادن به صدای پرندهها،نگاه کردن به گربهها،دراز کشیدن روی تخت،آهنگ گوش دادن بدون انجام هیچکاری،نوشتن،بافتن،حرف زدن با خودم...
من عاشق هیچکاری نکردنم.لمدادن و ساکت موندن.هیچ به معنای واقعی.
چون بنظرم گاهی معنای خیلیچیزا توی سکوت و هیچکاری نکردن پیدا میشه!
گاهی اوقات فقط نیازه کمی ذهنتو رها کنی و هیچکاری انجام ندی؛همین!
_سکوت
+کاری میکنم بفهمی دنیا دست کیه!
من همین الان هم میدونم دنیا دست کیه.دست اونی که قویتره.اونی که قدرت بیشتری داره.دست یه سری آدم بزرگ مغرور،خودخواه،خود بزرگبین و احمق!
همیشه همین بوده.از همون اول.انگاری که تا وقتی تبدیل به یه آدم بزرگ احمق و مزخرف نشیم،قوی نمیشیم و تا وقتی قوی نشیم،هیچکاری ازمون برنمیاد.
با این حساب منطقیه اگه درکی از دنیا نداشته باشم.دنیای بدون عدالت اون چیزی نیست که میخواستم.قدرتمندها عدالتی ندارن.این رو هم میدونم.خیلی وقته که میدونم...
_سکوت
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میبینی دفترچه؟افرادی رو بیشتر از خودم دوست داشتم که درکی از محبت نداشتن.
احساسات،احساسات...لعنت بهشون.بابت تمام آزارهایی که به قلب کوچیکم رسوندن و فکرکردن میبخشمشون.
اما دفترچه!من نمیتونم قاتلهایی که با لبخند چاقو میزنن رو ببخشم!
_سکوت