حق با تو بود سهراب عزیز!زندگی شستن یک بشقاب است.اما از خدا که پنهان نیست،از تو چه پنهان؛بشقاب من انگار از دستم افتاده،شکسته و پودر شده.شاید حتی یک تکه از آن _همان تکهای که گل سرخ داشت؟_ در دستم فرو رفته باشد.
شاید هم به هنگام شستن بشقابم آب قطع شده و بشقاب من غرقه در کف،در انتظار آب مانده.سردرگم و میان دستان بلاتکلیف من.
در آن زمان که تو میزیستی زندگی حتی شیرینتر از شستن یک بشقاب بود.اما زندگی کنونی لجنتر از این حرفهاست.مایوس کننده و کدر شده است.
حقیقتش را میدانی سهراب؟در زمانی که من درحال زیستنم،زندگی کشتن یک سنجاب است...:)
_سکوت
بعضی روزها هم هستند که ما فقط یک چیز درموردشان میدانیم:کاش این روز لعنتی هرچه زودتر گورش را گم کند.
برخی روزها هیچ ایدهای برای خوب بودن و خوب ماندن وجود ندارد.انگار در هیچ به سر میبری.انگار آن روز آمده تا صرفا وقتت را تلف کند.
این روزها باعث میشنود به خودت شک کنی.از خودت ناامید و منزجر شوی و بگویی خدای من!چقدر بدردنخورم.
گاهی اوقات تحمل کردن؛حتی خود تحمل کردن،کاری شگفت و قابل توجه است.
بنظر من لازم نیست هرروز عالی باشیم.چون انسان هیچوقت بینقص نیست!
_سکوت
آدم بزرگا میگن نوشتهها باید تاثیرگذار شروع بشن، تا فردی که داره اونا رو میخونه رو به خودشون جذب کنن!
اما من اینطور فکر نمیکنم. به نظرم اون کسی که بخواد نوشتههای منو بخونه، میخونه و براش مهم نیست من متنمو چطور شروع میکنم و حتی از چی مینویسم. عشق، زندگی، احساسات، قدرت یا ثروت، دوستی و اعتماد و...
اون کسی که واقعاً بخواد تو رو بیشتر و بهتر بشناسه و حتی بخواد بهتر درکت کنه، هیچ چیز براش مهم نیست. فقط میخونه و با لبخند به یاد میسپره. این چیزیه که واقعاً اهمیت داره. اینکه نویسندهی اون متن چه طرز فکری داره و چرا این متن رو نوشته.
آدم بزرگا میگن نوشتهها باید تاثیرگذار تموم بشن تا بتونن کسی که داره اونا رو میخونه رو تحت تاثیر قرار بدن. اما به نظرم مهم اینه که متنها به موقع تموم بشن!
_سکوت
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گربهها!موجوداتی ناز،دوستداشتنی نرمالو!
گربهها خیلی از آدما بهترن؛چون:
_اونا قضاوتت نمیکنن.
_اونا دلت رو نمیشکنن.
_اجازه میدن بغلشون کنی بدون اینکه ازت سوالی بپرسن(البته بعضیاشون)
_موقع غذا خوردن حرف نمیزنن.
_نرم و نازنازین.
_وقتی جلوشون گریه کنی یا براشون غر بزنی بهت نمیخندن یا نمیگن ساکتشو.
و در نهایت گربهها از آدنا خیلی بهترن چون هرگز ضربهای که آدما با کلماتشون میزنن از پس پنجههای ناز و کوچیکشون برنمیاد!
_سکوت
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آره دریک عزیز؛اون از من پرسید دوسش دارم؟ و من گفتم احتمالا به سختی.من فقط تخت خواب و مامانم رو دوست دارم.
آدما گذران.همشون میان و میرن و در نهایت هیچی جز خودم برام نمیمونه.پس چرا نباید عاشق خودم باشم و چیزایی که مال منن باشم؟
اخیرا فهمیدم هیچکس مال من نیست و خب...این یه حقیقته.آدما متعلق به هم نیستن؛هرکی برای خودش و مامانشه!همین!
برای همینه که عاشق تخت خوابمم.اون واقعا برای منه!خودِ خودِ من.
مامانم هم همینطور.شاید مامان دوتا بچه ی دیگه هم باشه اما اول از همه مامان من بوده و هست.
و واضحه که چیزی که مال من،مال منه و از ته قلبم دوسش دارم_
_سکوت