https://eitaa.com/silent_words_13/665
توعم الا همچین ذهنیتی داری؟ چون قبلا اینطور نبودی
_
جدی؟ خببب نمیدونم راستش هنوز توی یه سری از مفاهیم توی چندگانگی هستم. فکر کنم اون بیشتر هکتور بود نمیدونم:ء
نمیخواهم صدای خندههایش را فراموش کنم. نمیخواهم چهرهاش را فراموش کنم. نمیخواهم خاطراتی که از خودش بر جای گذاشت را از یاد ببرم.
از گذر زمان متنفرم.
او مرده است. خیلی وقت است که مرده. جسم بی جانش، چند سالی میشود که خاک را در آغوش گرفته. چه کسی میداند کدام یک سردتر است؟ خاک، یا جسم او؟
نمیخواهم آخرین بارها را فراموش کنم. نمیخواهم گذر زمان را احساس کنم. نمیخواهم زمان بر من غلبه کند.
از فراموشی متنفرم.
او دیگر نیست و من هر روز کمتر او را به یاد میآورم. هر روز کمتر به یادش میافتم. هر بار کمتر اهمیت میدهم. نمیخواهم خاطرات را از یاد ببرم. از وانمود کردن به اهمیت ندادن نسبت به برخی مسائل متنفرم.
من از له شدن زیر قدرت زمان متنفرم...
_سکوت