eitaa logo
سیره علما و شهدا
2.5هزار دنبال‌کننده
7.3هزار عکس
2.5هزار ویدیو
5 فایل
کانالهای دیگرما @agha_tanha_nist @javane_hezbollahi ارتباط باما @Atash_be_ekhtiaa سیره علما و شهداء در سروش👇 sapp.ir/sire_o_sh
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام فرمانـده ... نیروهایت را بسیج کن بگو خط را بشڪننـد محاصـره شده ‌ایم میـانِ معبـر دنیـــا .... #شهید_حاج_حسین_خرازی #غواصان_گردان_یونس 🆔👇 @sire_o_sh
✍چهره های گرد آلود و خاک گرفته ی بچه های جبهه رو که می دید. اونها رو در آغوش می گرفت و خودش رو بهشون متبرک می کرد. همین اخلاصش بود که قلب نیروها جایگاه محبتش شده بود و همه رو شیفته ی مرام خودش کرده بود. #شهید_حاج_حسین_خرازی 🆔👇 @sire_o_sh
" در محضر شهیـد " ... 🌺سعی‌مان این باشد ڪہ خاطره شهدا را در ذهنمان زنده نگهداریم و شهدا را به عنوان یڪ الگو در نظر داشته باشیم ڪہ شهدا راهشان راه انبیاست و پاسداران واقعی هستند ڪہ در این راه شهـید شدند ... 🆔👇 @sire_o_sh
به روایت شهید سیدمرتضی آوینی : وقتی از این ڪانال ... که سنگرهـای دشمن را به یکدیگر پیوند می‌داده‌اند بگذری ، به « فرمانده » خواهی رسید به علمـــدار ... او را از آستین خالیِ دست راستش خواهی شناخت ... چه می گویـم !! چهره ریز نقش و خنده‌های دلنشینش نشانه ی بهتـری است ... مواظـب باش ...! آن همه متواضع است که او را درمیان همراهانش گم میکنی اگر ڪسی او را نمی شناخت ، هرگز باور نمی ڪرد که با فرمانده لشکر امام‌ حسین (؏) رو به رو است ... 🆔👇 @sire_o_sh
چه نماز عاشقانه‌ای شود وقتـی مڪبـّرش تــو باشی ... 🆔👇 @sire_o_sh
« اگر ڪسی او را نمی شناخت ؛ هرگز باور نمی ڪرد ڪه با فرمانده ی لشڪر مقدس امام حسین (ع) روبروست ." » «نماز جماعت ظهر تمام شد . جعبہ شیرینی را برداشت . چون وقت تنگ بود ؛ سریع خودش بہ هر نفر یڪی می داد و می رفت سراغ بعدی .» « رسید بہ " حاج حسین خرازی" . چون فرمانده بود ڪمرش را بیشتر خم ڪرد و جعبہ را پایین آورد .» ّ« رنگ حاجی عوض شد . با اخم زد زیر جعبہ و گفت : "خودت مثل بقیه یڪی بده " » ✍  بہ نقل از آقای مرتضوی 🆔👇 @sire_o_sh
هر چه ڪہ می‌ڪشیم و هر چہ ڪہ بر سَرمان می‌آید از نافرمانی خداست و همه ریشه در عدم رعایت حلال و حرام خدا دارد. ۱۴_امام‌حسین 🆔👇 @sire_o_sh
ما را هـم ؛ از رزق آسمـانی‌تان نمڪ گیر ڪنید ڪہ عاقبتمـان بخیـر شود و همان عاقبت به خیـر شدن است 🆔👇 @sire_o_sh
داییش تلفن کرد ، گفت: « حسین تیکه‌ پاره رو تخت بیمارستان افتاده، شما همین طور نشستین؟» گفتم: « نه ؛ خودش تلفن کرد گفت: دستش یه خراش کوچیک برداشته پانسمان می‌کنه می آد گفت: شما نمیخواد بیاین خیلی هم سرحال بود....» گفت: «چی رو پانسمان می کنه؟ دستش قطع شده» همان شب رفتیم یزد ، بیمارستان به دستش نگاه می کردم گفتم: « خراش کوچیک! » خندید … گفت: «دستم قطع شده، سرم که قطع نشده» راوی : مادر شهید ۱۴_امام‌حسین 🆔👇👇👇 @sire_o_sh
دلتنگ تر می‌شویم با دیدنِ لبخندهایی که جاماندن را ، بیشتر به رُخِ‌مان می‌کِشند 🆔️👇👇👇 @sire_o_sh
✳ فرمانده زیر کولر! 🔻 حاج حسین نشسته بود داخل قایق که چند تا از نیروها پریدند توی قایق و گفتند: «ببخشید برادر اگه می‌شه ما رو ببر اون طرف آب.» رسیدند به وسط آب که یکی از آن‌ها گفت: «فکر می‌کنید الان توی این گرما فرمانده لشکر چه کار می‌کنه؟» بعد هم که جوابی نشنید ادامه داد: «من که مطمئنم با یه زیرپوش نشسته توی دفترش زیر کولر.» یکی از نیروها گفت: «بهتره حرف خودمون رو بزنیم.» ولی او ادامه داد: «آخه همه‌ی سختی‌ها مال ماست، اون‌ها که کاری نمی‌کنند.» یکی دیگر از نیروها با عصبانیت گفت: «اگه ادامه بدی می‌اندازیمت تو آب، مگه نه برادر؟» حاج حسین اما با خنده‌ی روی لبش هیچ جوابی نداد. 📚 برگرفته از کتاب ؛ خاطراتی از سردار مجموعه‌ی ۱ 📖 ص ۵۴ ❤ 📌 پ.ن: عکس تزئینی است. 🆔️👇👇👇 @sire_o_sh
‌ یادمون‌باشه!که هر چی برای خُدا کوچیکی و‌افتادگی کنیم خدا‌در‌نظر‌بقیه بزرگمون‌میکنه... شادی روح پاک همه شهدا 🆔👇👇👇 @sire_o_sh https://eitaa.com/joinchat/1812332544C6f247075b2