eitaa logo
صبح حسینی
441 دنبال‌کننده
37 عکس
21 ویدیو
1 فایل
صبحتان را با #اشک_بر_اباعبدالله علیه السلام آغاز کنید نذر فرج امام زمان ارتباط با مدیر کانال 👇 @Alamdar1404
مشاهده در ایتا
دانلود
 گیسو به خاک می کشی ای مصطفای من پای تنت به لرزه فتاده ست پای من قرآن من ورق ورق افتاده ای به خاک ذبح عظیم من شده ای در مِنای من در خون جاری از تن خود دست و پا مزن ای وسعت ضریح تنت کربلای من از بس صدا زدم ولدی حنجرم گرفت شاید محل دهی تو به سوز صدای من هرگز مجال نیست سخن با دهان پُر خون لخته مانع است بخوانی برای من آئینه بودی آینه بندان شدی علی زهرا و حیدر و نبی، مجتبای من از بس که نیزه خورده، تنت وا شده ز هم ای پیکر سوا شده و جابجای من خون محاسنم همه بر گردنت پسر از بس که بوسه ات زدم این شد حنای من حسین قربانچه علیه السلام https://eitaa.com/sobhehoseini
تنها نه از غمت جگرم شعله ور شده داغی به دل زدی که سرشکم شرر شده دارد به عرش می رسد اشراق سینه ات آه ای نبی، زمان عروجت مگر شده؟ وضع شکاف زخم سرت هیچ خوب نیست زیر کلاه خوود تو شقّ القمر شده داری مرا کنار خوت می کُشی پسر حرفی بزن، ببین پدرت محتضر شده برخیز و اشک چشم مرا روبرو نکن با نیشخند حرمله ی دربدر شده اینها برای هرچه علی نقشه داشتند نامت اسیر بغض هزاران نفر شده گویا برای نیزه به پهلوی تو زدن هرکس که داشت کینه ی زهرا خبر شده تنها تو را نمی شود از خاک جمع کرد از سنگ ریزه ها بدنت ریز تر شده وقتی که در عبا بدنت چیده شد علی معلوم شد چقدر تنت مختصر شده مصطفی متولی علیه السلام https://eitaa.com/sobhehoseini
خِس خِس سینه ات انداخت زپا بابا را به زمین هِی نکش آنقدر عزیزم پا را

 پیرمردم!همه دلخوشی من برخیز برنمیخیزی اگر باز کن این لبها را

 دشت پُر گشته ز تو یا که تو از دشت پری؟
 به زمین ریخته ای مینگرم هر جا را سهم آهوی من از زندگی اش صیاد است
 بست با نیزه به رویش ره این صحرا را پهلویت آمدم و پهلویت آزارم داد 
باز دیدم وسط آتش در زهرا را خُنکای جگرم بی تو نمیخواهم من به خدا لحظه ای از زندگی دنیا را

 تو تجلای غم پنج تنی ای ولدی که بهر زخم به تصویر کشیدی ما را سید پوریا هاشمی علیه السلام https://eitaa.com/sobhehoseini
ای قامتت هبوط بهشت پدر، علی وی روح و جان من، قدمی پیش تر، علی ای روی و خوی و صوت تو آئینه ی رسول با خنده می روی به کدامین سفر، علی نازل کدام آیه شد ای مصطفای من آهنگ جبرئیل لبت خوش خبر، علی عطر تبسّم تو کند زنده، وحی را قالو بلی شنیده پدر از پسر، علی رِندانه می روی به تمنّای فتلگاه هل من مبارزت ز عطش بیشتر، علی آه ای جوان خوش بر و رویم سخن بگو دیگر مکن ز غصّه مرا خون جگر، علی محراب کوفه آمده تا کربلا مگر که فرق گیسویت شده تا عمق سر، علی در اشهدت ضمیر«محمد» حضوری است خود را مگر در آینه کردی نظر، علی منعم مکن که «یا ولدی» مرهم من است من داغدیده ام که شدم نوحه گر، علی از من نیایش پدرانه ولی ز تو ... دستی بکش به گوشه ی چشمان تر، علی جمعی به انتظار قدوم تو مضطرب قومی نگر به هلهله، بی درد سر، علی با پیکرت چگونه به سوی حرم روم بابا ز نعش توست زمینگیرتر، علی تا عمّه ات نیامده برخیز ای جوان نعش مرا به دست جوانان ببر، علی محمود ژولیده علیه السلام https://eitaa.com/sobhehoseini
 من چگونه سوی خیمه خبرت را ببرم؟ خبــر ریختــن بــــــــــال و پرت را ببرم واژه های بدنت سخت به هم ریخته است سینه ات یـا جگـرت یــا که سرت را ببرم؟ مثل مـــــادر وسط کوچه گرفتــــار شدی تـــن پامــــال شـــــده در گذرت را ببرم ولــــدی لب بــزن و نـــــام مرا بــــــاز ببر تا به همـراه نســـــــیم این اثرت را ببرم ارباً اربا تر از این قامت تو قلب من است چــــــونکه باید بدن مختصـــــرت را ببرم میوه های لب تو روی زمین ریخته است بــا عبــــــــا آمده ام تـــــا ثمرت را ببرم بت شکن بودی وبیش از همه مبعوث شدی حـــالیــــــــا آمــــــده ام تــا تبرت را ببرم شبــه پیغمبـــر من معجزه هـــا داری، حیف! قســـمت من شــده شق القــمرت را ببرم سفره ات پهن شده در همه دشت، کریم ســهم من هم شده ســوز سحرت را ببرم لشـــگر روبـرویت "آکله الاکبـــــاد" اســت کاش می شد که علی جان جگرت را ببرم بدنی نیســت که تشـییـع کنم ، مجبــورم تـکه تـکه تنـــــــــی از دور و برت را ببرم عمه ات آمده بالای ســــرت می گوید: تو که رفتــی بگــــذار ایــن پدرت را ببرم ترسم این است که لب بر لب تو جان بدهد بگــــــذار ایـــن پـــــدر محتضـــرت را ببرم مادرت نیست ولی منتظر سوغات است! عطر گیســـوی تو از این سفرت را ببرم مصطفی هاشمی نسب علیه السلام https://eitaa.com/sobhehoseini
 پسرم رفت و طالعم برگشت خشک لب رفت و دیده ام تر گشت نه كه امروز مصطفی شده است از قدیم این پسر پیمبر گشت در طواف رسول، خونین گشت هر سنان كه به گرد اكبر گشت سرشكسته شده است كوفه دو بار مصطفی هم شبیه حیدر گشت خون دویده است بر رخ گلِ من یاس، چون لاله های احمر گشت سر به سر گشت بیع اكبر و من تا رخم با رخش برابر گشت جلوه های حسین رنگین است گاه اكبر شد و گه اصغر گشت مطلع معنی است مقطع او پسرم رفت و طالعم برگشت محمد سهرابی علیه السلام https://eitaa.com/sobhehoseini
قصد دارد بدود تاب و توانش رفته پیرمردی که غریبانه جوانش رفته هرچه میخواست که با پا برود باز نشد عجبی نیست سوی معرکه جانش رفته وقت پیری همه امید پدرها پسراست تکیه گاه قدو بالای کمانش رفته.. فرصت اینکه کند پا به رکابش هم نیست دیر راهی شود از دست زمانش رفته از سر ماذنه افتاد موذن برخاک تا به خیمه غم هنگام اذانش رفته باچه ضجری به سر نعش علی می آید باچه حالی که توان بهر بیانش رفته آمد و دید پیمبر به زمین افتاده آمد و دید که حیدر ضربانش رفته هرچه میدید علی بود علی بود علی بدنش بیشتر از حد مکانش رفته آنقدر نیزه به هرجای تنش ریخته اند که توان از بدن نیزه زنانش رفته تیرها مثل حسن با بدنت لج کردند هرچه تیر است دراین دشت نشانش رفته عصمت الله به بالای سر شاه آمده دید افتاده کنارش،  وَ جانش رفته.. نوبت کار جوانان بنی هاشم شد کار بسیار جوانان بنی هاشم شد سید پوریا هاشمی علیه السلام https://eitaa.com/sobhehoseini
 لشکر کوفه به اشک بصرم می خندند همه دیدند شده خون جگرم می خندند نخل امید مرا چون که ز ریشه کندند دور تا دور تن گل پسرم می خندند پاسخ ناله ی من هلهله ی لشکر شد هر چه گویم : "پدرم ... من پدرم" می خندند ای جوان بر سر بالین تو من پیر شدم ! به خم افتادگی در کمرم می خندند ز پریشانی جسم تو پریشان شده ام چون که گم کردم علی راه حرم می خندند رضا رسول زاده علیه السلام https://eitaa.com/sobhehoseini
گیسو به خاک می کشی ای مصطفای من پای تنت به لرزه فتاده ست پای من قرآن من ورق ورق افتاده ای به خاک ذبح عظیم من شده ای در مِنای من در خون جاری از تن خود دست و پا مزن ای وسعت ضریح تنت کربلای من از بس صدا زدم ولدی حنجرم گرفت شاید محل دهی تو به سوز صدای من هرگز مجال نیست سخن با دهان پُر خون لخته مانع است بخوانی برای من آئینه بودی آینه بندان شدی علی زهرا و حیدر و نبی، مجتبای من از بس که نیزه خورده، تنت وا شده ز هم ای پیکر سوا شده و جابجای من خون محاسنم همه بر گردنت پسر از بس که بوسه ات زدم این شد حنای من حسین قربانچه علیه السلام https://eitaa.com/sobhehoseini
گاهی همه به دور پسر جمع می‌شوند گاهی همه به دور پدر جمع می‌شوند این‌ها كه دست و پای علی را گرفته‌اند هشتاد و چار فاطمه سرجمع می‌شوند وقتی میان خیمه نشسته، نشسته‌اند وقتی كه می‌رود، دم در جمع می‌شوند دارند این طرف چه‌قدر می‌شوند كم دارند آن طرف چه‌قدر جمع می‌شوند گیسوی خیمه ها همه آشفته میشود دور و برش که چند نفر جمع میشوند وای از علی عقابش اگر اشتباه رفت وای از حسین دورش اگر جمع می‌شوند یکطور میزنند علی را که بعد از آن شمشیرهای تیز دگر جمع میشوند خیلی تلاش میکند آقا چه فایده این تکه تکه هاش مگر جمع میشوند یک عده ای به دور پسر گریه میکنند یک عده ای به دور پدر جمع میشوند علی اکبر لطیفیان علیه السلام https://eitaa.com/sobhehoseini
به حرم تا که تو را از سفرت آورند پدر پیر تو را پشت سرت آوردند چقدر در سر راهم پر خونین دیدم چه بلایی به سر بال و پرت آوردند چنگ ها جوشن و خوود و سپرت را بردند در عوض هرچه که می شد به سرت آوردند نیزه هایی که هنوز از نوکشان می ریزد لخته خون های گلویت خبرت آوردند پشت تو تا به حرم پیش رخ نامحرم شانه های خم زینب پدرت آوردند تا در آغوش کشم جسم تو را بار دگر تکه تکه تنی از دور و برت آوردند آخرین عضو تو وقتی به حرم آید شکر مادرت نیست بگویم پسرت آوردند حسن لطفی علیه السلام https://eitaa.com/sobhehoseini
گاهی همه به دور پسر جمع می‌شوند گاهی همه به دور پدر جمع می‌شوند این‌ها كه دست و پای علی را گرفته‌اند هشتاد و چار فاطمه سرجمع می‌شوند وقتی میان خیمه نشسته، نشسته‌اند وقتی كه می‌رود، دم در جمع می‌شوند دارند این طرف چه‌قدر می‌شوند كم دارند آن طرف چه‌قدر جمع می‌شوند گیسوی خیمه ها همه آشفته میشود دور و برش که چند نفر جمع میشوند وای از علی عقابش اگر اشتباه رفت وای از حسین دورش اگر جمع می‌شوند یکطور میزنند علی را که بعد از آن شمشیرهای تیز دگر جمع میشوند خیلی تلاش میکند آقا چه فایده این تکه تکه هاش مگر جمع میشوند یک عده ای به دور پسر گریه میکنند یک عده ای به دور پدر جمع میشوند علی اکبر لطیفیان علیه السلام عجل الله تعالی فرجه الشریف https://eitaa.com/sobhehoseini