زندگیم خیلی حالتهای مختلف و جذابی میتونست داشته باشه و قطعاً یکیش این بود که من با یه کولهپشتی و دوچرخه دور دنیا سفر میکردم و هیچ وابستگیای نداشتم.
من باید مدام به خودم یادآوری کنم که نباید برای موندن افرادی تلاش کنم که نمیخوان بمونن. حتی اگر من بخوام بمونن، اونا میخوان پیشرفت کنن، برن بالاتر و دارن دل میکنن، اما من نمیتونم و توی دو قدمی نقطهٔ شروع و مووآن کردن میمونم و تماشا میکنم.
کاشکی یکم پیشرفت کنم، کاشکی بهتر بشم و برگردم و خودمو ببینم که تا جای خوبی جلو اومدم.
وقتی یه سوال امتیازی رو حل میکنم و میبینم همه تونستن حلش کنن و الکی اسمشو گذاشتن امتیازی، دلم میخواد محو بشم.