به طور غیررسمی پنجمین دفتر و به طور رسمی چهارمین دفترم تموم شد. میتونم بگم پیشرفتها و پسرفتها و رشدها و حماقتهای زیادی رو اونجا ثبت کردم و در آخرین صفحهش هم یه "خسته نباشید" براش نوشتم و یه استیکرِ "May The Force Be with you" گذاشتم و رفت توی جعبه.
همین الآن از مبارزه با داداشم برگشتم.
(قرار شد هرکی اول تونست کاری کنه اون یکی روی مبل بشینه برنده باشه)
سخته جلوی شخصی که همتیپ من نیست جوری رفتار کنم که من رو مثل یه سری از چادریهای...ناجالبِ دیگه ببینه.
اینکه میبینم دارن هم ادامهٔ استار وارز و هم ادامهٔ ژوراسیک رو میسازن واقعاً داره با روانم بازی میکنه.
اگر حساب نمیکردم که بابام چهقدر بدون خداحافظی توی بچگیم رفته اربعین، الآن که دارم بدون بابام میرم گریهم میگرفت(همین الآنش هم گریه دارم).
Some Nights🇵🇸
زندگیم خیلی حالتهای مختلف و جذابی میتونست داشته باشه و قطعاً یکیش این بود که من با یه کولهپشتی و
امیدوارم یه روزی هیچ وابستگیای نداشته باشم.