eitaa logo
سایـہ قـمـر¹³³ ‌‌‌‌🇮🇷
1هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
1.2هزار ویدیو
72 فایل
✨️ ﷽✨️ سلام حق بـہ جاט عاشقے کـہ همـہ בارو نـבارش شـב ابالـ؋ـضل درخدمتم: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_90hgkmp&btn=سایه.قمر.¹³³ . شروع فعالیت:۱۴۰۴/۲/۸ کپی ؟ حلالت فقط ¹⁴ صلوات برای تعجیل در فرج بفرست . پایان! ان شاءالله شهادت✨️
مشاهده در ایتا
دانلود
🧊وضو🧊 🌴موقع آن بود كه بچه ها به خط مقدم بروند و از خجالت دشمن نابكار دربیایند. همه از خوشحالى در پوست نمى گنجیدند. جز عباس ریزه كه چون ابر بهارى اشك مى ریخت😭 و مثل كنه چسبیده بود به فرمانده كه تو رو جان فك و فامیلت مرا هم ببر ، بابا درسته كه قدم كوتاهه ، اما براى خودم كسى هستم. اما فرمانده فقط مى گفت: «نه! یكى باید بماند و از چادرها مراقبت كند. بمان بعدا مى برمت» عباس ریزه گفت: «تو این همه آدم من باید بمانم و سماق بمكم»😒 وقتى دید نمى تواند دل فرمانده را نرم كند مظلومانه دست به آسمان بلند كرد و نالید:🤲 «اى خدا تو یك كارى كن. بابا منم بنده ات هستم» چند لحظه اى مناجات كرد. حالا بچه ها دیگر دورادور حواس شان به او بود. عباس ریزه یك هو دستانش پایین آمد. رفت طرف منبع آب و وضو گرفت. همه حتى فرمانده تعجب كردند❗️😳 عباس ریزه وضو ساخت و رفت به چادر. دل فرمانده لرزید. فكرى شد كه عباس حتما رفته نماز بخواند و راز و نیاز كند. وسوسه رهایش نكرد. آرام و آهسته با سر قدم هاى بى صدا در حالی كه چند نفر دیگر هم همراهى اش مى كردند به سوى چادر رفت. اما وقتى كناره چادر را كنار زده و دید كه عباس ریزه دراز كشیده و خوابیده ، غرق حیرت شد. پوتین هایش را كند و رفت تو. فرمانده صدایش كرد: «هِى عباس ریزه. خوابیدى؟ پس واسه چى وضو گرفتى؟» عباس غلتید و رو برگرداند و با صداى خفه گفت: «خواستم حالش را بگیرم» فرمانده با چشمانى گرد شده گفت: «حال كى را؟» عباس یك هو مثل اسپندى كه روى آتش افتاده باشد از جا جهید و نعره زد: «حال خدا را. مگر او حال مرا نگرفته!؟ چند ماهه نماز شب مى خوانم و دعا مى كنم كه بتوانم تو عملیات شركت كنم. حالا كه موقعش رسیده حالم را مى گیرد و جا مى مانم. منم تصمیم گرفتم وضو بگیرم و بعد بیایم بخوابم. یك به یك»😏 فرمانده چند لحظه با حیرت به عباس نگاه كرد. بعد برگشت طرف بچه ها كه به زور جلوى خنده شان را گرفته بودند و سرخ و سفید مى شدند. یك هو فرمانده زد زیر خنده 😂و گفت: «تو آدم نمى شوى. یا الله آماده شو برویم» عباس شادمان پرید هوا و بعد رو به آسمان گفت: «خیلى نوكرتم خدا الان كه وقت رفتنه عمرى ماند تو خط مقدم نماز شكر مى خوانم تا بدهكار نباشم»😍☺️ بین خنده بچه ها عباس آماده شد و دوید به سوى ماشین هایى كه آماده حركت بودند و فریاد زد: «سلامتى خداى مهربان صلوات». 😂😂😂😂😂😂 📚کتاب رفاقت به سبک تانک
"بسم رب عشق العالمین "
.گفتم : ازعشق نشانی به من خسته بگو... گفت : به جزعشق حسین هرچه ببینی بدلیست🫰!
یه‌کنج‌حَرم، یه‌چَفیه‌مُتبرک، ویِه‌دل‌عـٰاشق!💔 این‌هَمون‌حِـسیه، کہ‌آرزوداشتَم یکبـٰارتَجربه‌ش‌کُنم:)) بشینم‌یِه‌گوشه‌توشلوغۍ گِریه‌کنم‌بَرات‌و به‌زائرات‌نِگاه‌کنم🙂......
یه اهلِ‌ دلی‌ می‌گفت : بچه‌ هیئتی‌ها زودتر پیر میشن پرسیدن‌ چرا؟ گفت‌: اونایی‌ که‌ دغدغه‌ هیئتُ‌ ندارن، شاید سالی‌ یه‌ بار گذرشون‌ بیوفته‌ ارباب‌ دعوت‌شون‌ کنه ؛ اما بچه‌ هیئتی‌ها.. بچه‌ هیئتی‌ها تو مجالس‌ روضه‌هاشون، هر دفعه‌ سرِ‌ روضه‌ قتلگاه‌ پیر و پیرتر میشن ...❤️‍🩹🥺
نزدیک می‌شویم دقیقه به دقیقه به ولادت امام رضا (ع) .🌺🦋🌷 ضامن آهو ای کاش مارا هم ضمانت کنی ما دلشکسته ایم 💔، روزگار برایمان سخت می گذرد و کم طاقت شده ایم، اگر میشود ما را هم ضمانت کن برای سرباز امام زمان بودن ، برای بخشیده شدن گناهان زیاد ما ، ضمانت کن مارا ای ضامن آهو ای کسی که هیچ کسی بی جواب از لطف تو باقی نمی ماند. ای شاه خراسان به تو از دور سلام ✋ به تو از دور سلام✋ *دل نوشته*
جلب حَرَمَ شده ام مثل کبوترای حَرَمَت
✨﷽✨ ✅آیت الله حائری شیرازی: چلّه گرفتنی که انسان را غیر قابل اصلاح می‌کند!! گاهی انسان یک چلّه، دو چلّه می‌گیرد و دیگر قابل اصلاح نمی‌شود!! چرا؟ چون به خودش حسن ظنی پیدا می‌کند، لذا توی خودش بُکسباد می‌کند. اینکه انسان بعد از چلّه گرفتن چطور می شود مهم است. ابلیس شش هزار سال عبادت کرد، بعدش به خودش حسن ظن پیدا کرد! تمام کارها، تمام ترقی‌ها، تمام عروج‌هایی که انسان بکند، نمازهای با حضور قلبی که بخواند، به مقامات عالیه هم که برسد همه‌اش برای این است که بفهمد: «هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ» (این از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را بجا می‌آورم یا کفران می‌کنم؟!) ↶【به ما بپیوندید 】↷ ┄┄┅┅┅❅🌼❅┅┅┅┄┄ •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
بسم الله الرحمن الرحیم السلام علیک یا فاطمة الزهرا سلام الله علیها