ببینید خانومِ شیرین، ببینید؛
من قبل از شما خیلی راحت بودم. میرفتم تو کوچه فوتبال بازی میکردم. عصرا تلویزیون میدیدم. درسمرو میخوندم، حالا درس نمیخوندم ولی یه کاری میکردم نمرهشو میگرفتم.
من به جز این ناصره هیچ رفیق جون جونی نداشتم، تابستونا میرفتم گلخونهٔ بابام سه ساعت گلارو آب میدادم،
بیستبار آبتنی میکردم.
بابا من روزی شیش ساعت خطاطی میکردم، شیش ساعت! یهو مینشستم کل قصههای مجیدو میخوندم، کلشو!
بعضی موقعها میومدم از خونه بیرون، پیاده میرفتم تا پارک ملت، پارک ساعی.
یهبار رفتم توچال با پای پیاده، خیلی باحال بود. جمعهها...
جمعهها کوه موه نمیرفتیم؛ من میرفتم سینما، بعضی فیلمارو میشد بیشتراز سهبار میدیدم، اونا که قشنگ بودنو.
خیلی آروم بودم، بعضاً مزاحم تلفنی میشدم اما فقط فوت میکردم، من فوت میکردم اونا فحش میدادن، فحش در برابر فوت!
خانوم شیرین بابا شما کی بودید یهو اومدید مایهٔ بدبختیِ ما شدین...»
| ـ 🎬 ـ وضعیت سفید
هدایت شده از واگویههایِیکاردیبهشتی .
آنها4_5803170518261567925(1).mp3
زمان:
حجم:
11.4M
بر سر کوی تو غوغای قیامت میبود
گر شکستِ دل عشاق، صدایی میداشت...
|صائب
•@sormeh_110•
رک بگویم از همه رنجیدهام
از غریب و اشنا ترسیدهام
بیخیال سردی آغوشها
من به آغوش خودم چسبیدهام!
|فریدون مشیری
اینروزها حرف زدن، بیشتر غمگینم میکند.
چیزهایی هست که نمیخواهی حتی در ذهن خودت مرورشان کنی و بازگو کردنشان، به هم زدن خاکستر میماند و آتش خفتهی درونت را شعلهور میکند. دردهایی هست که نپذیرفتهای، که نمیپذیری، که نمیخواهی بپذیری!
در زندگی همهی ما زمانهایی میرسد که قویترین آدم زمین هم اگر باشیم، حریف ارتش مسلح اندوه نیستیم.
دارم یکتنه میجنگم و هر شب با سربازانی خسته و زخمی از نبردی نابرابر، به رختخوابم باز میگردم...
|نرگس صرافیان
شب تاریک و سنگستان و من مست
قدح از دست من افتاد و نشکست
نگهدارندهاش نیکو نگهداشت
وگرنه صد قدح نفتاده بشکست
هوشنگ ابتهاج425_88284314185522.mp3
زمان:
حجم:
4M
تو بخوان نغمه ناخواندهی من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من...
|🎼 ـ ابـتـهاجِعـزیـز
•@sormeh_110•