کودکان دیوانهام خوانند و پیران
ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم
خانه متروکم از اشباح سرگردان پر
است
آسمانی در میان ابرهای عابرم
چون صدف در سینه مروارید پنهان
کردهام
در دل خود مؤمنم در چشم مردم
کافرم
گرچه یک لحظهست از ظاهر به
باطن رفتنم
چند صد سال است راه از باطنم تا ظاهرم
خلق میگویند: ابری تیره در
پیراهنیست
شاید ایشان راست میگویند، شاید
شاعرم...
صبر درمان من است از تلخ و
شیرینش چه باک؟!
هرچه باشد ناگزیرم، هرچه باشد
حاضرم...
|فاضل نظری
مکالمه های کوتاه ...
کفاف گلایه های بلند مرا نخواهد داد!
تا کی سلام کنیم؟
حال هم را بپرسیم؟
و به هم دروغ بگوییم که خوبیم؟!
دروغ هایمان از سیم های تلگراف
و کوهها و دشت ها عبور کنند
و صادقانه به هم برسند!
ما فقط ...
دروغهایمان به هم می رسد!
من خوب نیستم !!!|رویا شاهحسینزاده
در انزوای شب697_94603644475281.mp3
زمان:
حجم:
2.3M
من شاعر کوچههای غربت هستم!
از من دو سه خط سکوت باقی مانده...
|🎼 ـ بیکلام
•@sormeh_110•
سکوت .دیوانگی ..mp3
زمان:
حجم:
9.7M
چیزی که در سخن نمیگنجد
فقط با سکــوت قابل فهم است
|🎼 ـ بیکلام
•@sormeh_110•
هدایت شده از ﮼سـرمـه ﮼
دیگر سراغت را از نارنج رها شده در پیالهی آب نخواهم گرفت.
دیگر سراغت را از ماه، ماه درشت و گلگون نخواهم گرفت.
دیگر سراغت را از گلدان شکسته بر ایوان آذر ماه نخواهم گرفت
دیگر نه خواب گریه تا سحر،
نه ترس گمشدن از نشانی ماه،
دیگر نه بن بست باد و نه بلندای دیوار بی سوال
من، همین من ساده
باور کن برای یک بار برخاستن هزار هزار بار فرو افتادهام.
| سیدعلی صالحی
گرچه می گویند این دنیا به غیر از خواب نیست؛
ای اجل! مهمان نوازی کن که دیگر تاب نیست...
|فاضل نظری
یا رب ز غمش تا چند؟ اشکم ز بصر آید...
بنشسته سر راهش، شاید ز سفر
آید...
تا چند بنالم زار شب تا سحر از
هجرش؟
کوکب شِمُرم هر شب، شاید که
سحر آید..
از دیده نهان اما اندر دل من
جایش
او را طلبم هر شب شاید که
ز در آید
با کس نتوانم گفت من راز درون
خویش
کز درد غم هجرش دل را چه به سر
آید...
میسوزم و میسازم از درد فراق
اما
تیر غم او بر دل افزون ز شمر
آید..
«حیران» به فغان تا کی با محنت
و غم همدم
یارب نظری کان شاه از پرده بدر
آید...
•@sormeh_110•