eitaa logo
﮼سـرمـه ﮼
113 دنبال‌کننده
87 عکس
13 ویدیو
2 فایل
- سرمه - نشان عاشقان چشـم است و چشم از دل نشان دارد…
مشاهده در ایتا
دانلود
بلاغت غم من انتشار خواهد یافت اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید - قیصر امین‌پور
هدایت شده از  ﮼سـرمـه ﮼
القصه پیِ شکستِ ما بسته صفی مرگ از طرفی و زندگی از طرفی..
لطفی‌ست که می‌کند غمت با دل من... ورنه دلِ تنگ من چه جای غم توست!؟ - مولانا
اِنقطاع³³³492_83445988364526.mp3
زمان: حجم: 15M
چه خلاف سر زد از ما که درِ سرای بستی؟!...
جهان به مجلسِ مستانِ بی‌خرد مانَد که در شکنجه بوَد هر کسی که هشیار است - صائب تبریزی
روش سپری کردن «زمان» است که شخصیت ما را تعریف می‌کند… ⏱️- | - جاناتان استرین @sormeh_110
﮼سـرمـه ﮼
اگر برای کسی مهم باشی؛ او همیشه راهی برای وقت گذاشتن با تو پیدا خواهد کرد! نه بهانه‌ای برای فرار و
کسانی که شما را دوست دارند حتی اگر هزار دلیل برای رفتن داشته باشند؛ ترک‌تان نخواهند کرد، آنها یک دلیل برای ماندن خواهند یافت . 📖 -|- تنهایی‌پرهیاهو
سه روز ماند تنت زیر آفتاب ولی هزار شکر ز جسمت گذر نداشت کسی…
گَر هشت رضا و نُه جواد است چه غم؟ بگذار که هشتم گروِ نُه باشد ..
" درختِ توت" ای آقا ما که حال دلمان خوش بود؛ «خوشِ خوش» آنقدر که صدای خنده هامان گوش فلک را که نه اما اقلا در و دیوانه خانه را کر که نه اما خب پر کرده بود.. چایِ هل هم داشتیم. گاهی اوقات هم به جایِ هل، با دارچین چای دم می‌کردیم... {اما آقا دارچین‌های ما واقعا دارچین بودند! آنقدر عطر تندی داشتند که انگار جدا چند طبق دار چیده بودند، که غم‌های ما را به آن‌ها بیاویزند...} برخی اوقات هم کنار آن فنجان‌های کمرباریک؛ در بشقاب‌های گل‌سرخیِ جهاز خانم جان با وسواس و ظرافت شیرینی های تازه می‌چیدیم، و چقدر هم« خودمان را بابت ِ این خوش سلیقگی تحسین می‌کردیم» یک بار هم یکی از همان بشقاب‌ها از دستمان افتاد و شکست)" خوب به خاطر دارم که خانم‌جان دستش را به کمر گرفت و با نگاه خاصی گفت: « آخ پری، ور بپری!» ماهم ریز ریز خندیدیم {همین که طفلک دق نکرد جای شکرش باقیست..} آن روز‌ها تازه گلدوزی و منجق دوزی و از اینجور کارها یاد گرفته بودیم... شنیده بودیم که این زن‌های فیس و افاده‌ای با ادا و اطوار خاصی می‌گفتند: دختر باید از این حرفه‌ها بلد باشد... -و از این‌ حرف‌های صد من یه غاز و دو/سه هزاری- ما هم که خواستیم مثلِ بقیه دخترها این‌ها را یاد بگیریم، یک روز خیلی خانم‌طور رفتیم داخل ایوان نشستیم، که مثلا به کارهای زنانه رسیدگی کنیم. نمی‌دانیم چه شد آقا... که یک ان حواسمان پرت شد در چشم‌شما(((" چشمتان روز بد نبیند... که منجق های درونِ کاسه پخش زمین شدند! «آخر رنگ یکی از آن ها شباهتـِ عجیب و غریبی به رنگ ِ چشم شما داشت» القصه که؛ کف حیاط پر شده بود از منجق های رنگ‌و وارنگ.. هر کس این وضع‌ و اوضاع را می‌دید، قطع‌به‌یقین پی می‌برد که؛ «کسی اینجا حواسش پرتِ چشمی شده‌ست» آن روز هم گذشت و دیگر سراغ این کارهای آنطوری نرفتیم. به جایش می‌نشستیم همان جای ایوان؛ حافظ و سعدی و مولانا می‌خواندیم، که خواندن حافظ از همه‌شان سخت‌تر بود. تا می‌خواستیم ترتیبِ حروفِ نستعلیقش را تشخیص دهیم؛ کُلی زمان می‌گذشت و آخرش هم با چشمان خسته همان جا رهایش می‌کردیم... هرچند ‌هم که خسته می‌شدیم شعر خواندن را به آن کارهای دوست‌نداشتنی ترجیح می‌دادیم... اگر نظر مارا بخواهید، که ما می‌گوییم: کمالات و ظرافت‌زنانه هیییچ به نخ و سوزن دست گرفتن نیست! زن باید شعر بفهمد و شعر بخواند... حالا شاید هر از گاهی هم ترتیبِ کلمات بعضی از ابیات از بعضی اشعار دیوان حافظ را نداند... اما به‌هرحال زن باید شعر بداند! گاهی اوقات‌هم شاید مردم با غیظ نگاهی بیندازند و بگویند: که انگار تافته جدا بافته‌ست؛ این‌قدر که ناز و ادا دارد. اما من اینطور بودن را بیشتر از هرچیز دیگری دوست می‌دارم... اصلا ناز و ادا برای زن است؛ نه نخ ‌و سوزن و دیگ و دیگچه... تافتهٔ جدا بافته بودن خیلی قشنگ‌ بود آقا(" البته ما از آن تافته‌های صدرنگ و هزاررنگ نبودیم! حتی بینِ تافته‌های جدابافته هم ما جدا بافته‌تر بودیم… اما شما هم با بقیه فرق داشتید آقا. ام... مثلا همه مارا را پری صدا می‌زدند! چون حوصله‌شان نمی‌شد بگویند:«پریزاد» اما شما همیشه حوصله داشتید که همهٔ حروف نام‌مان را تمام و کمال ادا کنید..یا مثلا اولین بار شما یادمان دادید که چگونه قشنگ‌تر و پریزاد تر باشیم=» چون شما نگاهِ زیبایی داشتید.. از برای همین هم آن روز منجق ها آنطور پخشِ زمین شدند... و به‌همین خاطر هم تابستان که می شدرویِ شاخه‌های درخت توت می‌نشستیم، و روی گونه‌هامان را با توت‌های سرخ رنگ می‌زدیم رنگ میزدیم که مثلا قشنگ‌تر شده باشیم.. اما واقعا شدیم؟ اصلا چه اهمیتی دارد؟! -شده باشیم یا نه حالمان آنطور خوش‌تر بود!... بعدترها که شما رفتید بلاد غریب پی تحصیل و درس.. ما حتی حوصله‌مان نمی‌شد؛ که دیگر آن گوشه ایوان بنشینیم و شعر بخوانیم… پریِ سر به هوا؛ سر به زیر شد آقا… آنقدر که توت ها مثلِ تکه‌های بشقاب گل‌سرخی زیر درخت پخش و پلاسیده و له می‌شدند… و به جایِ گونه‌های پری نوکِ گنجشک‌هارا رنگ‌آمیزی می‌کردند... ماهم هول و ولا به جانمان افتاده بود؛ که نکند خدایی نکرده بلایی به جانِ آن پری نازل شده باشد، که توت‌ها چنین برای بوسیدن گونه‌های پری دلتنگ و دق‌مرگ شده‌اند... 📝'|'
Music Instrumental NeyMusic Instrumental Ney 5.mp3
زمان: حجم: 2.1M
ناله‌ی جان‌سوز من بود آن‌چه می‌آمد به گوش؛ آه من بود آنچه یک‌دم زیر لب می‌خواند نی... 🎼| بی‌کلام