eitaa logo
سیر و سلوک و عرفان
6هزار دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
13 ویدیو
5 فایل
سفر از غم به شادی ، از خود به خدا⏬️ سلوک علمی و اصولی⏬️ 📌برنامه در کانال سنجاق گردیده شرح آن در: ⏬️ 📚 ِکتاب ‌جامع " #رهروان_تنها " به قلم مدیرکانال: در کانال زیر ⏬️ https://eitaa.com/sserfanbook ادمین : @tabadolat1100 مولف : @Zohali52
مشاهده در ایتا
دانلود
عشق و عرفان (قسمت سی و چهارم) شرح هفت شهر عشق عطار نیشابوری منزل پنجم :توحید اكنون عارف به مرحله توحید می رسد، چشم دل باز می كند تا جان بیند. در این حال مشاهده می كند كه در جهان یكی هست و هیچ نیست جز او، و بر هر چه بنگرد او را در وی می بیند. حضرت علی علیه السلام می فرماید: "ما نظرت فی شیء إلا وما رأیت الله فیه". در این حال عارف همه چیز و همه جا را از آن جا که مظهر و آفریده اویند، زیبا می بیند و می ستاید. در این مرحله گاه عارف حتی جدا دانستن حق را از خود و از عالم هستی كه جلوه رخ دوست است دوگانگی می داند، و به مصداق "كنت كنزا مخفیا ..."، معتقد است كه جهان هستی تجلی و جلوه رخ دوست است و هر چه هست اوست و جز او هیچ نیست. در این جاست که به یگانگی می رسد و می تواند رهروی وادی توحید شود . در این وادی عارف یا سالک به یگانه بودن خدا می رسد این که نه چیزی در ذات خدا افزوده و نه چیزی کم می شود . در اين مرحله سالك «آفتاب ازل» را در نهاد تمام موجودات پرتوافكن و همه كثرات را در آن ذات بىمثال مستهلك مىبيند. ادامه دارد... @sserfan
عشق و عرفان (قسمت سی و پنجم) شرح هفت شهر عشق عطار نیشابوری منزل پنجم: توحید ادامه... با عبور از وادی استغنا، سالک به وادی توحید میرسد، و به عین الیقین در می یابد که : که یکی هست و هیچ نیست وحده لا اله الا هو و که جهان صورت است و معنی دوست ور به معنی نظر کنی همه اوست و تا سالک بدین وادی نرسد و آن واحد بی منتها را ،که "وحدتش غیر در جهان نگذاشت "را اصل همه ذاتها و صفتها و کار ها نشناسد و به تعبیر حکیمان الهی به توحید ذاتی و صفاتی و افعالی آراسته نگردد،خواه خدا را یک گوید و یا هزار ،تفاوتی نمی کند و تا از غیر حق (مانند دروغ و فریب و تدبیر های شیطانی زید و عمرو و صلاح اندیشی نفس راحت طلب و امثال آن ) در نیل به مقصود ها یاری می جوید ،گواهیش به یکتایی معبود و یکتایی یار و یاور عین شرک است زیرا هنوز غیر می شناسد و زید و عمرو می بیند . در منزل توحید تمامی کثرت ها به وحدت بدل می شود :روزی دهنده یکی است،شادی و غم از یکجا می آید،گل و خار و شب و روز ،جنگ و صلح به یک سرچشمه باز می گردند . چنانکه در آیه زیر هم به وحدت سرچشمه حوادث ،و هم به تقدیر کلیه حوادث ،پیش از وقوع اشاره شده است: هیچ حادثه ای از آسمان یا از نفسهایتان بر شما نمی رسد مگر اینکه ما پیش از"آفریدن حادثه " آن را در کتابی نوشته ایم. (حدید 22) و یا آیات دیگر: قل کل من عنداله بگو همه از جانب خداست .(نسا 78) و یا هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن (حدید 29) این آیات و امثال آن دلالت بر این توحید خاص دارد که حصار محکم و قلعه امن و امان در جهان همین تحقق لا اله الا الله در جان سالک است ،اما بهره عامیان از توحید جز همان ظاهر کلمات نیست که تنها خبری از حصن حصین شنیده اند یا از دور نظری بدان افکنده اند . ادامه دارد... @sserfan
عشق و عرفان شرح هفت شهر عشق عطار نیشابوری (قسمت سی و ششم ) منزل پنجم :توحید ادامه... "بندگی " راه رسیدن به توحید  مجموع مراحل سير و سلوك را مى‌توان سه مرحله در نظر گرفت كه از توحيد افعالى آغاز و به توحيد ذاتى ختم مى‌شود. هم‌چنان كه اشاره كرديم، روح كلى اين سه مرحله نيز يك چيز بيشتر نيست و آن عبارت از «بنده شدن» است. آدمى بايد سعى كند كه هستى خود و همه موجودات را به صاحب اصلى هستى، يعنى خداى متعال، بازگرداند و هيچ چيزى را از آنِ خود و ساير موجودات نداند و نبيند. البته بايد توجه داشت كه معناى اين سخن آن نيست كه كارهاى زشتمان را به پاى ديگرى بگذاريم و از خود سلب مسؤوليت كنيم. اصولا كسى كه به مرحله توليد افعالى برسد كار زشتى از او سر نمى‌زند تا بخواهد آن را به حساب ديگرى بگذارد. كسى كه به چنين مقامى رسيده اگر احياناً خداى ناكرده كار زشتى از او سر بزند، چون مقامش بالاتر است مجازاتش نيز سخت‌تر خواهد بود و او را در دره جهنم معلّق خواهند كرد. اساساً نبايد پنداشت كه هر كس در باب عرفان و سير و سلوك و توحيد افعالى و امثال آن داد سخن مى‌دهد به مقامى نيز دست يافته است. ممكن است كسى الفاظ اين مطالب را بداند و درباره آن‌ها سخن بگويد و مطلب بنويسد اما جايگاهش جهنّم باشد! مگر اين‌ها مقام‌هايى است كه به آسانى به كسى بدهند؟! هرچه شيئى ارزشمندتر باشد رسيدن به آن نيز مشكل‌تر است. فتح قله دماوند ممكن است براى كسى بسيار مطلوب و مسرّت‌بخش و خاطره‌انگيز باشد؛ ولى براى رسيدن به قله دماوند بايد خستگی، رنج و زحمت فراوانى را بر خود هموار كرد. در مسايل معنوى نيز وضع به همين منوال است و براى نيل به مقامات معنوى بايد خون دل خورد و زحمت كشيد و هر كس طالب مقام‌هاى بالاتر باشد به همان نسبت نيز كارش مشكل‌تر خواهد بود. توحيد افعالى و توحيد صفاتى و توحيد ذاتى عالى‌ترين مقام‌هاى معنوى هستند و براى رسيدن به اين قلل رفيع سال‌ها مراقبت نفس و تلاش طاقت‌فرسا و خستگى‌ناپذير لازم است. آیت اله مصباح یزدی در جستجوی عرفان اسلامی ص 229 ادامه دارد... @sserfan
عشق و عرفان (قسمت سی و هفتم ) شرح هفت شهر عشق عطار نیشابوری منزل پنجم :توحید ادامه... شرح توحید و مراتب توحیدی و خصیصه های توحید ناب عرفانی ، چندی پیش تحت عنوان "توحید عرفا " در بیش از 10 قسمت بطور مشروح به آن پرداخته شد ،جهت جلوگیری از تکرار مطالب،از شرح مجدد آن خود داری میشود،علاقمندان میتوانند مراجعه نمایند . در کانال سرچ فرمایید:
آیت الله انصاری همدانی : اگر علم مقدمه باشد برای تزکیه و آن مقدمه باشد برای رسیدن به توحید ، آن گاه ارزش دارد و اگر غیر از این باشد ، علم حجاب راه است . سوخته ، ص ۱۵۴ #تزکیه_نفس #علم #توحید @sserfan
عشق و عرفان (قسمت صد‌ و هشتاد و سوم ) راههای عملی کسب عشق و محبت الهی عامل هجدهم :تفکر مصادیق تفکر سوم :فکر در خود ادامه فناى جلوه ها : دنباله فكر در «خود» را مىگيريم، تا ببينيم در «خود» و «جلوههاى» آن چه مىيابيم؟. «خود» را در همه قواى ادراكى خويش كه جلوههاى «خود» است مىيابيم. هر وقت به هر كدام از قواى ادراكى، چه ظاهرى و چه باطنى مراجعه مىكنيم، مىبينيم «خود» در آن، يا «خود» همان است. در «سامعه» حقيقت «خود» را با وصف شنيدن، در «باصره»، «خود» را با وصف ديدن، در «ذائقه»، «خود» را با وصف چشيدن ،در «عاقله»، «خود» را با وصف تعقل، در «متخيله»، «خود» را با وصف تخيل، و در بقيه هم در هر كدام «خود» را با وصفى، يا اثرى از آثار وجودى مىيابيم، آنهم بطريق شهود عينى، نه بطريق استدلال و حركت عقلى. در همه اين قواى ادراكى، يعنى در همه اين جلوهها آنچه مىيابيم همان «متجلى» يعنى همان «خود» است، نه خود اين جلوهها. . نه خود اين جلوهها را مىيابيم، نه آثار وجودى آنها را آثار وجودى آنها مىبينيم. هم خود جلوهها را فانى در «متجلى» يعنى در «خود» مىبينيم، هم آثار وجودى آنها را فانى در آثار وجودى «متجلى». ذات هر جلوهاى را فانى در ذات «متجلى» مشاهده مىكنيم، و صفت يا فعل آنرا فانى در صفت يا فعل «متجلى». و گويى بالاخره جز «متجلى» در ميدان نيست، و بقيه هم : ان هى الاأسماء سميتموها أنتم و آبائكم...». نه اين است كه همه اين جلوهها هيچ محض، و نيست محض باشند، بلكه، همه نوعى وجود دارند، اما وجودى كه معناى خاص دارد. همه هستان هستند، اما چه هستانى؟!. كاشكى هستى زبانى داشتى تا ز هستان پردهها برداشتى (دفتر سوم مثنوى) اگر اين معنى را خوب يافتى، مىتوانى از اين راه تا حدودى مسئله توحيد ذات، توحيد صفات، و توحيد افعال، و به عبارتى، مسئله فناى ذوات اشياء در ذات حق، و فناى صفات و افعال آنها در صفات و افعال او را بيابى، و اين حقايق را فهم كنى. البته نه به معنى تشبيه، كه حضرت حق از شباهت به مخلوق، چه در ذات، چه در صفات، و چه در افعال، پاك و منزه است. بلكه بدين معنى كه از ديدن اين نمونه در مخلوق بتوانى در حدى كه مىتوانى به حقيقت توحيد، و فناى اشياء پى ببرى، و از آن تصور صحيح داشته باشى، و كل شىء هالك الا وجهه را بفهمى. اصولا اگر حضرت حق را در ذات و صفات و افعال او به چيزى تشبيه كنيم، نه تنها به ضلالت افتادهايم، بلكه در اين صورت، راه خطا در پيش گرفته، و او را نشناخته ايم. به جملهاى از بيانى كه امام على بن موسى الرضا از طريق آباء بزرگوار خويش از رسول اكرم صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين نقل مىكند، دقت مىكنيم. مىفرمايد: «ما عرف الله من شبهه بخلقه». يعنى «خداى متعال را نشناخته است كسى كه او را به خلق او تشبيه كند». فرق بين آنچه در خصوص «خود» در اين باب مىيابيم، و بين آنچه در همين باب براى خداى متعال هست، همانند فرق بين مخلوق و خالق است. ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا؟!. اگر خواستى اين نكته را خوب بفهمى، و از تشبيه كاملا دور باشى، به اين حقيقت توجه داشته باش كه «خود» ما، يعنى آنچه با كلمه «من» از آن تعبير مىآوريم، و در اين بين آنرا «متجلى» در «جلوهها» حساب مىكنيم، آن نيز به جاى خود جلوهاى است از يك حقيقت برتر، و آن حقيقت برتر نيز جلوهاى است از حقيقت بالاتر، تا جايى كه به حضرت أحديت منتهى شود، كه: «هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن» و «هو الحى القيوم» و «له ما فى السموات و ما فى الارض» و «الى الله ترجع الامور» و «ان الى ربك المنتهى». و اوست كه قائم به ذات خود است، و بقيه قائم به او، و تجليات او. «متجلى» در اصل، يكى بيش نيست، و فقط اوست، و بقيه هر چه هست تجلياتند و بس؛ ليس فى الدار غيره ديار. و با اين حساب، چگونه مىشود شبيه براى او وجود داشته باشد، چه در ذات، چه در صفات، و چه در افعال ؛ ليس كمثله شىء. در هر صورت، از طريق معرفت معنى مذكور مىتوانى تا حدودى به معرفت توحيد ذات، توحيد صفات، و توحيد افعال نايل شوى. و به عبارتى، وقتى فناى جلوههاى «خود» در «خود» را خوب يافتى، تا حدى فناى اشياء در حضرت حق را خواهى فهميد. و وقتى به معرفت توحيد نايل آمدى، بسيارى از حقايق آيات براى تو روشن مىگردد، و نكات آنها براى تو تفسير مىشود. ادامه دارد... @sserfan