جادوی ِآبی.
طبیعت یه چیز عجیبه انگار یه مادر بزرگ مهربونه که همیشه همهچی رو برات آماده کرده، صبح که بیدار میشی آفتاب میاد بهت سلام میکنه، باد میاد موهات رو بهم میریزه، پرندهها هم وسطش برات آهنگ میخونن، رودخونهها هم مثل یه دوست پرحرف هی قصه میگن و میرن جلو.
جادوی ِآبی.
با یارو اومدیم پیاده روی دور بزنیم و یکم حرف بزنیم))))))
وای دلم تنگ شده بود)) خیلی زیاد خیلی
عاشق شباییام که تو حیاط خونه مامانجونم خیاری میخوابیم زیر پشه بند و تا صبح صدای پچ پچ و خنده میاد))