نمیدونم کجا، چگونه یا به چه طریقی، ولی اگر یه روز این قصه تموم بشه، دلم میخواد تهش اینجوری نوشته بشه: «اون جنگید، با همهچیز، گاهی حتی با خودش.»
هدایت شده از پرایوت“
تاحالا یه گربه ی بدبخت فلک زده رو بغل کردین و بعد زار بزنید؟ دلم برای گربهه سوخت.