eitaa logo
اتاقک‌سیگار؛
215 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
150 ویدیو
6 فایل
-به اتاقک سیگار خوش اومدی.اینجا علاوه‌بر اینکه بوی سیگار میاد، قفسه‌هاش از کتاب پره، صدای رادیو همیشه بلنده،دستگاه تایپ هیچوقت از دست من بیکار نمیمونه و به دیوارها قاب عکس آویزونه. سیگار؟ https://abzarek.ir/service-p/msg/4298732 تاریخ آغاز: ۷ شهریور
مشاهده در ایتا
دانلود
پس از غروب
یک روز چیزی پس از غروب تواند بود وقتی نسیم زرد خورشید سرد را چون برگ خشکی از لب دیوار رانده است! وقتی چشمان بی گناه من از رنگ ابرها فرمان کوچ را تا انزوای مرگ نادیده خوانده است وقتی که قلب من خرد و خسته و خراب از کار مانده است چیزی پس از غروب، کجا میروم؟ _مپرس! هرگز نخواستم که بدانم چه میشوم یک ذره، یک غبار خاکستری رها شده در پهنه جهان در سینه زمین یا اوج کهکشان یا هیچ مطلق! اما چه میشود این صدهزار شعر تر دلنشین که من در پرده های حافظه ام گرد کرده ام این صدهزار نغمه شیرین که سال ها پرورده ام به جان و به خاطر سپرده ام این صدهزار خاطره و یاد این نکته های رنگین این قصه های نغز این بذله ها و نادره ها و لطیفه ها اینها چه میشوند؟ چیزی پس از غروب من، آیا بر باد میروند؟ یا هرکجا که ذره ای از جان من به جاست در سنگ، در غبار، در هیچ مطلق همراه با من اند؟
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
"never teach a pig to fish." چرا؟ چون سم‌هاش نمیتونن چوب ماهیگیری رو بگیرن؟ یا چون مزه ماهی میره زیر زبونشون و بازهم میخوان؟ یا شاید چون توی طبیعت خوک نیست که ماهی بگیره؟ اما اگه یه خوک دلش ماهی خواست چی؟ اگه نخواست طبق طبیعتش پیش بره چی؟
ولم کنید اصلا. بهتره من برگردم پیش همون حلزون بدون لاکم.
اتاقک‌سیگار؛
"never teach a pig to fish." چرا؟ چون سم‌هاش نمیتونن چوب ماهیگیری رو بگیرن؟ یا چون مزه ماهی میره زیر
اصلا اینا رو بیخیال. اگه تو کسی باشی که دلت بخواد به خوک ماهی‌گیری یاد بدی، با اینکه میدونی این توی طبیعتش نیست چی؟
چه میدونم. اصلا بیا و بگو تا وقتی فاجعه خلق نکنی قدر کار عادی رو نمیدونی. هرچیزی باید به یه دردی بخوره دیگه.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تو و لیز💥
هفت خوان
برای جهان پهلوان تختی
چه توفان در این باغ بگشود دست که سرو بلند تناور شکست؟ چه شوری در آن جان والا فتاد که آن مرد چون کوه از پا فتاد چه نیرو سر راه بر او گرفت که نیرو از آن چنگ و بازو گرفت؟ چه خشکی در آن کام آتش فشاند که آن تشنه جان را به آتش کشاند؟ چه ابری از آن کوه سربرکشید؟ که سیمرغ از قله ها پر کشید چه نیرنگ در کار سهراب رفت؟ که با مرگ پیچید و در خواب رفت چه جادو دل از دست رستم ربود؟ که بیرون شد از هفت خوانش نبود خمار کدامین می اش گرفت؟ که از ساقی مرگ ساغر گرفت پدر را ندانم چه بیداد رفت که تیمار فرزندش از یاد رفت...