●
•
شب آخر دلم گردیدھ بۍ تاب ...
خداحافظ محرم، ماھ ارباب...💔
#ٵݪݪہم_عجݪ_ݪۅݪێڪ_ٵݪفࢪج
@T_ghalam|♡|
「 ایــھامـ」
از لحاظ آبے بودن:)💙 @T_ghalam|☁️|
●
•
و من فڪر مےڪنم
آبـے چیزی فراتر از یڪ رنگ اسٺ ؛
چنان آسمانے بـےانتھا . . .
و یا یڪ دریا،
سرشار از امیدوارۍ! '💙'
- جماݪ ثریا
@T_ghalam|🌊|
🌿 ● • •
●
•
•
•○|[ترسناڪترین موجود!]|○•
سر ڪلاس جامعہشناسے نشستہ بودیم؛معلم داشت با آرامش همیشگے، درس را بہ بهترین صورت ممکن توضیح میداد.
یڪ دفعہ صداۍ جیغ بنفشے از تہ ڪلاس رشتہ ڪلام دبیر و افڪار ما را پاره کرد.
با شنیدن واژه "سووووووووسڪ🦗" بہ بالای صندلےها پناه بردیم. خدا را شکر ڪلاس بزرگ بود و فضای کافی برای فرار داشت. هر ڪدام از بچہها بہ گوشہای پناھ برده بودند.
از فاصلہ چند مترۍ هم میشد تکان شاخڪهای سوسڪ چندشآوری ڪہ از ته کلاس به ما میخندید را دید.
نماینده کلاسمان، رستمے، که واقعا رستمی بود برای خودش، جامدادی یڪے از بچه ها را در دست گرفته بود و پاورچین پاورچین به نبرد با سوسک میرفت!همه در دل تحسینش میکردیم.
دیدن یک سوسک گنده وسط ڪلاس وحشتناک بود، اما رفتارهای هیستریک و نمایشے بعضی از بچہها و جیغهایی ڪہ با هر تکان سوسڪ شدت میگرفت، تحملش از تحمل وجود آن موجود زشت هم سخت تر بود.
رستمے دیگر با سوسڪ فاصلہای نداشت ڪہ یک دفعه صدای معلم همه را سر جایمان متوقف کرد.
دبیر روی میز کوبید و چند بار با تحڪم گفت:
دخترها ... دخترها ... آروم باشید!
وقتی فضای کلاس را سڪوت نسبے احاطه کرد، با همان لحن آرام همیشگیش ادامه داد:
از چے میترسید و فرار میڪنید؟ ... ترسناڪترین موجودات روے زمین خود ما انسانها هستیم ..!
•○○○🌱🖇
شاید آن زمان درست منظور معلم را نفهمیدیم...
اما امروز بعد از سالها میفهمم ڪہ دبیر جامعہشناسیمان چقدر خوب مردم جامعہ را شناختہبود..!
#یادداشت
#بانوی_ایهام
#خاطره
@T_ghalam|🍃|
●○
هوا آرام ،
شب خاموش ،
راھ آسمانها باز ،
خیاݪــم چون ڪبوتر هاۍ وحشے
مےڪند پرواز . . .💙🌱
#فریدون_مشیری
@T_ghalam|🌿|