پنیک در همین حد که استادِ ناشایست، ارائه منو از ۲۴ فروردین انداخته یکشنبه همین هفته.
هدایت شده از [مِـتـانُـویا]
بعضی وقتها دلم میخواد یقه خودم رو بچسبم، خودم رو بگیرم زیر مشت و لگد.
- تـأنی
پنیک در همین حد که استادِ ناشایست، ارائه منو از ۲۴ فروردین انداخته یکشنبه همین هفته.
یادتونه گفته بودم ارائه دارم،
باید بگم که کلاسو کنسل کرده..
همون ناشایست، واقعا ناشایست.
- تـأنی
ماهِ امن و آروم و پرستارهی منه این ماه🤍
همیشه از همون بچگی، ماهروزه همچین حس و حالی داشته برام؛
ستارههای آسمون، آرامشِ شب.
سروصدا و شلوغیِ تهران،
آسمونِ نه چندان تمیزش،
ترافیک، آدما، آدما، آدما؛
چیزایی که این روزا خیلی حسش میکنم،
و فقط دلم میخواد فرار کنم.
با این وجود، ستارههای آسمونِ تهران هنوز کمی، کمی جون دارن برای دیده شدن.
ـ نفسهای آخرِ ۱۴۰۳؛
و جملهای که امروز متعلق به ما شد:
"اشکهایت را میبینم، آنها قطراتی هستند
که روزی به دریاهای امید تبدیل میشود".
با یک لبخند گوشهی کاغذ.
هدایت شده از دومآن ؛
هیئتهای خصوصیِ ماهانهمون، شده یه دغدغهی شیرین و یه پناه برام که کل ماه منتظرم اون روز برسه، برم بشینم تو جمع بچهها و با استادم، از اون فضا لذت ببرم. نفس بکشم یکم تو جمع آدمهای خوب. خودم بخونم و با کلمه به کلمهی روضه و مداحی آب بشم و بمیرم. دورهم بدون بلندگو و میکروفن و باند و دستگاه صوت، خالص و بیریا بخونیم... دلی بخونیم. ولی چقدر حیفه که این هیئت، هفتگی نیست و نمیتونم هر هفته رفرش کنم خودمُ. چقدر حیف...