- تـأنی
همین الان هر دختری که میشناسید، یا پیشتونه بهش پیام بدید و تبریک بگید
و شماره کارتشو ازش بگیرید🎀
" انسان، اگر واقعا انسان باشد، به خانه نیاز دارد نه فقط به خوابگاه یا سرپناه که او را از باد و باران و سرما و گرما پناه دهد. انسان به خانه نیاز دارد و خانه جایی است که تن میآساید و روح به سکون میرسد." :)
ارتداد / صفحه۱۵۷
"دریا، من فساد واقعی را همین میدانم. فریفتن به نحوی که انسان حتی به یاد نیاورد که پیش از فریفته شدن چگونه میاندیشیده، چگونه دلخوش میشده، چه چیز او را میآزرده. داستانِ فریفتنِ انسان، داستان غریبی است. چیزی از درونِ انسان گم میشود و انسان هیچگاه به یاد نمیآورد که چه چیز را گم کرده است و از آن رعبآورتر اینکه اساسأ به خاطر نمیآورد که چیزی را گم کرده است. یک گمکردگیِ فراموش شده!" :)
ارتداد / صفحه۲۳۴
"هرچه هست، ابتلاء توست و تو نمیتوانی و نخواهی توانست از ابتلا رها شوی؛ نه تو و نه هیچکس دیگر. ابتلا قوتِ غالب بشر است و هرکس از این قوت بیبهره شود، از آدمی میمیرد و به حیوان سرمیزند. بلای خود را در آغوش بگیر و بفشار؛ آنگونه که با آن درهم بیامیزی. او از آنِ توست و تو از آنِ او" ..
ارتداد / صفحه۱۸۰
+ من با خود میاندیشم که هر انسانی جهانی دارد؛ جهانی که دریا دارد و خشکی، کوهستانهای یخزده دارد و دشتهای تفتیده، جلگههای آبستن دارد و شورهزارهای نابارور. اما گویا فرصتِ کوتاهِ حیات، او را از دیدن و سیاحت کردن در این جهان پهناور محروم میکند. گمانم این است که مردمان، بسیاریشان، بسیاری از همین فرصتِ گران را در کنجی از این جهان پنهان میکنند و از ترس، که دقیقا نمیدانم منشأش چیست، سربرنمیآورند تا فرصتشان منقضی میشود. دقیقا وقتی که درمییابند فرصتشان تمام شده، بزرگترین رنج را ادراک میکنند:) .
- هوممم! بگذار برای این رنج اسمی بگذاریم...مثلا...رنج حسرت، خوب است؟
ارتداد / صفحه۱۵۵