🔰 من و نوح و موسی و ابراهیم؛شما همه!
🔸 یکی از مهمترین بحرانهایی که در فتنهها گریبان ما را میگیرد، احساس تنهایی است؛ حس اینکه ما چادریها در اقلیت هستیم؛ ما نمازخوانها در اقلیت هستیم؛ ما طرفداران جبهه حق در اقلیت هستیم! و اصلا همه عالم مشغول کار دیگری هستند!
🔹 در گوشی بخواهم بگویم خیلی وقتها، اهالی جبهه حق به همین خاطر روز به روز منزوی میشوند و حتی بعضیها دست از عقایدشان بر میدارند تا در تیم برنده باشند.
🔸حالا تصور کنید که این درک در شما ایجاد شود که نه تنها در عصر حاضر، بلکه رهبران جبهه ایمانی در طول تاریخ و رهبران جبهه حق در آینده، هم در تیم شما هستند!
🔹روایت انسان، این حس هم تیمی بودن با آدم(ع)، با نوح(ع)، با موسی(ع) و عیسی(ع) و همه گمنامان جبهه حق را در شما ایجاد میکند.
🔸به همین خاطر است که اهالی روایت انسان، دلشان برای غریبی نوح میسوزد؛ با غلبه موسی بر فرعون، دلشان پر از شور میشود و البته منتظر یک رویای بزرگ هستند؛ رویای تحقق حکومت صالحان بر عالم؛ اتفاقی که یکی از همین جمعهها سر آغاز آن است.
#روایت_انسان
تابلو🖌
یادداشتهای یک نویسنده دونپایه
🔰 من و نوح و موسی و ابراهیم؛شما همه! 🔸 یکی از مهمترین بحرانهایی که در فتنهها گریبان ما را میگیرد
باورتون میشه با این پیام گریه کردم؟
هو
هزار خورشید تابان، از آن کتابهایی بود که مدتها دلم میخواست بخوانم. دلیلش، فقط آن زن روبندهزده با چادر خاص افغانهاست؛که نشسته گوشه جلد.زاویه صورتش،خم ملایم گردنش و آرنج و دست روی زانویش،از زیر پارچه هزاران درد را فریاد میزنند.داستان درباره دو زن است،دو زن که مردانگی خاص مردهای افغان دارد نفسشان را میگیرد.مریم و لیلا.پدر مریم را فضای سنتی حاکم بر جامعه،از او جدا میکند.پدر لیلا را اما جهادگران یکی از احزاب با موشکی سرگردان،میکشند.هر دو زن،بعد ازدواج وارد خانه مردی متحجر میشوند.این ورود همزمان است با حکومت تکفیریها بر افغانستان.شوهر داستان،متاثر از قوانین سختگیرانه دولت بر زنها، بیش از پیش مریم و لیلا را محدود میکند.
میتوان،تصویری از جامعه افغانستان را از بعد سرنگونی حکومت پادشاهی تا فروریختن برجهای دوقلو و حمله آمریکا،در این رمان ببینید.از فرصتهایی که شورویها برای زنان افغان ایجاد کردند تا خفقان حاکم بر خیابان و حتی خانه در زمان حکومت طالبان.مثلا،زنها حق ندارند تنها در خیابان قدم بزنند.اما اگر توی خانه به دست شوهر کشته شوند،حکومت دخالت نمیکند.
جایی از خواندن کتاب خسته شدم.وقتی توی حکومت طالبان،پزشک زنان باید زائو را با روبنده عمل میکرد.در بیمارستانی زنانه که حتی داروهای بیهوشی را هم برای مردها ذخیره کرده بودند.غمی که در خواندن آن صفحات تحمل کردم،گفتنی نیست.دلم میخواست تمام طالبان را محاکمه کنم.حتی میتوانستم،دستور شلیک بدهم برای همهشان.
نسخه طاقچه نثر بسیار ضعیفی دارد.جملهبندیهای اشتباه،کلمات با غلط املایی و گاهی مخاطب باید حدس بزند منظور مترجم چه بوده است.
هدایت شده از حاجیگل _ ابوالقاسم سیفی کناری
روضه اول ماه ربیع الثانی
فریدونکنار انتهای پاسداران اول انتهای کوچه ۱۹
سیفی
هدایت شده از فاش
اگر از تو درباره غزه پرسیدند
بگو به آنها در آنجا شهیدی است که شهیدی آن را حمل می کند
و شهیدی از وی عکس میگیرد
و شهیدی او را بدرقه می کند
وشهیدی بر وی نماز می خواند
*محمود درویش*
حجت الاسلام نخعیکودک کشی دوران نمرود.mp3
زمان:
حجم:
9.8M
هو
جواب آزمایش سارا را گذاشتیم روی زمین و تلفنهایمان را برداشتهایم. همسرم از صفحات عکس میگیرد و برای خواهرش ارسال میکند. همزمان من با خواهر همسرم تماس میگیرم که به محض رسیدن، عکسها را ببیند. خودم صفحات را این ور و آنور میکنم و هر سه ثانیه به همسرم میگویم: ببین جواب داد. دستهایم را بین زانوهایم فشار میدهم، لبهایم خفیف میلرزد. چشمم به فلشهای قرمز روی صفحه جواب است. مغرم خالیست، خالی خالی.
صوت خواهر همسرم پخش میشود که دارد چیزی میخورد و میگوید: ببین اینا هیچی نیس، به خاطر همون سرماخوردگیشه احتمالا.
من میگویم: درباره صفحه اول هیچی نگفت، بهش بگو که hct پایینه. بعد دستهایم را به همسرم نشان میدهم و میگویم: الان سکته میکنم. خواهر همسرم صوت دیگری میفرستد. هنوز دارد غذا میخورد. توضیحاتی میدهد درباره گلبولهای قرمز و میگوید چون هموگلوبین و گلبولهای سفید همه نرمال هستند پس پایین بودن این پارامتر، اعتباری ندارد.
لرزشم آرام میگیرد. سکتهام میپرد. صورتم را زیر دستهایم پنهان میکنم. همسرم هم چشمهایش را زیر دستش پنهان میکند.
ممکن بود سارا مریض باشد و الحمدلله مریض نیست. اگر بود، من بودم و پدرش و خانواده من و خانواده پدرش و بیمارستان و دکترها، همه بعد خدا کمکمان میکردند.
چهره لرزان پسربچهای همسن و سال سارا آمده جلوی چشم من. سر تا پاش سیاه است. انگار با خاکه ذغالها بازی کرده. چون بمبی با دمای ۸۰۰ درجه همه چیز اطرافش را ذغال کرده. شاید آن سیاهی روی بدنش خاکستر یکی از والدینش باشد. چه کسی قرار است او را بغل کند و ببرد دکتر؟
#سارا
#غزه
سلام🌾
ثبت نام دوره نقد اثر نزدیک است. اگر مایلید در این دوره شرکت کنید، به چند نکته دقت کنید. این نکات خلاصه بسیار کوتاهیست از دوره.
🟠 در این دوره، فرصت دارید دو داستان بنویسید. هر دوی این داستانها نقد خواهند شد.
🟡 در فرصت دو هفتهای که مشغول نوشتن داستان هستید، تکنیکهای پراهمیت دوره مقدماتی در قالب موشکافی بهترین داستانهای جهان، مرور خواهند شد.
🟠 در طول دوره هر هفته، دوشنبهها از ساعت ۱۶، تکنیکهایی از نویسندگی با توجه به داستانهای شرکتکنندگان مورد بررسی قرار خواهند گرفت. این جلسات در فضای برنامه اسکایروم و به صورت آنلاین برگزار میشوند.
🟡 شما در تمام طول دوره یک گروه همنویس خواهید داشت. میتوانید داستانهایتان را با مشورت اعضای گروه بنویسید و نسبت به داستان همه همگروهیها، نقد و نظر داسته باشید.
🟠 هر دو داستان شما در یک کانال که تمام هنرجویان دوره در آن عضو هستند، منتشر خواهد شد.
🟡 دوره در پیامرسان ایتا برگزار میشود.
🟠 اگر سوالی درباره دوره و کیفیت برگزاری آن داشتید، میتوانید از شیرین هزارجریبی بپرسید.
@shirin_hezarjaribi
🟡 زمان ثبت نام: از سوم تا ششم آبان ماه ۴۰۲
🔴🔴 توجه داشته باشید که به محض باز شدن سایت مدرسه مبنا برای ثبت نام دوره نقد اثر، لینک ثبت نام توسط استادیار محترم، برای شما ارسال خواهد شد.🔴🔴
ارادتمند
هزارجریبی
پاییز ۴۰۲