از شیخ انصاری پرسید: شیخ؛
ما قبول داریم که حسینبنعلیﷺ
مظلوم شهید شد و یزید، انسان پست
و خونخواری بود؛
ما هم در عزای آن بزرگوار غمگینیم.
اما سوال من این است که
این مراسم یعنی چه؟!
سینه زنی، زنجیرزنی، دسته راه انداختن،
گِل به سر مالیدن و ...،
اینها چه هدفی را دنبال میکنند؟!
مرحوم شیخ انصاری به او گفت:
سِرّ مطلب این است که ما شیعیان
یک بار سرمان کلاه رفت!
و با این مراسم تلاش میکنیم
دوباره چنین نشود!
پرسید: یعنی چه؟!
شیخ انصاری گفت:
در جریان غدیر، پیامبرﷺ
در برابر صد هزار نفر
علی را با صراحت به وصایت خود برگزید
و شما انکار کردید و گفتید غدیر نبوده
یا اگر بوده چیز مهمی نبوده است
فقط سفارش به دوستی با علی بوده است.
اشکال از ما بود که ما عید غدیر خم را
با سر و صدا و شعار، بزرگ نداشتیم.
ترسیدیم که اگر #عاشورا را
هم بزرگ نشماریم
و با شعار و تظاهر برگزار نکنیم،
شما انکار کنید و بگویید اصلا
حسین شهید نشد یا اینکه حسین
را راهزنان میان راه کشتند،
و یزید انسان با تقوایی است!
| صد نکته از هزاران
_ حاج شیخ علی رضایی
باید خرید کتاب یکی از مخارج اصلی خانواده محسوب شود. مردم باید بیش از خریدن بعضی از وسایل تزییناتی و تجملاتی - مثل این لوسترها، میزهای گوناگون، مبلهای مختلف و پرده و... به کتاب اهمیت بدهند. اول کتاب را مثل نان و خوراکی و وسایل معیشتی لازم بخرند؛ بعد که این تأمین شد به زواید بپردازند.
| #حضرتآقا
نجوایِدوطلبه؛
ظریف بود ، مثل گلدوزی ..
یک دختر عاشق که دل انگیز ترین گل هارا روی پارچه ها می دوخت .
نجوایِدوطلبه؛
جمعه ها یکی یکی رفت و خبر از تو نیومد؛
این فراق و فاصله چه آتیشی به قلبمون زد..
نجوایِدوطلبه؛
_
ماه ها پیش ، در حوزه آزمونی برقرار شد ، یکی از هدایای قبولی این آزمون دیدار رهبری بود .
روز و شب را با این آرزو سر میکردم که نمرهِ قبولی را هرجور که شده بگیرم به امید دیدن شما ..
روزها گذشت ، درس هارا خواندم ، مباحثه کردیم و امتحان دادیم با هزار ذوق و شوق ..
بعد از مدتی نمره ها رسید و اسم من در لیست قبولی ها بود ، اشک شوق ریختم با خودم مرور کردم دیدنتان را ، آن لحظهِ باشکوه ورودتان را ، مرور کردم اشک شوقم را ، از همان لحظه ترس این را داشتم که اشک هایم اجازه ندهند تماشا کنم آن لحظه را ..
گذشت .. تا رسید به آن سحر غم انگیز ، آن روزی که با وحشت تلویزیون را روشن کردم و نوار سیاه را گوشهِ عکستان دیدم ، فرو ریختم ، مثل بچهِ مادر مرده گریه کردم ، باورم نمیشد ، رفتی ، رفتی و تمام آرزوهایم تبدیل به حسرت شد . رفتی و قلب یک ملت را به آتش کشیدی .
بزرگ مردِ ایران ، جای خالی شما بدجور مارا ویران کرد . کاش یکی فریاد میزد که مراسم وداعِ دیشب دروغ بود.
دلتنگیم ، دعا کنید که ماهم مثل شما که بعد رفتن امام خمینی ره با امید و اراده راه را ادامه دادید ، ادامه دهیم .
التماس دعا رهبر شهیدم
| #نجوایِدل