نجوایِدوطلبه؛
ظریف بود ، مثل گلدوزی ..
یک دختر عاشق که دل انگیز ترین گل هارا روی پارچه ها می دوخت .
نجوایِدوطلبه؛
جمعه ها یکی یکی رفت و خبر از تو نیومد؛
این فراق و فاصله چه آتیشی به قلبمون زد..
نجوایِدوطلبه؛
_
ماه ها پیش ، در حوزه آزمونی برقرار شد ، یکی از هدایای قبولی این آزمون دیدار رهبری بود .
روز و شب را با این آرزو سر میکردم که نمرهِ قبولی را هرجور که شده بگیرم به امید دیدن شما ..
روزها گذشت ، درس هارا خواندم ، مباحثه کردیم و امتحان دادیم با هزار ذوق و شوق ..
بعد از مدتی نمره ها رسید و اسم من در لیست قبولی ها بود ، اشک شوق ریختم با خودم مرور کردم دیدنتان را ، آن لحظهِ باشکوه ورودتان را ، مرور کردم اشک شوقم را ، از همان لحظه ترس این را داشتم که اشک هایم اجازه ندهند تماشا کنم آن لحظه را ..
گذشت .. تا رسید به آن سحر غم انگیز ، آن روزی که با وحشت تلویزیون را روشن کردم و نوار سیاه را گوشهِ عکستان دیدم ، فرو ریختم ، مثل بچهِ مادر مرده گریه کردم ، باورم نمیشد ، رفتی ، رفتی و تمام آرزوهایم تبدیل به حسرت شد . رفتی و قلب یک ملت را به آتش کشیدی .
بزرگ مردِ ایران ، جای خالی شما بدجور مارا ویران کرد . کاش یکی فریاد میزد که مراسم وداعِ دیشب دروغ بود.
دلتنگیم ، دعا کنید که ماهم مثل شما که بعد رفتن امام خمینی ره با امید و اراده راه را ادامه دادید ، ادامه دهیم .
التماس دعا رهبر شهیدم
| #نجوایِدل