✨💫✨💫✨💫✨💫✨💫
📆هفدهم ربیع الاول، سالروز ولادت با سعادت حضرت نبی ختمی مرتبت، محمد مصطفی(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و ولادت رئیس مذهب عالم تشیّع، حضرت #امام_جعفر_صادق_علیه_السلام تبریک و تهنیت باد.
#وقایع_ماه_ربیع_الاول
#حضرت_رسول_اکرم_صلوات_الله_علیه
✅همانطور که می دانید حضرت حمزه سیدالشهداء(علیه السلام) در راس شهدای بنی هاشم است.
و در چند جای تاریخ، بعد از شهادت ایشان، نام او توسط حضرت رسول اکرم(ص) و ائمه اطهار(علیهم السلام) در مواقع حساس و سرنوشت ساز، یاد شده است.
1⃣ #حضرت_رسول_اکرم_صلوات_الله_علیه :
در جنگ احد هنگامی که حضرت رسول اکرم(ص) متوجه شهادت عمویش حضرت حمزه(ع) شد، بلافاصله بالای جنازه ی ایشان حاضر شد، در حالی که به شدّت اشک میریخت.
ابن مسعود می گوید :
پیامبر اکرم(ص) بدن حمزه(ع) را به طرف قبله قرار داد، سپس کنار آن قرار گرفت و با صدای بلند گریه کرد، تا حالت بیهوشی به ایشان دست داد، و آنگاه خطاب به جسد عمویش فرمود :
📋《یَا حَمْزَةُ! یَا عَمَّ رَسُولِ اللهِ(ص)! یَا اَسَدَ اللهِ وَ اَسَدَ رَسُولِهِ! یَا فَاعِلَ الْخَیْراتِ! یَا کَاشِفَ الْکُرُباتِ! یَا ذابُّ یَا مَانعَ عَنْ وَجْهِ رَسُولِ اللهِ(ص)》
♦ای حمزه! ای عموی پیامبر خدا! ای شیر خدا و ای شیر رسول خدا! ای انجام دهنده کارهای خیر! ای برطرف کننده سختیها! و ای دفاع کننده و دور کننده دشمن از برابر رسول خدا!(۱)
2⃣ #امام_علی_علیه_السلام :
حضرت امیرالمومنین(ع) در هنگام غصب خلافت توسط اصحاب سقیفه و جسارت آنان، فرمود :
📋《وَا حَمزَتَاهُ! وَلَا حَمزَةَ لِيَ اليَومَ!》
♦️ای حمزه! آه که امروز حمزه ای برای من نيست!(۲)
بعدها حضرت(ع)، هنگام خلافت خویش در خطبه ای فرمودند :
📋《أَمَا وَاللهِ لَوْ أَنَّ حَمْزَةَ وَجَعْفَراً کَانَا بِحَضْرَتِهِمَا مَا وَصَلاَ إِلَى مَا وَصَلاَ إِلَیْهِ،وَ لَو كانا شَاهِدَيهِما لاتَبَقا نَفسَيهِمَا! أَمَّا حَمْزَهُ فَقُتِلَ یَوْمَ أُحُدٍ وَ أَمَّا جَعْفَرٌ فَقُتِلَ یَوْمَ مُوتَهَ!》
♦️آگاه باشید! سوگند به خدا! اگر حمزه و جعفر(ع) زنده وحاضر بودند، آن دو نفر (ابوبکر و عمر) به مقام خلافت كه رسيدند، نمى رسيدند، و اگر حمزه و جعفر بودند، شاهد و ناظر بودند، که آن دو نفر، جان سالمى از ميان بيرون نمى بردند و خود را به هلاكت مى انداختند.
اما حمزه در نبرد احد کشته شده بود و جعفر در نبرد موته!(۳)
3⃣ #حضرت_فاطمه_سلام_الله_علیها :
حضرت فاطمه(س) بعد از رحلت حضرت رسول اکرم(ص) بر سر مزار شهدای اُحُد می رفت و در آنجا بر سر مزار حمزه(ع) که خود قبر او را سنگ چینی کرده بود، گریه می کرد و او را فرا می خواند.
در تاریخ آمده است :
📋《تَأْتِي قُبُورَ اَلشُّهَدَاءِ.. فَتَقُولُ هَاهُنَا كَانَ رَسُولُ اَللَّهِ(ص) وَ هَاهُنَا كَانَ اَلْمُشْرِكُونَ》
♦️حضرت فاطمه(س) به زیارت شهدای احد می رفت و آنها را زیارت می کرد و محل جنگ رسول خدا(ص) با مشرکین را دقیقا نشان می داد.(۴)
4⃣ #امام_حسین_علیه_السلام :
امام حسین(ع) در روز عاشورا در فرازی از خطبه خود، خطاب به سپاهِ دشمن می فرماید :
📋《أَیهَا النَّاسُ! اسْمَعُوا قَوْلِی..أَمَّا بَعْدُ فَانْسُبُونِی فَانْظُرُوا مَنْ أَنَا؟》
♦️ای مردم به گفتارم گوش دهید.
ای مردم! بگوئید من چه کسی هستم؟
سپس فرمود :
📋《أَ لَسْتُ ابْنَ بِنْتِ نَبِیکمْ وَ ابْنَ وَصِیهِ وَ ابْنِ عَمِّهِ؟ أَ وَ لَیسَ حَمْزَةُ سَیدُ الشُّهَدَاءِ عَمِّی؟》
♦️آیا من فرزند دختر پيامبر خدا(ص) نيستم؟
آيا من فرزند وصي و پسرعموي پيامبر(ص) شما نيستم؟
آيا حمزه ی سيدالشهدا(ع) عموی من نيست؟(۵)
5⃣ #حضرت_زینب_سلام_الله_علیها :
در روز عاشورا، بعد از شهادت امام حسین(ع)، مرکب ایشان به سمت خیمه ها رفت، وقتی اهل خیام این حالت را دیدند، در این هنگام، حضرت زینب کبری(س) و در برخی نقلها حضرت اُم كلثوم(س) دست بر سر گذاشت، درحالی که با صدای بلند فریاد می زد و مى گفت :
📋《وامُحَمَّداه! واجَدّاه! و انبِيّاه! وا اَبَاالْقاسِماه! وا عَلِيّاه! وا جَعْفَراه! وا حَمْزَتاه! وا حَسَناه!
هذا حُسَيْنٌ(ع) بِالْعَراء، صَريحٌ بِكَرْبَلا، مَحزُوزُ الرَّاْسِ مِنَ الْقَفاء..》
♦️این حسین(ع) توست که عریان روی زمین افتاده و سر در بدن و عمامه و رداء به تن ندارد!(۶)
6⃣ #امام_سجاد_علیه_السلام :
امام سجاد(ع) در فرازی از خطبه که در مسجد شام ایراد فرمود، خطاب به مردم شام فرمود :
📋《أَيُّهَا النَّاسُ! فُضِّلْنَا بِأَنَّ مِنَّا النَّبِيَّ الْمُخْتَارَ مُحَمَّداً وَ مِنَّا الصِّدِّيقُ وَ مِنَّا الطَّيَّارُ وَ مِنَّا أَسَدُ اللَّهِ وَ أَسَدُ رَسُولِهِ وَ مِنَّا سِبْطَا هَذِهِ الْأُمَّةِ》
♦️اى مردم! خداوند ما را بر ديگران برترى داد به خاطر اينكه حضرت رسول اکرم(ص) از ماست.
امام علی(ع) صديق از ماست.
جعفر طيار از ماست.
حمزه سیدالشهداء شير خدا و شير رسول خدا(ص) از ماست.(۷)
📚منابع :
۱)ذخائر العقبی محب الدین طبری، ص۱۸۱
۲)شرح نهج البلاغه ابن ابی الحديد، ج۱۱، ص۶۵
۳)کتاب سلیم بن قیس، ج۱، ص۱۶۰
۴)الکافی شیخ کلینی، ج۴، ص۵۶۱
۵)الارشاد شیخ مفید، ج۲، ص۹۸
۶)مقتل الحسين(ع) خوارزمی، ج۲، ص۳۷
۷)بحارالانوار مجلسی، ج۴۵، ص۱۳۹
✅عفیف بن قیس کندی می گوید :
📋《كُنْتُ اِمْرَأً تَاجِراً وَ كَانَ عَبَّاسُ بْنُ عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ لِي صَدِيقاً وَ كَانَ يَخْتَلِفُ إِلَى اَلْيَمَنِ يَشْتَرِي اَلْعِطْرَ أَيَّامَ اَلْمَوْسِمِ فَقَدِمْتُ أَيَّامَ اَلْحَجِّ فِي اَلْجَاهِلِيَّةِ إِلَى مَكَّةَ فَنَزَلْتُ عَلَى اَلْعَبَّاسِ بْنِ عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ》
♦️من مرد بازرگانى بودم و عباس بن عبد المطلب از دوستان من بود و او براى خريد عطر به يمن مىآمد كه عطر لازم براى ايام موسم حج را فراهم كند.
من در دورۀ جاهلى و به هنگام مراسم حج به مكه آمدم و ميهمان عباس بن عبد المطلب بودم.
سپس می گوید :
📋《فَلَمَّا طَلَعَتِ اَلشَّمْسُ وَ حَلَقَتْ إِلَى اَلسَّمَاءِ وَ أَنَا أَنْظُرُ إِلَى اَلْكَعْبَةِ أَقْبَلَ شَابٌّ فَرَمَى بِبَصَرِهِ إِلَى اَلسَّمَاءِ ثُمَّ اِسْتَقْبَلَ فَقَامَ مُسْتَقْبِلُهَا فَلَمْ يَلْبَثْ أَنْ جَاءَ غُلاَمٌ فَقَامَ عَنْ يَمِينِهِ فَلَمْ يَلْبَثْ أَنْ جَاءَتِ اِمْرَأَةٌ فَقَامَتْ خَلْفَهُمَا فَرَكَعَ اَلشَّابُّ وَ رَكَعَ اَلْغُلاَمُ وَ اَلْمَرْأَةُ فَخَرَّ اَلشَّابُّ سَاجِداً فَسَجَدَا مَعَهُ فَرَفَعَ اَلشَّابُّ فَرَفَعَ اَلْغُلاَمُ وَ اَلْمَرْأَةُ》
♦️همين كه خورشيد بر آمد، همچنان كه من به كعبه مى نگريستم، جوانى آمد و نخست چشم به آسمان دوخت و سپس روى به قبله ايستاد و چيزى نگذشت كه نوجوانى آمد و در سمت راست او ايستاد.
اندكى بعد زنى آمد و پشت سر آن دو ايستاد.
آن جوان ركوع كرد، آن دو هم ركوع كردند و آن جوان سجده كرد، آن دو هم سجده كردند و چون آن جوان سر از سجده برداشت، آن دو هم سر برداشتند.
من به عباس گفتم :
📋《يَا عَبَّاسُ! أَمْرٌ عَظِيمٌ!》
♦️اى عباس! این عمل بزرگ كارى است. عباس گفت : آرى! چه بزرگ كارى!
سپس گفت :
📋《أَ تَدْرِي مَنْ هَؤُلاَءِ؟》
♦️آیا اینان را می شناسی؟
گفتم : نه نمی شناسم!
عباس گفت :
📋《هَذَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ اِبْنُ أَخِي يَزْعُمُ أَنَّ رَبَّهُ أَرْسَلَهُ وَ أَمَرَ بِهَذَا وَ أَنَّ كُنُوزَ كِسْرَى وَ قَيْصَرَ سَتُفْتَحُ عَلَيْهِ وَ هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبِ بْنِ عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ اِبْنُ أَخِي وَ هَذِهِ خَدِيجَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدٍ زَوْجَةُ اِبْنِ أَخِي وَ اَيْمُ اَللَّهِ مَا أَعْلَمُ عَلَى ظَهْرِ اَلْأَرْضِ كُلِّهَا أَحَداً عَلَى هَذَا اَلدِّينِ غَيْرَ هَؤُلاَءِ》
♦️اين محمد بن عبد الله بن عبد المطلب و برادرزادۀ من است و مى پندارد كه خدايش به پيامبرى فرستاده است و مأمور به اين كار است و به زودى گنجهاى خسرو و قيصر براى او گشوده و فتح خواهد شد.
و او على بن ابى طالب، برادر زادۀ ديگر من است.
و آن زن نیز خديجه، دختر خويلد و همسر برادرزادهام محمد است و به خدا سوگند مىخورم كه بر روى تمام زمين كسى جز اين سه نفر را نمىشناسم كه بر اين دين و آيين باشند.
عفيف پس از اينكه مسلمان و اسلام او راسخ شد، مى گفت :
📋《يَا لَيْتَنِي كُنْتُ رَابِعاً》
♦️اى كاش من چهارمى ايشان بودم.(۱)
#حضرت_رسول_اکرم_صلوات_الله_علیه
#حضرت_خدیجه_سلام_الله_علیها
#امام_علی_علیه_السلام
📚منبع :
۱)روضة الواعظین ابن فتال نیشابوری، ص۸۵
✅ #امام_علی_علیه_السلام در خطبه «قاصعه» می فرماید :
📋《وَلَمْ یَجْمَعْ بَیْتٌ وَاحِدٌ یَوْمَئِذٍ فِی الْاِسْلاَمِ غَیْرَ رَسُولِ اللّه(ص) وَخَدِیجَةَ(س) وَ اَنَا ثَالِثُهُمَا!
اَرَی نُورَ الْوَحْیِ وَالرِّسَالَةِ وَ اَشُمُّ رِیحَ النَّبُوَّةِ》
♦️در آن روز در هیچ خانه ای، اسلام راه نیافت، جز خانه حضرت رسول اکرم(ص) و خدیجه کبری(س)!
و من سوّمین آنان بودم، من نور وحی و رسالت را می دیدم و بوی نبّوت را استشمام می کردم.(۱)
#حضرت_رسول_اکرم_صلوات_الله_علیه
#حضرت_خدیجه_سلام_الله_علیها
📚منبع :
۱)نهج البلاغه سید رضی، خطبه۱۹۲
#حوزه_علمیه_طالبیه_تبریز
منظور از «اُمِّی بودن» حضرت رسول اکرم(ص) چیست؟👇
#حضرت_رسول_اکرم_صلوات_الله_علیه
✅عفیف بن قیس کندی می گوید :
📋《كُنْتُ اِمْرَأً تَاجِراً وَ كَانَ عَبَّاسُ بْنُ عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ لِي صَدِيقاً وَ كَانَ يَخْتَلِفُ إِلَى اَلْيَمَنِ يَشْتَرِي اَلْعِطْرَ أَيَّامَ اَلْمَوْسِمِ فَقَدِمْتُ أَيَّامَ اَلْحَجِّ فِي اَلْجَاهِلِيَّةِ إِلَى مَكَّةَ فَنَزَلْتُ عَلَى اَلْعَبَّاسِ بْنِ عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ》
♦️من مرد بازرگانى بودم و عباس بن عبد المطلب از دوستان من بود و او براى خريد عطر به يمن مىآمد كه عطر لازم براى ايام موسم حج را فراهم كند.
من در دورۀ جاهلى و به هنگام مراسم حج به مكه آمدم و ميهمان عباس بن عبد المطلب بودم.
سپس می گوید :
📋《فَلَمَّا طَلَعَتِ اَلشَّمْسُ وَ حَلَقَتْ إِلَى اَلسَّمَاءِ وَ أَنَا أَنْظُرُ إِلَى اَلْكَعْبَةِ أَقْبَلَ شَابٌّ فَرَمَى بِبَصَرِهِ إِلَى اَلسَّمَاءِ ثُمَّ اِسْتَقْبَلَ فَقَامَ مُسْتَقْبِلُهَا فَلَمْ يَلْبَثْ أَنْ جَاءَ غُلاَمٌ فَقَامَ عَنْ يَمِينِهِ فَلَمْ يَلْبَثْ أَنْ جَاءَتِ اِمْرَأَةٌ فَقَامَتْ خَلْفَهُمَا فَرَكَعَ اَلشَّابُّ وَ رَكَعَ اَلْغُلاَمُ وَ اَلْمَرْأَةُ فَخَرَّ اَلشَّابُّ سَاجِداً فَسَجَدَا مَعَهُ فَرَفَعَ اَلشَّابُّ فَرَفَعَ اَلْغُلاَمُ وَ اَلْمَرْأَةُ》
♦️همين كه خورشيد بر آمد، همچنان كه من به كعبه مى نگريستم، جوانى آمد و نخست چشم به آسمان دوخت و سپس روى به قبله ايستاد و چيزى نگذشت كه نوجوانى آمد و در سمت راست او ايستاد.
اندكى بعد زنى آمد و پشت سر آن دو ايستاد.
آن جوان ركوع كرد، آن دو هم ركوع كردند و آن جوان سجده كرد، آن دو هم سجده كردند و چون آن جوان سر از سجده برداشت، آن دو هم سر برداشتند.
من به عباس گفتم :
📋《يَا عَبَّاسُ! أَمْرٌ عَظِيمٌ!》
♦️اى عباس! این عمل بزرگ كارى است. عباس گفت : آرى! چه بزرگ كارى!
سپس گفت :
📋《أَ تَدْرِي مَنْ هَؤُلاَءِ؟》
♦️آیا اینان را می شناسی؟
گفتم : نه نمی شناسم!
عباس گفت :
📋《هَذَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ اِبْنُ أَخِي يَزْعُمُ أَنَّ رَبَّهُ أَرْسَلَهُ وَ أَمَرَ بِهَذَا وَ أَنَّ كُنُوزَ كِسْرَى وَ قَيْصَرَ سَتُفْتَحُ عَلَيْهِ وَ هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبِ بْنِ عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ اِبْنُ أَخِي وَ هَذِهِ خَدِيجَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدٍ زَوْجَةُ اِبْنِ أَخِي وَ اَيْمُ اَللَّهِ مَا أَعْلَمُ عَلَى ظَهْرِ اَلْأَرْضِ كُلِّهَا أَحَداً عَلَى هَذَا اَلدِّينِ غَيْرَ هَؤُلاَءِ》
♦️اين محمد بن عبد الله بن عبد المطلب و برادرزادۀ من است و مى پندارد كه خدايش به پيامبرى فرستاده است و مأمور به اين كار است و به زودى گنجهاى خسرو و قيصر براى او گشوده و فتح خواهد شد.
و او على بن ابى طالب، برادر زادۀ ديگر من است.
و آن زن نیز خديجه، دختر خويلد و همسر برادرزادهام محمد است و به خدا سوگند مىخورم كه بر روى تمام زمين كسى جز اين سه نفر را نمىشناسم كه بر اين دين و آيين باشند.
عفيف پس از اينكه مسلمان و اسلام او راسخ شد، مى گفت :
📋《يَا لَيْتَنِي كُنْتُ رَابِعاً》
♦️اى كاش من چهارمى ايشان بودم.(۱)
#حضرت_رسول_اکرم_صلوات_الله_علیه
#حضرت_خدیجه_سلام_الله_علیها
#امام_علی_علیه_السلام
📚منبع :
۱)روضة الواعظین ابن فتال نیشابوری، ص۸۵
@talebieh_tabriz
#امام_علی_علیه_السلام در خطبه «قاصعه» می فرماید :
📋《وَلَمْ یَجْمَعْ بَیْتٌ وَاحِدٌ یَوْمَئِذٍ فِی الْاِسْلاَمِ غَیْرَ رَسُولِ اللّه(ص) وَخَدِیجَةَ(س) وَ اَنَا ثَالِثُهُمَا!
اَرَی نُورَ الْوَحْیِ وَالرِّسَالَةِ وَ اَشُمُّ رِیحَ النَّبُوَّةِ》
♦️در آن روز در هیچ خانه ای، اسلام راه نیافت، جز خانه حضرت رسول اکرم(ص) و خدیجه کبری(س)!
و من سوّمین آنان بودم، من نور وحی و رسالت را می دیدم و بوی نبّوت را استشمام می کردم.(۱)
#حضرت_رسول_اکرم_صلوات_الله_علیه
#حضرت_خدیجه_سلام_الله_علیها
📚منبع :
۱)نهج البلاغه سید رضی، خطبه۱۹۲
@talebieh_tabriz