این سیدمون کانال زده و کلی شخصیتمون رو با خاک یکسان کرده که شما منو تکریم نمیکنید و فلان بیسار... ولی من بهتون عیدی میدم اما هنوز هیچیییییی بهمون نداده.
منکه میدونم همش فریبه...😁
#ما_عیدی_میخوایم_یالا
و البته مرام و معرفت بعضیا که حتی عیدی پارسالم برام کنار گذاشتن 😎
#سید_خوب_تمام_ماجراست💚
طبق تحلیل دوستان گویا منم جزو سیدها محسوب میشم.
باعث افتخاره، بیاید به این مناسبت کانال بله رو که مدتهاست زدم و میخوام راهش بندازم رو افتتاح کنیم.
تشریف بیارید اونور، عضو بشید تا براتون پاکت عیدی بذارم.
«تَمامِ مَن»:
https://ble.ir/tamaameman
تَمامِ مَن
و البته مرام و معرفت بعضیا که حتی عیدی پارسالم برام کنار گذاشتن 😎 #سید_خوب_تمام_ماجراست💚
سید تکریم نشدهمون هم عیدی رو داد،
ما که ازش راضی هستیم انشاءالله خداوند هم ازش راضی باشه 💚😂
تَمامِ مَن
طبق تحلیل دوستان گویا منم جزو سیدها محسوب میشم. باعث افتخاره، بیاید به این مناسبت کانال بله رو که مد
تا شب عضو کانال بله بشید، انشاءالله ساعت ۲۲ پاکت عیدی رو میذارم 💌
«تَمامِ مَن» در برنامه بله:
https://ble.ir/tamaameman
یا علی نام تو بردم نه غمی ماند و نه همّی
بِـاَبـی اَنـتَ و اُمـّی
گوئیا هیچ نه همّی به دلم بوده، نه غمّی
بِـاَبـی اَنـتَ و اُمـّی
#عید_غدیر🌱
تَمامِ مَن
تا شب عضو کانال بله بشید، انشاءالله ساعت ۲۲ پاکت عیدی رو میذارم 💌 «تَمامِ مَن» در برنامه بله: http
اولین عیدی ۱۹:۱۵ گذاشته میشه،
بیاید بله:
https://ble.ir/tamaameman
آقا بعضی از دوستان گویا آشنایی با این پاکت هدیه برنامه "بله" ندارن.
ببینید عزیزانم شما در کانال که دوباره لینکش رو آخر پیام میذارم، عضو میشید و منتظر ساعت ۲۲ میمونید.
بعد در آن لحظه یک پیامی که عکسش رو گذاشتم میبینید که نوشته باز کردن پاکت روی اون میزنید و اگه به موقع رسیده باشید،
مبلغی پول دریافت میکنید.
به همین آسودگی و راحتی...☺️
فقط سرعت عمل خیلی مهمه 😅
لینک کانال «تَمامِ مَن» در بله:
https://ble.ir/tamaameman
مگه قرار نبود موشکها خواب رو از چشم دشمنانمون بِرُبایَند؟
پس چرا خواب از چشمهای ما رُباییده شده؟!!!
#این_قرارمون_نبود_سید_مجید
تَمامِ مَن
همیشه با خدا ببند!
این جمله ماجرا داشت ولی نرسیدم دیروز چیزی بنویسم.
بیاید براتون تعریفش کنم:
همیشه با خدا ببند!
🚕 سوار تاکسی شدم و منتظر بودم تا راننده مسافر پیدا کنه و حرکت کنیم.
خیابونی که همیشه شلوغ و پر از آدمه به قدری سوت و کور بود که مطمئن شدم باید مدتها منتظر بمونم تا شاید، اونم شاید مسافری پیدا بشه.
دکمهی بیخیالیم رو زدم؛ سرم رو روی دستم گذاشتم و تکیهگاه شیشه کردم و توی ذهنم کارای باقی موندم رو بالا پایین میکردم تا ببینم با این وضعیت به کدومشون میرسم.
و به این فکر میکردم اگه بیشتر از فلان دقیقه کسی پیدا نشد میگم که دربست ببرتم.
از همون اولی که سوار شدم، میدیدم که آقای راننده همونطور که بیرون وایستاده و در حال صحبت با دوستشه هی یه نیم قدم به سمت ماشین میاد و دوباره جای قبلیش برمیگرده، آخرم بعد از چند دقیقه طاقت نیاورد، اومد سمتم و گفت:
_ دخترم! نمیخوام الکی معطلت کنم، یه نفرم پیدا بشه راه میوفتم تا منتظر نمونی و اذیت نشی.