تَمامِ مَن
طبق تحلیل دوستان گویا منم جزو سیدها محسوب میشم. باعث افتخاره، بیاید به این مناسبت کانال بله رو که مد
تا شب عضو کانال بله بشید، انشاءالله ساعت ۲۲ پاکت عیدی رو میذارم 💌
«تَمامِ مَن» در برنامه بله:
https://ble.ir/tamaameman
یا علی نام تو بردم نه غمی ماند و نه همّی
بِـاَبـی اَنـتَ و اُمـّی
گوئیا هیچ نه همّی به دلم بوده، نه غمّی
بِـاَبـی اَنـتَ و اُمـّی
#عید_غدیر🌱
تَمامِ مَن
تا شب عضو کانال بله بشید، انشاءالله ساعت ۲۲ پاکت عیدی رو میذارم 💌 «تَمامِ مَن» در برنامه بله: http
اولین عیدی ۱۹:۱۵ گذاشته میشه،
بیاید بله:
https://ble.ir/tamaameman
آقا بعضی از دوستان گویا آشنایی با این پاکت هدیه برنامه "بله" ندارن.
ببینید عزیزانم شما در کانال که دوباره لینکش رو آخر پیام میذارم، عضو میشید و منتظر ساعت ۲۲ میمونید.
بعد در آن لحظه یک پیامی که عکسش رو گذاشتم میبینید که نوشته باز کردن پاکت روی اون میزنید و اگه به موقع رسیده باشید،
مبلغی پول دریافت میکنید.
به همین آسودگی و راحتی...☺️
فقط سرعت عمل خیلی مهمه 😅
لینک کانال «تَمامِ مَن» در بله:
https://ble.ir/tamaameman
مگه قرار نبود موشکها خواب رو از چشم دشمنانمون بِرُبایَند؟
پس چرا خواب از چشمهای ما رُباییده شده؟!!!
#این_قرارمون_نبود_سید_مجید
تَمامِ مَن
همیشه با خدا ببند!
این جمله ماجرا داشت ولی نرسیدم دیروز چیزی بنویسم.
بیاید براتون تعریفش کنم:
همیشه با خدا ببند!
🚕 سوار تاکسی شدم و منتظر بودم تا راننده مسافر پیدا کنه و حرکت کنیم.
خیابونی که همیشه شلوغ و پر از آدمه به قدری سوت و کور بود که مطمئن شدم باید مدتها منتظر بمونم تا شاید، اونم شاید مسافری پیدا بشه.
دکمهی بیخیالیم رو زدم؛ سرم رو روی دستم گذاشتم و تکیهگاه شیشه کردم و توی ذهنم کارای باقی موندم رو بالا پایین میکردم تا ببینم با این وضعیت به کدومشون میرسم.
و به این فکر میکردم اگه بیشتر از فلان دقیقه کسی پیدا نشد میگم که دربست ببرتم.
از همون اولی که سوار شدم، میدیدم که آقای راننده همونطور که بیرون وایستاده و در حال صحبت با دوستشه هی یه نیم قدم به سمت ماشین میاد و دوباره جای قبلیش برمیگرده، آخرم بعد از چند دقیقه طاقت نیاورد، اومد سمتم و گفت:
_ دخترم! نمیخوام الکی معطلت کنم، یه نفرم پیدا بشه راه میوفتم تا منتظر نمونی و اذیت نشی.
از مهربونی و تواضع راننده تعجب کرده بودم! چون طبیعتا خودم شرایط رو میدیدم و نیازی نبود که حالا اینکه این بنده خدا بخواد بیاد سر موضوعی که درش دخیل نیست از من معذرت خواهی بکنه
و تازه انقدر برای آدم ارزش قائل باشه که بیاد بهت توضیح بده و با اینکه میتونه تا ماشینش پر نشده حرکت نکنه، بگه برای اینکه تو معطل نشی یک نفر هم پیدا بشه میریم، برام جالب بود؛
چون حتی اگه من مشکلیام داشته باشم میتونم دربست بگیرم...
چند لحظهای از این حرف نگذشته بود که یه آقا سوار شد و قبل از اینکه راننده حرفی بزنه گفت:
_ آقا من کرایه سه نفر رو حساب میکنم، فقط حرکت کنید.
وقتی اون بنده خدا پیاده شد،
راننده گوشیش رو درآورد و به پیامک بانکش نگاه انداخت و چند بار از ته دل "الحمدالله" گفت.
انقدر قشنگ تلفظ میکرد و نگاهش به آسمون بود که دلم میخواست این صحنه تا همیشه یه گوشه از ذهنم ثبت بشه.
_ الهی راضیام به رضای تو،
راضیام به رضای تو،
فقط و فقط رضای تو،
نمیدونستم مبلغ توی حساب چقدره ولی حدسش سخت نبود که یه رقم عادی و معمولیه ولی این شکرگزاری و رضایت از ته دلی که میدیدم برام لذتبخش بود.
همینطور که داشتم به روزی رسونی خدا فکر میکردم، گفت:
_ دیدی باباجان!
خدا همیشه همینقدر قشنگ همه چیز رو میچینه.
همیشه با خدا ببند.
همیشه و همیشه توکلت به خودش باشه.
توکل الکی نهها!
توکل واقعی، بسپر به خودش.
دیدی چقدر قشنگ این آقا رو سر راهمون گذاشت؟
من حرف و نیتم همونی بود که بهت گفتم، میخواستم اولین نفری که اومد راه بیوفتم تا خدای نکرده معطل نمونی و اذیت نشی.
الحمدالله که خدا رو سیاهم نکرد
و گفت بیا اینم روزی شما.
الحمدالله، الحمدالله، الحمدالله،
همیشه با خدا باش باباجان!