|•تَنَفُسـ•|
بگو عقربهها، موقعِ دویدن نیست؛ که شب همیشه برای به سر رسیدن نیست!
به خواب گفتهام امشب که از سرم ببرد
شبی که پیش منی، وقت خواب دیدن نیست!
|•تَنَفُسـ•|
به خواب گفتهام امشب که از سرم ببرد شبی که پیش منی، وقت خواب دیدن نیست!
من از نگاهِ تو ناگفته حرف میخوانم
میان ما دو نفر گفتن و شنیدن نیست!
|•تَنَفُسـ•|
من از نگاهِ تو ناگفته حرف میخوانم میان ما دو نفر گفتن و شنیدن نیست!
نگاه کن به غَزالانِ اهلی چشمم
دو مست رام که در فکرشان رسیدن نیست!
|•تَنَفُسـ•|
نگاه کن به غَزالانِ اهلی چشمم دو مست رام که در فکرشان رسیدن نیست!
بگیر از لب داغم دو بیت بوسهی ناب
همیشه شعر سرودن که واژه چیدن نیست!
|•تَنَفُسـ•|
بگیر از لب داغم دو بیت بوسهی ناب همیشه شعر سرودن که واژه چیدن نیست!
برای من قفس از بازوان خویش بساز
که از چنین قفسی میل پر کشیدن نیست!
|•تَنَفُسـ•|
برای من قفس از بازوان خویش بساز که از چنین قفسی میل پر کشیدن نیست!
تو آسمان منی؛ جز پناه آغوشت
برای بال و پر وسعت پریدن نیست!
پرسیدند: چگونه در میانِ شلوغی
او را پیدا کردی؟
گفتم کدام شلوغی؟
من غیر او کسی را ندیدم!🌱