.تنهایی.
.پارت ششم. «.غروب قشنگیه مگه نه؟.» ⭕کاملا بر اساس واقعیته و دست نویس خودمه به هیچ عنوان کپی نشه⭕
.پارت هفتم.
«.غروب قشنگیه مگه نه؟.»
⭕کاملا بر اساس واقعیته و دست نویس خودمه به هیچ عنوان کپی نشه⭕
حسنا: حالم به شدت بد شده بود و اصلا بهش محل ندادم.
-اصلا براش مهم نبود که! فردا هم همین آش و همین کاسه!
-دوباره وقتی داشتم میرفتم خونه جلو چشمام سبز شد!
آیلین: میشه یه لحظه همراهم بیای!
حسنا: عام آره!
-آیلین و ستایش باهم بودن بهم گفتن....
آیلین: میشه کلا به آقای x پیام ندی؟!
حسنا: آره!
آیلین: دیگه باهاشم حرف نزن! کلا ازش فاصله بگیر!
حسنا: باشه!
ستایش: الان جدی دیگه؟!
حسنا: آره؛ رفتم! نمیدونستم باید بخندم یا گریه کنم فقط ماتم زده بود!...
ادامه دارد...
.تنهایی.
.پارت هفتم. «.غروب قشنگیه مگه نه؟.» ⭕کاملا بر اساس واقعیته و دست نویس خودمه به هیچ عنوان کپی نشه⭕
.پارت هشتم.
«.غروب قشنگیه مگه نه؟.»
⭕ کاملا بر اساس واقعیته و دست نویس خودمه به هیچ عنوان کپی نشه ⭕
حسنا:رسیدم خونه کسی خونه نبود از فرصت استفاده کردم و زدم زیر گریه!
-بعد از ربع ساعت گریم بند اومد،یکم روی خودت کار کردم.اروم شدم.
-به یه جا زل زده بودم و تمام اتفاق های اخیر از جلوی چشام رد میشد.
-حرف های آیلین،حرف های ستایش،رفتار خودش...
پس یعنی حتما خودشم نمیخواد دیگه...
با خودم توی مغزم دعوا داشتم نمیتونستم آروم باشم.
محمد:حسنا!
حسنا: جانم،کی اومدی داداش؟!
محمد:تازه رسیدم،چی شده تو فکری؟
حسنا:هیچی قربونت برم تو فکر پایان نامم!
محمد:باشه دختر کوچولو؛کاری داشتی هستم!
حسنا:حداقل دلم به بودن محمد گرم بود!
-اروم باش چته شبیه گراز میمونی....!
ادامه دارد...
.تنهایی.
.پارت هشتم. «.غروب قشنگیه مگه نه؟.» ⭕ کاملا بر اساس واقعیته و دست نویس خودمه به هیچ عنوان کپی نشه
.پارت نهم.
«.غروب قشنگیه مگه نه؟.»
⭕کاملا بر اساس واقعیته و دست نویس خودمه به هیچ عنوان کپی نشه⭕
زهرا:به خواهر بزرگترت احترام بزار تا نیومدم برات.
حسنا:چته آبجی جان کی پاچتو باز گرفته سگ شدی؟!
زهرا:داشتم بهش وابسته میشدم ولی وقتی فهمیدم همچین آدم اشغالیه ازش زده شدم اون حتی سر چیزایی که فکر میکردم واقعیه قسم میداد واقعی نیست ولی واقعی بود...
حسنا:قربونت برم من از همون اول بهت گفتم آدم درستی نیست ولی گوش نکردی.
-حالا غم دنیارو ولش کن بیا بریم بیرون خرید بهش فکر نکن.
زهرا:مرسی که همیشه پشتمی دوست دارم!
حسنا:ولی من دوست ندارم!
-خنده های از ته دلشو دوست داشتم!!
-اما خودم چی....
ادامه دارد...
.پارت یازدهم.
«.غروب قشنگیه مگه نه؟.»
⭕ کاملا بر اساس واقعیته و دست نویس خودمه به هیچ عنوان کپی نشه⭕
حسنا:میدونستم اونقدر مرد نیست که بخواد کاری نکنه.
آقایx:چطوری جوجه؟!
حسنا: خوبم؛چیزی شده؟!
آقایx:ببخشید اگر این مدت بغلت نکردم!
حسنا:عام اشکال ندارع پیش میاد دیگه!
-بغلم کرد و گفت:«
آقایx:این مدت اتفاقی نیفتاده بخوای بهم بگی؟!
حسنا:نه اتفاقی نیفتاده!
آقایx:دیگه میشناسمت؛بگو ببینم چی شده!
حسنا:هیچی گفتم!!
آقایx:خانم رهنمااا؛جونxبگو ببینم چی شده!
حسنا:خب راستش...
ادامه دارد...
.پارت سیزدهم.
«.غروب قشنگیه مگه نه؟.»
⭕کاملا بر اساس واقعیته و دست نویس خودمه به هیچ عنوان کپی نشه ⭕
آقایx :بخاطر این بود که زور یه نفرو در بیارم اون رفت با یه نفر منم برای اینکه زورشو در بیارم اومدم با تو ولی حسم تغییر کرد.
-حسم شد دقیقا مثل حسی که به دوستام دارم.
حسنا:واقعا چجوری تونستی؟!
-بغض کرده بودم اصلا نمیتونستم خودمو کنترل کنم.!
آقایx :کامل حرفمو شنیدی؛بگو کی بهت گفته!
حسنا:خب ازم استفاده کردی دیگه؛ایلینم برگشته دیگه نمیخواد پیام بدی!
آقایx :باور کن همش بهونه بوده برای اینکه بتونم مهدی و ستایش رو راضی کنم بهت نزدیک بشم.
-حسنا باور کن هر کی بهت گفته میخواسته بین من و تو فاصله بندازه!داری قضاوت میکنی!خیلی چیزا هست که نمیدونی.حالا ازت یه سوال دارم.
حسنا:بپرس
آقایx :کی بهت گفته که من بخواطر اینکه حرص اینو در بیارم اومدم با تو؟؛
حسنا:همین کافیه از زبون خودت واقعیتو شنیدم...
ادامه دارد...