eitaa logo
طنزیف 🎒
1.6هزار دنبال‌کننده
22.2هزار عکس
12.8هزار ویدیو
32 فایل
مجله تفریحی سرگرمی خبری و فرهنگی اجتماعی با چاشنی طنز با طنزیف غصه هاتونو پاک کنید تنظیف=پاک کردن ، پاکیزه ساختن ⛔️تبلیغ و تبادل نداریم ارتباط با مدیر https://abzarek.ir/service-p/msg/4321309
مشاهده در ایتا
دانلود
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آلسیو بوشی یه طراح جواهر معروفه که این انگشتر رو با الهام از مسجد جامع عباسی اصفهان و سماع صوفیان طراحی کرده. بی‌اندازه زیباست.... 🆔 @tanzyf ♨️
طنزیف 🎒
بغض و گریه المیرا شریفی مقدم روی آنتن زنده صداوسیما هنگام اعلام خبر شهادت هموطنان درگلزار شهدای کرما
🔻تعداد دقیق شهدای حادثه تروریستی کرمان ۹۵ نفر است 🔹 به گفته‌ی مسئولین علت بیشتر اعلام‌ شدن آمار این بود که نام برخی به اشتباه ۲ بار ثبت شده بود. 🆔 @tanzyf ♨️
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جلو در بیمارستان باهنر کرمان بلندگو بیمارستان داره اعلام میکنه نامعلوم ۵ ساله… نامعلوم ۷ ساله… نامعلوم ۲۲ ساله… چقدر غریبونه.... چقدر تلخ و سخت💔 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 🆔 @tanzyf ♨️
🔅 ✍️ بیشتر هوای همدیگر را داشته باشیم 🔹آثار گچ روی ناخن‌های مرد کارگر مشخص بود و دخترکش از اینکه مادرش پسری حامله است، خوشحال بود، ولی پدر در اعماق نگاهش غمی پنهان بود و لبخندی دروغین بر لب داشت. 🔸مادر دختر چند تکه لباس پسرانه ارزان برداشته بود و دخترک تندتند اجناس گران‌قیمت را روی پیشخوان مغازه می‌گذاشت. 🔹مادر دوباره آن‌ها را سر جای خود می‌گذاشت و می‌گفت: دخترم این‌ها را آقای فروشنده برای بچه‌های خودش آورده است. 🔸دختر در جواب مادرش گفت: پس چرا به خانه‌اش نمی‌برد؟ 🔹من هم به‌عنوان فروشنده از اینکه اجناسم را می‌فروشم باید خوشحال می‌بودم ولی ناراحت بودم و پدرومادر نگران و دخترک خوشحال را یکی‌یکی نگاه می‌کردم. این وسط فقط آن دخترک خوشحال بود. 🔸چه کسی یا چه چیزی باعث نگرانی این پدرومادر شده بود؟ آیا باید این پدرومادری که خدا داشت به آن‌ها فرزندی دیگر می‌داد، نباید خوشحال می‌بودند؟ 🔹یک نایلون روی میز گذاشتم تا مادر زودتر سروته کار را جمع کند. چند تکه لباس را در نایلون گذاشتم. 🔸مرد رو به من گفت: چقدر شد عمو؟ 🔹گفتم: قابل شما را ندارد. ۱۵٠هزار تومان. 🔸مرد کارت بانکی‌اش را داد و گفت: ان‌شاءالله که داخلش چیزی مانده باشد. 🔹کارت را کشیدم و ۱۵۰هزار ریال وارد کردم و دکمه سبز را زدم. هنوز دستگاه کاغذش بیرون نیامده بود، مرد گوشی قدیمی شکسته خود را درآورد و نگاه به پیامک بانک کرد. 🔸من تند کاغذ را از دستگاه درآوردم و با کارت در دست مرد گذاشتم. 🔹تا خواست بگوید اشتباه کشیدی و به ریال کشیدی، دست او را فشار دادم و به او چشمک زدم و گفتم: خدا برکت بدهد. 🔸زن و دخترک نایلون را برداشتند و تشکر کردند و به‌راه افتادند. مرد خود را مشغول کرد تا کارت را داخل کیف کهنه‌اش جا بدهد. پشت‌سرش را نگاه کرد دید دخترومادر از مغازه بیرون رفتند. 🔹سپس گفت: ان شاءالله هر چه از خدا می‌خواهی به شما بدهد. یک هفته است بیکارم. 🔸تازه متوجه علت ناراحتی او شدم. بهش گفتم: مبارک شما باشد، کاری نکردم. کمی بیشتر به شما تخفیف دادم. 🔹مرد رفت و من ماندم و احساس کردم صدای خدا را شنیدم که گفت: دمت گرم. 💢 آن روز اولین روزی بود که زیانی پر از سود کردم، چون هوای بنده خدا را داشتم. ‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‌ 🆔 @tanzyf ♨️
💌لذت بردن را یاد نگرفتیم! از گرما مینالیم. از سرما فرار میکنیم. در جمع، از شلوغی کلافه می شویم و در خلوت، از تنهایی بغض می کنیم. تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم و آخر هفته هم بی حوصلگی تقصير غروب جمعه است و بس! ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﺎﻥ ﺭﺍﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ: ﻣﺪﺭﺳﻪ.. ﺩﺍﻧﺸﮕﺎه.. ﮐﺎﺭ.. ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﺳﻔﺮ ﻫﻤﻮﺍﺭه ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﻟﺬﺕ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ! ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺑﮕﺬﺭﻧﺪ. 💌امام رضا علیه السلام: 💚قدر نعمت ها را بدانید زیرا وقتی از دست رفت به راحتی باز نمی‌گردد. 🆔 @tanzyf ♨️
توییت یک هموطن... 🆔 @tanzyf ♨️
۴ ژانویه روز جهانی بریل است. این روز از یک‌سو گرامی‌داشت تولد لویی بریل مخترع است و از سوی دیگر تلاشی است برای افزایش آگاهی نسبت به اهمیت بریل به عنوان وسیله ارتباطی افراد نابینا و کم‌بینا 🆔 @tanzyf ♨️
7 دلیل قانع کننده که میگه : باید زندگی شخصی‌تون رو خصوصی نگه دارید. 🆔 @tanzyf ♨️
تنها وقتی آخرین درخت بمیرد، آخرین رودخانه مسموم شود و آخرین ماهی شکار شود ، انسانها خواهند فهمید که نمی‌شود پول را خورد! ضرب المثل سرخپوستی 🆔 @tanzyf ♨️
کماکان پایین‌ترین سطح شعور و حماقت انسان، متعلق به ایناییه که با ترسوندن و استرس وارد کردن به پدر و مادراشون کلیپ می‌سازن و اونارو سوژه خنده ملت می‌کنن. 🆔 @tanzyf ♨️
جانا، ز مَنَت ملال تا کی؟ مولای توام، دلال تا کی؟ از حسن تو بازمانده تا چند؟ بر صبر من، احتمال تا کی؟ بردار ز رخ نقاب یکبار در پرده چنان جمال تا کی؟ از پرتو آفتاب رویت چون سایه مرا زوال تا کی؟ یکباره ز من ملول گشتی از عاشق خود ملال تا کی؟ بی وصل تو در هوای مهرت چون ذره مرا مجال تا کی؟ خورشید رخا، به من نظر کن از ذره نهان جمال تا کی؟ در لعل تو آب زندگانی من تشنهٔ آن زلال تا کی؟ وصل خوش تو حرام تا چند ؟ خون دل من حلال تا کی ؟ فریاد من از تو چند باشد؟ بیداد تو ماه و سال تا کی؟ از دست تو پایمال گشتم آخر ز تو گوشمال تا کی؟ ای دوست، به کام دشمنان باز کام دل بد سِگال تا کی؟ دل خون شده، جان به لب رسیده از حسرت آن جمال تا کی؟ با دل به عتاب دوش گفتم: کای‌دل، پی هر خیال تا کی؟ اندیشهٔ وصل یار بگذار سرگشته پی محال تا کی؟ در پرتو آفتاب حسنش ای ذره تو را مجال تا کی؟ آشفتهٔ روی خوب تا چند؟ دیوانهٔ زلف و خال تا کی؟ از مهر رخ جهان فروزش ای سایه، تو را زوال تا کی؟ از حلقهٔ زلف هر نگاری بر پای دلت عقال تا کی؟ در عشق خیال هر جمالی پیوسته اسیر خال تا کی؟ بر بوی وصال عمر بگذشت آخر طلب محال تا کی؟ در وصل تو را چو نیست طالع از دفتر هجر فال تا کی؟ نادیده رخش به خواب یک شب ای خفته در این خیال تا کی؟ هر شب منم و خیال جانان من دانم و او و قال تا کی؟ دل گفت که: حال من چه پرسی؟ از شیفتگان سال تا کی؟ من دانم و عشق، چند گویی؟ با بی‌خبران جدال تا کی؟ دم در کش و خون گری، عراقی فریاد چه؟ قیل و قال تا کی؟ 🆔 @tanzyf ♨️