eitaa logo
دانلود
https://eitaa.com/joinchat/3558541004C240cd2ed9c 🧝 نقاب: پریِ دریاییِ گمشده‌یِ مهتاب؛ تویِ تاریک‌ترینِ شب‌ها، ماه رو از تهِ دریا صدا می‌زدی و نورِ خاموشِ غرق‌شده‌ها رو تویِ صدف‌ها جمع می‌کردی. هیچ‌کس نمی‌دونست که تو خودت، تویِ یه شبِ بی‌ماه، تویِ دریا گم شدی و حالا هر شب، برای خودت همون نوری رو که به دیگران می‌دادی، پس می‌گیری. 📜 نامه: «نمیدونم کجایی تویِ این موج‌ها، ولی می‌دونم که هر وقت ماه تویِ آب می‌افته، یه چیزی تویِ دلم می‌افته که مالِ توئه. نه برای اینکه پیدات کنم، برای اینکه بدونم هنوزم تویِ همون آبی‌ها، داری برای من نور جمع می‌کنی.» 📖 کتاب: تویِ مهتاب گم می‌شن تا دیگران راهِ خونه رو پیدا کنن. ولی خودشون، هیچ‌وقت به خونه نمی‌رسن.» راز✨: تویِ جیبِ کتت، یه صدفِ سیاه هست که هیچ‌صدایی نداره. اگه امشب بذاریش رویِ گوشت و چشمات رو ببندی، به جایِ موج، صدایِ نفس‌هایِ خودتو می‌شناسی، ولی یه فرق داره: نفس‌ها مالِ کسی‌ست که تویِ زندگیِ قبلی، به خاطرِ تو تویِ دریا موند تا تو به ساحل برسی.
هدایت شده از HOME
این پیام + پست موردعلاقتون رو از اینجا فوروارد کنید و چنلتون رو بفرستید تا با توجه به وایب چنلتون، براتون یه «پرونده‌ی گمشده» اختصاصی بسازم. 🗂️🕯️ هر چنل یه پرونده با شماره، اسم، محل کشف و یه داستان مرموز مخصوص خودش دریافت می‌کنه. خواهشمندم جوین باشید، تشکر 🙏 اگه ریپی ناشناس بذار تگتو تگ | لیمیت | ناشناس
پروندهٔ #M-۲۰۱ https://eitaa.com/Nymphaea2202 نام پرونده: ریشه‌هایی که هیچ‌وقت به کسی نچسبیدند محل کشف: در ته یک حوضِ خشک، کنار یک کفشِ کوچکِ کهنه داستان: نیلوفر هر سال گل می‌داد، اما کسی نبود که بچیندش. این پرونده نامه‌هاییست از دختری که خودش را در آب غرق کرد تا ببیند ریشه‌ها به کجا می‌رسند. آخرین نامه: «آن پایین هم کسی نبود. فقط خودم بودم و سکوتِ آب.»
پروندهٔ #M-۲۰۲ https://eitaa.com/thestoryofrain2/924 نام پرونده: بارانی که برای کسی نبارید محل کشف: زیر یک نیمکتِ شکسته، در شهری که ۴۰ سال است چترفروشی ندارد داستان: تمام صفحه‌هایش خیس است، اما نه از باران، از اشکهای راوی‌هایی که هیچ‌وقت ندانستند برای چه کسی گریه می‌کنند. در صفحه‌ی آخر: «هر قطره یک «کاش» بود، اما زمین هیچ‌کدام را نپذیرفت.»
پروندهٔ M-۲۰۳# https://eitaa.com/arleyhome/19 نام پرونده: اتاقی که عشق در آن مُرد، اما رفتنی نبود محل کشف: پشت درِ بسته‌ی یک خانه، با پرده‌هایی که هرگز کنار نرفتند داستان: عاشقانه‌ای که در این پرونده نوشته شده، یک‌طرفه است. راوی هر روز برای کسی نامه می‌نوشت که سال‌ها قبل خانه را ترک کرده بود. در صفحه‌ی آخر، فقط یک خط: «هنوز هم برایت چای می‌گذارم، ولی دیگر خبری از بخار نیست.»
پروندهٔ #M-۲۰۴ https://eitaa.com/zehnikhasteh نام پرونده: مغزی که از فکر کردن دست کشید، اما خوابش نبرد محل کشف: پشت یک نسخه‌ی خودکشیِ ناتمام داستان: جمله‌ها کوتاه‌تر و کوتاه‌تر می‌شوند تا به نقطه‌ای می‌رسند که دیگر چیزی نوشته نشده. فقط یک تاریخ مانده، و زیرش: «همین. دیگر نه خسته‌ام، نه نیستم.»
پروندهٔ #M-۲۰۵ https://eitaa.com/joinchat/1649018571Cbc35bedcf8 نام پرونده: سوالی که جوابش دیگر را ناراحت کرد محل کشف: زیر بالشی در یک اتاق خالی داستان: هر بار که این پرونده را باز می‌کنی، یک جواب تازه می‌بینی، ولی همه‌ی جواب‌ها یک چیز مشترک دارند: هیچ‌کدام به کارِ کسی نمی‌آیند. صفحه‌ی آخر: «نمیدونم، ولی دیگه دلم نمی‌خواد بدونم.»
پروندهٔ #M-۳۰۱ https://eitaa.com/joinchat/1072694836C7c66d227a8 نام پرونده: مهتابی که لبخند زد محل کشف: پشت یک پنجره‌ی قدیمی در خانه‌ی مادربزرگ داستان: این پرونده پر از نقاشی‌هاییست که با نور ماه کشیده شده‌اند. هر شب، یک خط جدید به آن اضافه می‌شود، اما هیچ‌کس نمی‌داند چه کسی. در صفحه‌ی وسط نوشته: «ماه قرار بود سرد باشد، اما امشب گرمیِ دست‌های تو را داشت.»
پروندهٔ #M-۳۰۲ https://eitaa.com/joinchat/626263693C9dc1e765e6 نام پرونده: دومین نفری که خودم را در آینه بغل کرد محل کشف: در جیبِ یک لباسِ عروسیِ قدیمی داستان: این پرونده درباره‌ی دوستی با خودش است. راوی هر روز یک تعریف از خودش می‌نوشته، تا اینکه یک روز فهمیده تنها کسی که هیچ‌وقت دروغ نگفته، خودش بوده. صفحه‌ی آخر: «من بهترینِ کسی هستم که تا حالا دیدم، چون همیشه می‌مانم.»
پروندهٔ #M-۳۰۳ @imox67 نام پرونده: شیرینیِ بعد از اولین باران محل کشف: پشت یک قنادیِ کوچک در انتهای یک کوچه‌ی آفتابی داستان: این پرونده دستور پخت لبخند است. هر که آن را خوانده، همان روز با کسی آشنا شده که یادش داده خامه هم می‌تواند به اندازه‌ی عشق چسبناک باشد. صفحه‌ی آخر: «شکر را زیاد کن، اما فراموش نکن که تلخیِ نان، قشنگ‌ترین بخشِ کیک است.»