eitaa logo
دانلود
هدایت شده از HOME
این پیام + پست موردعلاقتون رو از اینجا فوروارد کنید و چنلتون رو بفرستید تا با توجه به وایب چنلتون، براتون یه «پرونده‌ی گمشده» اختصاصی بسازم. 🗂️🕯️ هر چنل یه پرونده با شماره، اسم، محل کشف و یه داستان مرموز مخصوص خودش دریافت می‌کنه. خواهشمندم جوین باشید، تشکر 🙏 اگه ریپی ناشناس بذار تگتو تگ | لیمیت | ناشناس
پروندهٔ #M-۲۰۱ https://eitaa.com/Nymphaea2202 نام پرونده: ریشه‌هایی که هیچ‌وقت به کسی نچسبیدند محل کشف: در ته یک حوضِ خشک، کنار یک کفشِ کوچکِ کهنه داستان: نیلوفر هر سال گل می‌داد، اما کسی نبود که بچیندش. این پرونده نامه‌هاییست از دختری که خودش را در آب غرق کرد تا ببیند ریشه‌ها به کجا می‌رسند. آخرین نامه: «آن پایین هم کسی نبود. فقط خودم بودم و سکوتِ آب.»
پروندهٔ #M-۲۰۲ https://eitaa.com/thestoryofrain2/924 نام پرونده: بارانی که برای کسی نبارید محل کشف: زیر یک نیمکتِ شکسته، در شهری که ۴۰ سال است چترفروشی ندارد داستان: تمام صفحه‌هایش خیس است، اما نه از باران، از اشکهای راوی‌هایی که هیچ‌وقت ندانستند برای چه کسی گریه می‌کنند. در صفحه‌ی آخر: «هر قطره یک «کاش» بود، اما زمین هیچ‌کدام را نپذیرفت.»
پروندهٔ M-۲۰۳# https://eitaa.com/arleyhome/19 نام پرونده: اتاقی که عشق در آن مُرد، اما رفتنی نبود محل کشف: پشت درِ بسته‌ی یک خانه، با پرده‌هایی که هرگز کنار نرفتند داستان: عاشقانه‌ای که در این پرونده نوشته شده، یک‌طرفه است. راوی هر روز برای کسی نامه می‌نوشت که سال‌ها قبل خانه را ترک کرده بود. در صفحه‌ی آخر، فقط یک خط: «هنوز هم برایت چای می‌گذارم، ولی دیگر خبری از بخار نیست.»
پروندهٔ #M-۲۰۴ https://eitaa.com/zehnikhasteh نام پرونده: مغزی که از فکر کردن دست کشید، اما خوابش نبرد محل کشف: پشت یک نسخه‌ی خودکشیِ ناتمام داستان: جمله‌ها کوتاه‌تر و کوتاه‌تر می‌شوند تا به نقطه‌ای می‌رسند که دیگر چیزی نوشته نشده. فقط یک تاریخ مانده، و زیرش: «همین. دیگر نه خسته‌ام، نه نیستم.»
پروندهٔ #M-۲۰۵ https://eitaa.com/joinchat/1649018571Cbc35bedcf8 نام پرونده: سوالی که جوابش دیگر را ناراحت کرد محل کشف: زیر بالشی در یک اتاق خالی داستان: هر بار که این پرونده را باز می‌کنی، یک جواب تازه می‌بینی، ولی همه‌ی جواب‌ها یک چیز مشترک دارند: هیچ‌کدام به کارِ کسی نمی‌آیند. صفحه‌ی آخر: «نمیدونم، ولی دیگه دلم نمی‌خواد بدونم.»
پروندهٔ #M-۳۰۱ https://eitaa.com/joinchat/1072694836C7c66d227a8 نام پرونده: مهتابی که لبخند زد محل کشف: پشت یک پنجره‌ی قدیمی در خانه‌ی مادربزرگ داستان: این پرونده پر از نقاشی‌هاییست که با نور ماه کشیده شده‌اند. هر شب، یک خط جدید به آن اضافه می‌شود، اما هیچ‌کس نمی‌داند چه کسی. در صفحه‌ی وسط نوشته: «ماه قرار بود سرد باشد، اما امشب گرمیِ دست‌های تو را داشت.»
پروندهٔ #M-۳۰۲ https://eitaa.com/joinchat/626263693C9dc1e765e6 نام پرونده: دومین نفری که خودم را در آینه بغل کرد محل کشف: در جیبِ یک لباسِ عروسیِ قدیمی داستان: این پرونده درباره‌ی دوستی با خودش است. راوی هر روز یک تعریف از خودش می‌نوشته، تا اینکه یک روز فهمیده تنها کسی که هیچ‌وقت دروغ نگفته، خودش بوده. صفحه‌ی آخر: «من بهترینِ کسی هستم که تا حالا دیدم، چون همیشه می‌مانم.»
پروندهٔ #M-۳۰۳ @imox67 نام پرونده: شیرینیِ بعد از اولین باران محل کشف: پشت یک قنادیِ کوچک در انتهای یک کوچه‌ی آفتابی داستان: این پرونده دستور پخت لبخند است. هر که آن را خوانده، همان روز با کسی آشنا شده که یادش داده خامه هم می‌تواند به اندازه‌ی عشق چسبناک باشد. صفحه‌ی آخر: «شکر را زیاد کن، اما فراموش نکن که تلخیِ نان، قشنگ‌ترین بخشِ کیک است.»
پروندهٔ #M-۳۰۵ https://eitaa.com/JadooZar91 نام پرونده: لیستِ چیزهایی که فروخته نشدند، اما کسی پشیمان نشد محل کشف: پشت یک جعبه‌ی کادو، با یک ربانِ قرمز داستان: در این مغازه، تنها چیزهایی فروخته می‌شوند که ارزشِ خریدن ندارند: یک خاطره‌ی خنده‌دار، یک آهنگِ بی‌کلام، یک بوی کیک. صفحه‌ی آخر: «امروز کسی یک لبخند خرید، اما پولش را با خنده داد.»