💢 رویداد: سووَشون (مهمان دهم)
عصرهای روایتِ خونِ جوانانِ وطن
🔸مهمان:
● خانواده محترم شهید رحمان رضایی
● شعرخوانی آقای ایوب پرندآور
● مرثیه خوانی حاج عباس زحمتکشان
🎙میزبان: سید میلاد دانشور
📆 چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت ماه
⏰ ساعت ۱۷
📍پردیس سینمایی امین تارخ، تماشاخانه سرو
💠 حوزه هنری انقلاب اسلامی فارس
💠 پردیس سینمایی امین تارخ
🔹با همراهی:
▪️بنیاد شهید و امور ایثارگران استان فارس
▪️سازمان فرهنگی اجتماعی ورزشی شهرداری شیراز
▪️هیئت لثارات الحسین (ع) شیراز
#پردیس_سینمایی_تارخ
@Tarokh_cineplex
📆 جدول اکران | دوشنبه ۱۴ اردیبهشت
🔸همراه با سانسهای ویژه نیمبها برای رفاه حال مخاطبین ارجمند
🎟 خرید بلیت: Gisheh7.ir/cinema/1584
#پردیس_سینمایی_تارخ
#شیراز
@Tarokh_cineplex
📆 جدول اکران | سه شنبه ۱۵ اردیبهشت
🔸همراه با سانسهای ویژه نیمبها برای رفاه حال مخاطبین ارجمند
🎟 خرید بلیت: Gisheh7.ir/cinema/1584
#پردیس_سینمایی_تارخ
#شیراز
@Tarokh_cineplex
💢 سه شنبه "آنتیک" را نیم بها تماشا کنید
🔸«آنتیک» به تهیهکنندگی محمود بابایی و کارگردانی هادی نائیجی، بهعنوان یک کمدی نو و شخصیتمحور، روایتگر موقعیتهای غیرمنتظره و شیرین دو آنتیکفروش است.
🎟 خرید بلیت: Gisheh7.ir/cinema/1584
#پردیس_سینمایی_تارخ
@tarokh_cineplex
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روز شیراز مبارک 🌱
#پردیس_سینمایی_تارخ
@tarokh_cineplex
19.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ببینید | عصر روایت سووَشون (مهمان نهم)
● خانواده محترم شهید حمید مرادی
● شعرخوانی آقای سجاد حیدری قیری
🎙میزبان: سید میلاد دانشور
📆 چهارشنبه ۹ اردیبهشت ماه
💠 حوزه هنری انقلاب اسلامی فارس
💠 پردیس سینمایی امین تارخ
🔹با همراهی:
▪️بنیاد شهید و امور ایثارگران استان فارس
▪️سازمان فرهنگی اجتماعی ورزشی شهرداری شیراز
#پردیس_سینمایی_تارخ
@Tarokh_cineplex
💢 رویداد: سووَشون (مهمان دهم)
عصرهای روایتِ خونِ جوانانِ وطن
🔸مهمان:
● خانواده محترم شهید رحمان رضایی
● شعرخوانی آقای ایوب پرندآور
● مرثیه خوانی حاج عباس زحمتکشان
🎙میزبان: سید میلاد دانشور
📆 چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت ماه
⏰ ساعت ۱۷
📍پردیس سینمایی امین تارخ، تماشاخانه سرو
💠 حوزه هنری انقلاب اسلامی فارس
💠 پردیس سینمایی امین تارخ
🔹با همراهی:
▪️بنیاد شهید و امور ایثارگران استان فارس
▪️سازمان فرهنگی اجتماعی ورزشی شهرداری شیراز
▪️هیئت لثارات الحسین (ع) شیراز
#پردیس_سینمایی_تارخ
@Tarokh_cineplex
🔻فیلم سینمایی «تاکسیدرمی» قصهٔ عجیب اما واقعی شکار آخرین گوزن زرد ایرانی در یک ماموریت ویژه!
با بازی مجید صالحی، حسن معجونی، هادی کاظمی، بیژن بنفشهخواه، آناهيتا درگاهی و...
🔻سهشنبه ها با بلیت نیمبها «تاکسیدرمی» را تماشا کنید!
🎟 خرید بلیت: Gisheh7.ir/cinema/1584
#پردیس_سینمایی_تارخ
@tarokh_cineplex
📆 جدول اکران | چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت
🔸همراه با سانسهای ویژه نیمبها برای رفاه حال مخاطبین ارجمند
🎟 خرید بلیت: Gisheh7.ir/cinema/1584
#پردیس_سینمایی_تارخ
#شیراز
@Tarokh_cineplex
💢 رویداد: سووَشون (مهمان دهم)
عصرهای روایتِ خونِ جوانانِ وطن
🔸مهمان:
● خانواده محترم شهید رحمان رضایی
● شعرخوانی آقای ایوب پرندآور
● مرثیه خوانی حاج عباس زحمتکشان
🎙میزبان: سید میلاد دانشور
📆 چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت ماه
⏰ ساعت ۱۷
📍پردیس سینمایی امین تارخ، تماشاخانه سرو
💠 حوزه هنری انقلاب اسلامی فارس
💠 پردیس سینمایی امین تارخ
🔹با همراهی:
▪️بنیاد شهید و امور ایثارگران استان فارس
▪️سازمان فرهنگی اجتماعی ورزشی شهرداری شیراز
▪️هیئت لثارات الحسین (ع) شیراز
#پردیس_سینمایی_تارخ
@Tarokh_cineplex
هدایت شده از روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
آتش آن روز
به سردار مصیب بختیاری، زنگ زدم و کلی سفارش حمید رو بهش کردم. گفت خیالت راحت!
وقتی بچهها رو پیدا میکنن همه اون ۱۹ نفر تو همون حالت سوخته بودن. چیزی از پیکرا باقی نمونده بود. تنها پیکری که بیشتر از بقیه سوخته بود، پیکر شهید مصیب بختیاری بود که آخرین لحظه خودش رو انداخته بود روی بچهها.
هدایت شده از روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
﷽
🔻 آتش آن روز
🔸_آقا حمید مجرد بود! ما چند مدت قبل از شروع جنگ رفتیم خواستگاری. همه چیز خوب پیش رفت و قرار شد پنجم عید مراسم عقدشون رو برگزار کنیم.
علی، برادر حمید نیم نگاهی به مادر میاندازد و دوباره رو به مجری میکند:
_ نُه اسفند که به بچه ها خبر میرسه و فراخوان میدن، حمید تند تند شروع میکنه به جمع کردن وسایلش. توی مدت زمان کمی آمادهٔ رفتن میشه. مادر میگوید وقتی توی حیاط از هم خداحافظی کردیم، چند قدمی که رفت سمت در، یک دفعه ایستاد. دوباره برگشت. رسید به من و محکم منو تو آغوش گرفت.
🔸نمیدانم. شاید علی هم دلتنگِ آغوش برادر شد که یکهو بغض کرد و ساکت شد. میکروفون را پایین گرفت. اشک هایش را پاک کرد و دوباره ادامه داد:
_ مادرم تعریف میکنن که چند ثانیه محکم من رو تو آغوشش گرفته بود. بعد منو از خودش جدا کرد و یک دفعه گفت: "مامان من فکر میکنم این سفر، سفرِ آخر من باشه."
علی باز بغض کرد. اما ساکت نشد. با همان لرزش صدا ادامه داد:
_مادر بهش گفته اینجوری نگو حمید! من میخوام وقتی برگشتی برات عروسی بگیرم. این حرفارو نزن. ولی حمید گفته نه مامان. این سفر آخر منه. برو یه تیکه کاغذ برام بیار میخوام وصیت کنم.
🔸مردِ جلویی ام، دستش را روی چشمهایش میگذارد و شانههایش میلرزد. آنقدر گریهاش طولانی میشود که حس میکنم از یک جایی به بعد برای خودش گریه کرد.
_من به فرمانده نیرو دریایی که تو این اعزام همراهشون بود و میشناختمشون، سردار مصیب بختیاری، زنگ زدم و کلی سفارش حمید رو بهش کردم. گفتم مراقب این داداش ما باش و هواشو داشته باش. ایشون هم گفتن خیالت راحت. حواسم بهش هست. بعد از شهادتشون بهم ثابت شد که سردار به قولی که به من داد عمل کرد.
🔸باز نگاهم میرود سمت نمایشگر و عکس حمید.
میکروفون دست گرفته و مداحی میکند. چشم میگردانم توی سالن. نگاهم گره میخورد به کتیبهٔ بزرگ هیئت عشاق الزهرا (س). بچه های هیئت هم آمده اند. یادم میافتد به صحبت های برادرش که اول مراسم، با بغض گفت: حمید خیلی صدای خوبی داشت.
🔸_اون روز بچه ها توی سازه امنی که ساخته بودن برای مواقع خاص، پناه گرفته بودن. ۱۹ نفر بودن. ۱۹ تا از بچه های نیرو دریایی. آتیش دشمن، سازه رو هدف میگیره. سه تا موشک اصابت میکنه به ابتدا و انتها و میانهی سازه. بچه ها از هر طرفی که میخواستن فرار کنن نمیشده. از همه طرف آتیش به سمتشون میاومده.
🔸به اینجای روایت که میرسد، ساکت میشود. انگار که میخواهد سخت ترین جملات عمرش را به زبان بیاورد. کمی روی صندلی جا به جا میشود. دستی روی صورتش میکشد و دوباره میکروفون را به دهانش نزدیک میکند و به سختی و بریده بریده جملات را به زبان میآورد:
_وقتی بچهها هیچ راهی نمیبینن، یه جا جمع میشن. حلقه میزنن. هر ۱۹ نفرشون دست میندازن دور گردن همدیگه و میشینن. یه پتو پیدا میکنن. میندازن روی خودشون برای اینکه شدت آتیش کمتر اذیتشون کنه.
🔸به گریه میافتد. نه تنها او که همه سالن به گریه می افتند. هیچ کس ساکت نیست. انگار که آتشِ آن روز، تا اینجا زبانه کشیده و به دلهای همه ما رسوخ کرده.
_وقتی بچه هارو پیدا میکنن همه اون ۱۹ نفر تو همون حالت سوخته بودن. چیزی از پیکرا باقی نمونده بود. تنها پیکری که بیشتر از بقیه سوخته بود، پیکر شهید مصیب بختیاری بود که آخرین لحظه خودش رو انداخته بود روی بچهها. شهید بختیاری تا آخرین نفس، با تمام وجودش از بچه ها مراقبت کرد.
🔸روضهٔ گودال و قتلگاه که پخش میشود، صدای هقهق و گریهی زن و مرد، سالن را پر میکند.
علی، میکروفون را روی پا میگذارد و صورتش را میان دستانش پنهان میکند. بعد هم یک دل سیر اشک میریزد. همه اشک میریزند؛ اما حالا برای سیدالشهدا.
✍️ روزنگار #جنگ_رمضان؛ روایت #فاطمه_پیروی از نهمین برنامه سوشون با حضور خانواده #شهید_حمید_مرادی
🌐https://farsnews.ir/ravadar/1778064054955755157
🌐https://ble.ir/revaayatevesal
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
«این، روایت ماست»
روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
🆔https://ble.ir/ravadar
🆔https://farsnews.ir/ravadar
🆔https://eitaa.com/ravadar