#صلوات_خاصه_امام_حسن_مجتبی_علیه_السلام
☑️ #روضه_حضرت_زهرا_علیها_سلام
اللَّهُمَ صَلِ عَلَى الْحَسَنِ [بْنِ عَلِیٍ] عَبْدِکَ وَ ابْنِ رَسُولِکَ وَ ابْنِ وَصِیِّ رَسُولِکَ
الَّذِی انْتَجَبْتَهُ بِعِلْمِکَ وَ جَعَلْتَهُ هَادِیاً مَهْدِیّاً لِمَنْ شِئْتَ مِنْ خَلْقِکَ
وَ الدَّلِیلَ عَلَى مَنْ بَعَثْتَهُ بِرِسَالاتِکَ وَ دَیَّانِ الدِّینِ بِعَدْلِکَ
وَ فَصْلِ قَضَائِکَ بَیْنَ خَلْقِکَ وَ الْمُهَیْمِنِ عَلَى ذَلِکَ کُلِّهِ
وَ السَّلَامُ عَلَیْهِ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُه
چه بگویم از آن گل پرپر
چه بگویم ز داغ نیلوفر
چه بگویم سیاه شد روزم
اول كودكی شدم مضطر
حرف من خاطرات یك لحظه است
لحظه ای كه نبود از آن بدتر
ایستادم به پنجه پایم
تا كنم روبروش سینه سپر
مثل طوفانی از سرم رد شد
دست او بود و صورت مادر
ناگهان دیدمش زمین خورد و
كاری از دست من نیامد بر
بعد از آن قصه بود و خون جگر
دیدن روی قاتل مادر
🔹🔷《اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْبَتُولِ الطَّاهِرَةِ الصِّدِّيقَةِ الْمَعْصُومَةِ التَّقِيَّةِ النَّقِيَّةِ الرَّضِيَّةِ الْمَرْضِيَّةِ الزَّكِيَّةِ الرَّشِيدَةِ الْمَظْلُومَةِ الْمَقْهُورَةِ الْمَغْصُوبَةِ حَقُّهَا الْمَمْنُوعَةِ إِرْثُهَا الْمَكْسُورَة ضِلْعُهَا الْمَظْلُومِ بَعْلُهَا الْمَقْتُولِ وَلَدُهَا》🔷🔹
✅بعد از جریان هجوم غاصبین به خانه حضرت زهراعلیها سلام ، حضرتعلیها سلام دوباره با آن حالت وخیم خود، نزد ابوبكر آمد و دوباره تقاضای خود را مبنی بر بازگرداندن فدک ابراز داشت.
ابوبکر گفت :
تو جز حق و راستى، چيزى به پدرت نسبت نمى دهى؛ من آن را به تو بخشيدم و بعد تكه هایى از پوست طلبيد و سند فدک را براى حضرت زهراعلیها سلام نوشت و به او داد.
حضرت علیها سلام از نزد او خارج شد و در بين راه به عمر رسيد.
عمر پرسيد:
♦️اى دختر محمّد! آن نوشته چیست که به همراه داری؟
حضرت زهراعلیها سلام فرمود:
♦️از نزد ابوبكر مى آيم و به او گفتم كه رسول خدا صلی الله علیه وآله، فدک را به من بخشيد و وى نيز فدک را به من برگرداند و اين نوشته را به من داد.
عمر به حضرت زهراعلیها سلام گفت :
♦️نامه ی رد فدک را به من بده!
حضرت علیها سلام از دادن نامه امتناع کردند.
در این لحظه بود که به تعبیر امام صادق علیه السلام عمرسیلی به صورت ایشان زد، که گویا میبینم که بر اثر سیلی او گوشواره از گوشش بر زمین افتاد.
♦️سپس عمر بن خطاب سند فدک را گرفت و آن را پاره کرد.
🏴طبق نقلی در این هنگام، حضرت زهراعلیها سلام در حالی که به شدت درد می کشید، با چادر خاک آلود به سختی از زمین بلند شد و با خاطری غمناك خطاب به عمر فرمود :
كتاب مرا پاره كردی، خدا شكم تو را پاره كند.
حضرت علیها سلام توقف بیش از این را در کوچه صلاح ندید و به سوی خانه حرکت کرد.
بعد از ماجرای جسارت به حضرت زهراعلیها سلام در کوچه، حال حضرت علیها سلام وخیم تر شد و در بستر افتاد.
آنقدر غم و اندوه بر حضرت علیها سلام مستولی بود که ساعت به ساعت از حال می رفت.
دشمن میان کوچه چو بگرفت بر تو راه،
رویش سیاه باد، کز او شد جهان سیاه،
دستش بلند گشت، نگویم دگر چه شد،
ترسم که جان شود به تن انس و جان تباه،
دستش بلند گشت، ولی در درون خاک،
از دل کشید ناله پیمبر که آه! آه!
مظلومتر ندیده جهان از تو و علی،
تاریخ هست بر سخنم بهترین گواه،
تو رنج خویش در دل شب می بری به گور،
او راز خود به وقت سحر می برد به چاه!
غلامرضا سازگار
☑️همسرم را در این، آستانه زدند
با چه جُرمی به او، تازیانه زدند
فاطمه، فاطمه، فاطمه، فاطمه
جای یاری به من، یاورم را زدند
دست من بسته بود، همسرم را زدند
فاطمه، فاطمه، فاطمه، فاطمه
نخل گلزار وحی، فضه را زد صدا
میوه اش با لگد، شد ز شاخه جدا
فاطمه، فاطمه، فاطمه، فاطمه
شمعم و بین جمع، بی صدا مانده ام
تو چرا رفتی و، من چرا مانده ام
فاطمه، فاطمه، فاطمه، فاطمه
از نهاد علی، خیزد این زمزمه
کشته شد بی گناه، محسن فاطمه
فاطمه، فاطمه، فاطمه، فاطمه
یا پیمبر زخاک، سر برآر و ببین
پاره ی پیکرت، گشته نقش زمین
فاطمه، فاطمه، فاطمه، فاطمه
#ایام_فاطمیه
#فاطمیه
🔵کانال توسلنامه 🔻
https://eitaa.com/joinchat/3406626836C8d7f688c0d