رویایِ سبزِ جنگل
ִֶָ
دیگه لبخند به روی لب های اون نمیاد دیگه هیچ آهنگ ای نمیتونه بنوازه تنها گوشه دیوار نشسته صحبتی نمیکنه خیره به دیوار شده سکوت تمام وجودش رو بر گرفته ، دیگه کسی که براش گیتار مینواخت و لبخند روی لباش می آورد نبود
...