چندروزه که هرازگاهی پرت میشم به گذشته، درحد دوسال و پنجسال هم نه، برمیگردم به دهه هشتاد. با دیدن کوچکترین نشانههایی که به اون موقع مربوطن یهحالی میشم انگار هنوز دارم توی اون دهه زندگی میکنم.
اوقاتی بود که به این فکر میکردم اگر امکانش بود حاضر بودم برگردم و بار دیگه زندگی کنم؟ که خطاها اصلاح بشن؟ ولی حالا که حسش برمیگرده اصلاً حاضر نیستم دوباره چیزی که گذشته رو تجربه کنم، هرجور حساب کنی نمیتونم.
امروز سومین روزیه که کافئین نخوردم. بهخاطر اینکه یه لحظه به خودم اومدم و متوجه شدم که دارم هرروز حدود چهاربار چای مینوشم و دوبار در هفته هم قهوه. یه ویدیویی درمورد اختلال استرس ناشی از کافئین رو تصادفا دیدم که همهی علائمش درموردم صدق میکرد و همون موقع تصمیم گرفتم حداقل یکهفته هیچگونه کافئینی به بدنم نرسونم.
تا الان که زنده موندم و سرحالم. چندروزیه که یه سردرد خفیف متمادی دارم البته میتونه بهخاطر آلودگی هوا هم باشه، اما حال معدهم بهتره. تمرکزم هم پیشرفت داشته واقعاً، نمیدونم تأثیر ترکه یا به خودم اومدم. توی کیفیت و زمان خوابم تأثیر خاصی نداشته متأسفانه.