بالاخره رفتم نمایشگاه. اولش از دستگاههای جستوجویی که کنار ورودیها گذاشته بودن استفاده کردیم و موقعیت چندتا از نشرهایی که حتماً میخواستیم به کتابهاشون نگاه بندازیم رو درآوردیم. بعد از رسیدن به اولین انتشاراتی که میخواستیم، آقای حامد عسکری رو دیدیم که از کنارمون گذشتن و رفتن بیرون. توی غرفه بینهایت هم حاجآقا ابراهیمی بودن. خیلی هم شلوغ بود که تعجبی نداره چون روزهای پایانیه؛ به انتشاراتهای معروف نمیشد نزدیک بشی از جمله میلکان، افق، آموت، بیدگل. حالا بعد از چهارساعت راهرفتن و کتاب خریدن هم داریم برمیگردیم.
https://eitaa.com/dark_wild/2990
منظورتون چیه 😭 وقتی یارانه دارین کتاب بخرین، چطور دلتون میاد منقضی بشه
https://eitaa.com/dark_wild/2992
صد البته، ولی سالی یکبار برای استفاده از تخفیف پنجاه درصدی کتاب واقعی خریدن هم کار خوبیه.
من فهمیدم که فانوس دریایی ما، اون ستارهای که باید باهاش راه رو پیدا کنیم، امیده. همیشه وقتی درمورد چیزی از خودت سوال میکنی ″خب که چی؟″ اگر نتیجهی اون مسئله بیشتر امیدوارکنندهست و از ناامیدی دورت میکنه پس بهتره انجامش بدی.
درمقابلش ناامیدی بهترین سرباز شرارته. از لای کوچکترین شیارهایی که در ایمان هرکس ممکنه وجود داشته باشه داخل میشه و اگر حواست بهش نباشه همهی نورها رو میدزده، فلج و خفیفت میکنه و باعث میشه فکر کنی ارزش بودن نداری درحالی که داره حرف خودش رو مینشونه توی سرت و تو ساده تصور میکنی اونها کلمات توئن درحالی که واژههای تاریکیان.
و امید سوخت زندگانیه، بهترین موهبت برای ادامه دادن و درست بودن و درست کردنه. اصلاً فکر میکنم رسالت انبیا دادن امید واقعی به مردم و دور کردنشون از ناامیدی بوده، چون خدا منشأ و حقیقت امیده. چیزهای امیدوارکننده هم هرکدوم درحد خودشون الهی ان، رنگ خدا دارن.