چقدر زندگی مسخرس، آدم از یک ثانیهی بعدش خبر نداره. هرآن ممکنه دیگه نباشی، دیگه نباشی که ببینی، دیگه پیش خانوادت نباشی، دیگه نباشی که درو کنی دسترنجتو، دیگه نباشی. شده با بیماری شده با حادثه و حتی همینجوری الکی. چقدر این زندگی همینجوری و الکی بود و من براش از جان وقت گذاشتم، چقدر میتونستم بهتر استفاده کنم این عمر رو ولی برای دنیا زندگی کردم. چقدر احمق بودم و چقدر این زندگی مزخرف و بی ارزشه.
‹سبزینه›
چقدر زندگی مسخرس، آدم از یک ثانیهی بعدش خبر نداره. هرآن ممکنه دیگه نباشی، دیگه نباشی که ببینی، دیگه
چقدر الکی نبخشیدم، الکی بحث کردم، بی دلیل لجبازی کردم، بی دلیل دلخور شدم و از همه مهم تر بی دلیل دلخور کردم؛ چقدر بی دلیل و الکی گذشت این عمر.
مرگ عزیز یا یکی از اعضای خانواده یا حتی همشهری بهت یادآوری میکنه "حواست باشه جای تو تا ابد اینجا نیست، انقدر خودتون بالا نگیر ".