اواسط جنگ بود دقیق به خاطر دارم زمانی که از ترس اصابت موشک با خانهمان چشم بر هم نمیگذاشتم و شب را تا صبح آیت الکرسی زیر لب زمزمه میکردم.
نمیدانم صبح کدام روز بود اما با خبر درگذشت استادی شروع شد برایم عجیب بود مگر کسی وسط جنگ میمیره؟!
گمان داشتم چون جنگ شده همه، کسانی که باید بارشان را ببندند و بروند همه شهید میشوند.
اما این خبر مرا روشن کرد چون جنگ است دلیل نمیشود همه شهید شوند.
آنجا بود که لمس کردم اگر شهید نشویم میمیریم.
#خودنوشت
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
جشنهای ملی ما پیش از این چهها بودند؟ سالروز تاجگذاری شاهنشاه در چهار آبان. سالروز تولد ملکههای دربار. سالگرد ازدواج شاه و ملکه. پنجاهسالگی سلسله پهلوی. جشن ختنهسوران شاهزاده. پایان تحصیلات ولیعهد. در همه این روزها شهرها آذینبندی میشد. میهمانان خارجی از کشورهای شرق و غرب با هواپیمای اختصاصی و سکونت مجلل دعوت میشدند و حتی آشپز و مواد غذایی هرکدام، از کشور خودشان تهیه میشد که مزاج میهمانان خدایناکرده معذب نشود. در مدارس و دانشگاهها جشن میگرفتند و مسئولین و قوای مملکتی پیام تبریک میفرستادند. مبارک است سالروز ازدواج شاه با سومین زناش. مبارک است که شاهزاده برای اولین بار جیشش را خودش انجام داده. روزنامهها مملو از پیام تبریک ختنه ولیعهد. جشنهای هفتشبانهروزی با هزینهکردهای کمرشکن. و رعیت غرق در فلاکت و گرسنگی. نام خیابانها همه نام خانواده اعلیحضرت. خیابان فرح. میدان ولیعهد. خیابان شاهرضا. امروز را نبین که نام بزرگترین اتوبانها و خیابانها و میادین، نام کارگرزادههایی از مردم است که روزی برای وطن شهید شدهاند. امروز را نبین که جشنهای ملی، همه مرتبط با حضور ملت است. از سالروز پیروزی مردم در ۲۲ بهمن تا سالروز حضور مردم برای انتخاب نوع حاکمیت در ۱۲ فروردین. ما سالها فقط تماشاچیان جشنهای مجلل و میلیوندلاری شاهنشاهی بودیم با میهمانانی خارجی. حالا امروز سرهامان را بالا، و سینههامان را ستبر میکنیم و سالروز لگد به جشنهای پرطمطراق خانوادگی شاه را بزرگمیداریم و به جمهوری اسلامی عزیزمان باز آری میگوییم. آری به تو و نه به همه دشمنانت!
«مهدی مولایی»
@m_molaie110
منمینویسمتوبخوانی.
جشنهای ملی ما پیش از این چهها بودند؟ سالروز تاجگذاری شاهنشاه در چهار آبان. سالروز تولد ملکههای در
[ آری به تو و نه به همه دشمنانت.]
مژده آمدن بهار را میتوان از دل های گیاهان دریافت؛ آن زمان که جوانهی کوچکی در کنار ساقه ای بلند و خشکیده سر بیرون میآورد. آن زمان که عطر بهارنارنج تمام حیاط را پر میکند. آن زمان که آسمان به رنگ سبز در خواهد آمد؛ آنجاست که میتوان فهمید بهار آمده درست مانند حالِ مان، در قلب های ما نیز فصل تغییر کرده است فصل شک و تردید جایش را به یقین و امید داده است. ما از زمستان ناامیدی عبور کردیم و میهمان بهار امید هستیم.
#خودنوشت
میهمان چای سید؛
ایشان در همه ی جلسات رسمی و غیر رسمی فقط با چای از میهمانان پذیرایی می کردند.در کنار قندان بشقاب کوچکی است که معمولا چند شیرینی نارگیلی در آن قرار دارد برای کسانی که قند نمی خورند.
هیچگاه میوه و یا بطری آبی روی میز ندیده ام.پارچ آب با لیوان!فقط !اما چای خوردن خدمت آقا لذت دارد.ایشان وسط جلسه با صدای تقریبا بلند می فرمایند:آقا چای بیاورید.
-میهمان حضرت آقا