بی آبروی منفعل.
بجای زهرماری چای مینوشم و به بدبختی هایم فکر میکنم.
بجای بدبختی زهرماری مینوشم و به چای فکر میکن-
هدایت شده از The S&G
USER: https://eitaa.com/joinchat/1696859642Ca1d254a487
________________________
-عضو گنگ تومان و کاپیتان دسته هشتم، تحت نظارت دراکن چرا که در نظرش زیادی مبارز خشنی هستی و ممکنه در یک دعوا کسی رو به کشتن بدی
-با هانما مثل برادر های دوقلو میمونید
-آدم رو به یاد اورک ها میندازی، همونقدر خشن
-مطمئنا در جهانی دیگر که قوانینش حول جادو میچرخند، یار و همدمی عزیز و وفادار خواهی داشت، و یار تو یک گرگ خواهد بود
بی آبروی منفعل.
میخواستم بیرون رهاش کنم ولی چون شب بود و ممکن بود راهشو گم کنه،گذاشتمش تو ظرف پلاستیکی و از چندجا سوراخش کردم تا بتونه نفس بکشه(از تو شیشه هی میومد جای اون سوراخا تا نفس بکشه:)
بی آبروی منفعل.
میخواستم بیرون رهاش کنم ولی چون شب بود و ممکن بود راهشو گم کنه،گذاشتمش تو ظرف پلاستیکی و از چندجا سو
اولش فکر کردم شاپرکه و گرخیدم چون با صورتم یک سانتی متر فاصله داشت.
بعد که نشست رو لباسم و دیدم پروانه س بابام با صداهای جدیدم آشنا شد😉