- بیاین رو راست باشیم ؛
هممون دلمون بین چشما و خندههای یکی گیر کرده و نخکش شده !(:
من قوی تر از آنی به نظر می رسیدم ك نگرانم شوند ؛
و مغرور تر از آنی ك مراقبم باشند . .
و هیچکس نفهمید ك چقدر دلم میخواست گاهی خودم را پشتِ اقتدار کسی پنهان کنم و ضعیف ترینِ کسی باشم و پناهنده ی ناگزیرِ آغوشی !(:
ك کسی نگرانم باشد و دلی برای بیقراریام ، بلرزد . .
آدمی گاهی چه محتاج می شود به واژه ای ، حرفی ، نگاهی .)
به صدای لرزانی ك از انحنای حنجره و از هیاهوی قلب عاشقی ، با اضطراب ، بیرون بریزد و بگوید ؛
- نگرانت بودم جانِ دلم ، خوبی؟!
آدمی چه بی اندازه محتاج می شود گاهی !(:
- وقتی تو غمگینی ؛ چگونه من شادی کنم؟!
.
.
مگر می شود جان آدم غمگین باشد ؛
ولی او شادی کند؟!(:
ولی من الان وسط این همه گیر و گرفتاری ؛
وسط این همه بدبختی ؛
نیاز دارم باشی!
نیاز دارم سرمو بذارم رو شونه هات ،
تا میتونم گریه کنم !(:
- ᴛɪᴇᴋᴀᴀʟ
- سکوتم باهات کلی حرف داشت ؛
قرار بود حرفهایمان به اتمام نرسد ؛
ولی سکوتمان طولانی شد . .
همونی ك دوسش داریم ؛
دوستمون داشته باشه!
کافیه از اون به بعد
کل دنیام دوستمون نداشته ؛
باشن مهم نیست . .