از الان بگم بهتون که اگه تا ۱۲ شب خوابیدی که خوابیدی، نخوابیدی به اکست تکست میدی، برای صابکارت نامهی استعفا میفرستی، بچت رو از ارث محروم میکنی، میری تو خیابون رو آسفالتا غلت میزنی و فرداش میگی خدایا کاش همون ساعت ۱۲ morde بودم.
شاید باورتون نشه ولی این سیاه هایی که در تصویر میبینید بز عه دوستان، بز
دچار شرم شدم که تو دانشگاه وارد چراگاه شون شدم😅
(جملمو یه دوباری لااقل باید خوند تا بشه هضم اش کرد)
#ناشناس
+شادی اگه یه روز تو هم درست تموم شه مهاجرت میکنی؟
_والا من همچین مخ نیستم که کسی منتظرم باشه یا بودو نبودم اصلا تفاوت خاصی داشته باشه😅
۴ سال کارشناسی و ۲ سال طرح اجباری هم که فعلا اش کشک خالمه
ولی امیدوارم که واقعا شرایط بهتر شه یا لااقل ما آدم های قوی تری باشیم ؛ آقای دکتر گراوند یه جای از حرفشون میگفت هیچ زمانی اون حسی که از بهبودی هموطنت به دست خودت پیدا میکنی رو نمیتونی توی کشور خارجی بهش برسی و حقیقتا جز این دلیل دیگه ای برای موندن نیست :) که البته دلیل بسی محکمیه
Ehsan Daryadel Ehsan Daryadel - Beyt.mp3
زمان:
حجم:
9.3M
ﺑﻴﺎ و اﻳﻨﺠﺎ ﺗﻮ ﺳﻬﻢ ﻣﻦ ﺷﻮ
ﺗﻮ ﻣﻨﻜﺮم ﻧﻪ
ﺗﻮ ﻣﻤﻜﻨﻢ ﺷﻮ…❤️
هدایت شده از BOB ROSS
رویا هاتو تبدیل به داشته هات کن:)🪴
اینجاصفرتاصددیوارکوبویادمیگیری🌱
باکمترینهزینه🗞!
دیوارکوبباهرطرحیکهشمابخواید🧺🤎
دیوارکوبعاشقانه❤️🔥
دیوارکوبدخترونه🪴
دیوارکوبباطرحمینیمال🦦
باکسهایمخصوصتولد🪄
تمامیطرحهابهمناسبتافتتاحیه۵۰الی۱۰۰تومن
هستند😌❤️🩹
توهمبیاپیشمون🪴🥲
https://eitaa.com/bobross
https://eitaa.com/bobross
Never meant to belong
رویا هاتو تبدیل به داشته هات کن:)🪴 اینجاصفرتاصددیوارکوبویادمیگیری🌱 باکمترینهزینه🗞! دیوارکوبباهر
از هنرمندای خودمونه
حمایتش کنیم🍀❤️
https://eitaa.com/bobross
هیچوقت ندیده بودم قهوه بخوره ،
میگفت قهوه که میخورم سرم درد میکنه ، دست و پام لمس میشه مخصوصا دست چپم ،
تو ۳۰ سالگی یه بار تو یکی از کافه های انقلاب دیدمش ، درست رو گوشه ای ترین صندلی سالن نشسته بود و قهوه میخورد ، برام سوال بود ، یعنی سرش درد نمیکنه؟
یا بدنش بی حس نمیشه ؟
این چند سال سراغی ازش نگرفته بودم و زشت بود یه بارکی برم بگم سلام جانِ من
حالت چطوره ؟
تو ؟
اینجا ؟
قهوه ؟
خودتی ؟
اما کنجکاو بودم ، دلمم کمی ، فقط کمی هوس کرده بود از نزدیک چشماش و ببینه .
نزدیکش شدم ، بی هوا بدون هیچ حرفی ، صندلی رو به روش و کشیدم و نشستم ،
سرش و که بالا آورد مات موند ،
هیچی نگفت ،
نگاهم کرد و نگاهش کردم ،
دروغِ اگه بگم حال چشماش اون همیشگی بود،
چه همیشگی وقتی همه ی همیشگی هایش عوض شده بود،
اون ادمی که لب به قهوه نمیزد قهوه میخورد،
این یعنی همیشگی نبود .
من هم کمی از همیشگی هایم تغییر کرده بود،
نمونه اش قهوه ای که همیشه عاشقش بودم معتادش بودم ، حالا سالها بود طعمش رو فراموش کرده بودم ، چون سرم درد میکرد و تنم لمس میشد.
من از سر دلتنگی شده بودم او
و او از سر دلتنگی اش شده بود من.
•زینب حبیبی•
هدایت شده از چامه؛
گویا قراری نانوشته بین من پسرک شلوار سبز وجود دارد؛
هر چهارشنبه ساعت ۶ بعد از ظهر کنار دستگاه عابر بانک:
-آدامس میخوای؟
+وایسا پول بگیرم الان میام
*و تحمل صف کسل کننده عابربانک و نگاه های منتظر پسر بچه
-برات از یه جعبه جدید باز کردما
*لبخند دلربای پسرک
+دمت گرم
*بدرقه با لبخند و نگاه های دنباله دار
`
پسرکم، من چهارشنبه ها را به انتظار مینشینم، برای:
تو،جعبه آدامس نعنایی جدید، صف عابر بانک،داد و ستد لبخند، چشمان مهربان، ۳۰ هزارتومن پول نقد.
من چهارشنبه هایم را با دیدن تو خوشحال میشوم.
از ترم بعد جزوههای هر هفتهت رو مرتب و تمیز توی همون هفته بنویس بدبخت تا مثل الان به بدبختی نیفتی.
دیالوگ پرتکرار این روزهام