#ناشناس
+شادی اگه یه روز تو هم درست تموم شه مهاجرت میکنی؟
_والا من همچین مخ نیستم که کسی منتظرم باشه یا بودو نبودم اصلا تفاوت خاصی داشته باشه😅
۴ سال کارشناسی و ۲ سال طرح اجباری هم که فعلا اش کشک خالمه
ولی امیدوارم که واقعا شرایط بهتر شه یا لااقل ما آدم های قوی تری باشیم ؛ آقای دکتر گراوند یه جای از حرفشون میگفت هیچ زمانی اون حسی که از بهبودی هموطنت به دست خودت پیدا میکنی رو نمیتونی توی کشور خارجی بهش برسی و حقیقتا جز این دلیل دیگه ای برای موندن نیست :) که البته دلیل بسی محکمیه
Ehsan Daryadel Ehsan Daryadel - Beyt.mp3
زمان:
حجم:
9.3M
ﺑﻴﺎ و اﻳﻨﺠﺎ ﺗﻮ ﺳﻬﻢ ﻣﻦ ﺷﻮ
ﺗﻮ ﻣﻨﻜﺮم ﻧﻪ
ﺗﻮ ﻣﻤﻜﻨﻢ ﺷﻮ…❤️
هدایت شده از BOB ROSS
رویا هاتو تبدیل به داشته هات کن:)🪴
اینجاصفرتاصددیوارکوبویادمیگیری🌱
باکمترینهزینه🗞!
دیوارکوبباهرطرحیکهشمابخواید🧺🤎
دیوارکوبعاشقانه❤️🔥
دیوارکوبدخترونه🪴
دیوارکوبباطرحمینیمال🦦
باکسهایمخصوصتولد🪄
تمامیطرحهابهمناسبتافتتاحیه۵۰الی۱۰۰تومن
هستند😌❤️🩹
توهمبیاپیشمون🪴🥲
https://eitaa.com/bobross
https://eitaa.com/bobross
Never meant to belong
رویا هاتو تبدیل به داشته هات کن:)🪴 اینجاصفرتاصددیوارکوبویادمیگیری🌱 باکمترینهزینه🗞! دیوارکوبباهر
از هنرمندای خودمونه
حمایتش کنیم🍀❤️
https://eitaa.com/bobross
هیچوقت ندیده بودم قهوه بخوره ،
میگفت قهوه که میخورم سرم درد میکنه ، دست و پام لمس میشه مخصوصا دست چپم ،
تو ۳۰ سالگی یه بار تو یکی از کافه های انقلاب دیدمش ، درست رو گوشه ای ترین صندلی سالن نشسته بود و قهوه میخورد ، برام سوال بود ، یعنی سرش درد نمیکنه؟
یا بدنش بی حس نمیشه ؟
این چند سال سراغی ازش نگرفته بودم و زشت بود یه بارکی برم بگم سلام جانِ من
حالت چطوره ؟
تو ؟
اینجا ؟
قهوه ؟
خودتی ؟
اما کنجکاو بودم ، دلمم کمی ، فقط کمی هوس کرده بود از نزدیک چشماش و ببینه .
نزدیکش شدم ، بی هوا بدون هیچ حرفی ، صندلی رو به روش و کشیدم و نشستم ،
سرش و که بالا آورد مات موند ،
هیچی نگفت ،
نگاهم کرد و نگاهش کردم ،
دروغِ اگه بگم حال چشماش اون همیشگی بود،
چه همیشگی وقتی همه ی همیشگی هایش عوض شده بود،
اون ادمی که لب به قهوه نمیزد قهوه میخورد،
این یعنی همیشگی نبود .
من هم کمی از همیشگی هایم تغییر کرده بود،
نمونه اش قهوه ای که همیشه عاشقش بودم معتادش بودم ، حالا سالها بود طعمش رو فراموش کرده بودم ، چون سرم درد میکرد و تنم لمس میشد.
من از سر دلتنگی شده بودم او
و او از سر دلتنگی اش شده بود من.
•زینب حبیبی•
هدایت شده از چامه؛
گویا قراری نانوشته بین من پسرک شلوار سبز وجود دارد؛
هر چهارشنبه ساعت ۶ بعد از ظهر کنار دستگاه عابر بانک:
-آدامس میخوای؟
+وایسا پول بگیرم الان میام
*و تحمل صف کسل کننده عابربانک و نگاه های منتظر پسر بچه
-برات از یه جعبه جدید باز کردما
*لبخند دلربای پسرک
+دمت گرم
*بدرقه با لبخند و نگاه های دنباله دار
`
پسرکم، من چهارشنبه ها را به انتظار مینشینم، برای:
تو،جعبه آدامس نعنایی جدید، صف عابر بانک،داد و ستد لبخند، چشمان مهربان، ۳۰ هزارتومن پول نقد.
من چهارشنبه هایم را با دیدن تو خوشحال میشوم.
از ترم بعد جزوههای هر هفتهت رو مرتب و تمیز توی همون هفته بنویس بدبخت تا مثل الان به بدبختی نیفتی.
دیالوگ پرتکرار این روزهام
بخوابیم ؛
فردا روز بهتری عه
پ: روزهایی که دانشگاه میرم واقعا با روتین مرغ همزاد پنداری میکنم اهل دلاش میدونن چی میگم