eitaa logo
Never meant to belong
215 دنبال‌کننده
1هزار عکس
76 ویدیو
5 فایل
شادی ام ۲۱سالمه تهران زندگی میکنم دانشجوی پرستاری ام پشتیبان ویژه قلمچی ام و کار تدریس و مشاوره انجام میدم و جدیدا یکی دوتا اموزشگاه دیگه هم تدریس میکنم؛ همین...🙃
مشاهده در ایتا
دانلود
+شادی اگه یه روز تو هم درست تموم شه مهاجرت میکنی؟ _والا من همچین مخ نیستم که کسی منتظرم باشه یا بودو نبودم اصلا تفاوت خاصی داشته باشه😅 ۴ سال کارشناسی و ۲ سال طرح اجباری هم که فعلا اش کشک خالمه ولی امیدوارم که واقعا شرایط بهتر شه یا لااقل ما آدم های قوی تری باشیم ؛ آقای دکتر گراوند یه جای از حرفشون میگفت هیچ زمانی اون حسی که از بهبودی هموطنت به دست خودت پیدا میکنی رو نمیتونی توی کشور خارجی بهش برسی و حقیقتا جز این دلیل دیگه ای برای موندن نیست :) که البته دلیل بسی محکمیه
Ehsan Daryadel Ehsan Daryadel - Beyt.mp3
زمان: حجم: 9.3M
ﺑﻴﺎ و اﻳﻨﺠﺎ ﺗﻮ ﺳﻬﻢ ﻣﻦ ﺷﻮ ﺗﻮ ﻣﻨﻜﺮم ﻧﻪ ﺗﻮ ﻣﻤﻜﻨﻢ ﺷﻮ…❤️
شبتون قشنگ🌚🍀
وقتی میگن تجربی برو در کنارش هنر هم ادامه بده
هدایت شده از BOB ROSS
رویا هاتو تبدیل به داشته هات کن:)🪴 اینجاصفرتاصددیوارکوبویادمیگیری🌱 باکمترین‌هزینه🗞! دیوارکوب‌باهرطرحی‌که‌شما‌بخواید🧺🤎 دیوارکوب‌عاشقانه❤️‍🔥 دیوارکوب‌دخترونه🪴 دیوارکوب‌باطرح‌مینیمال🦦 باکس‌های‌مخصوص‌تولد🪄 تمامی‌طرحها‌به‌مناسبت‌افتتاحیه۵۰الی۱۰۰تومن هستند😌❤️‍🩹 توهم‌بیا‌پیشمون🪴🥲 https://eitaa.com/bobross https://eitaa.com/bobross
هیچوقت ندیده بودم قهوه بخوره ، میگفت قهوه که میخورم سرم درد میکنه ، دست و پام لمس میشه مخصوصا دست چپم ، تو ۳۰ سالگی یه بار تو یکی از کافه های انقلاب دیدمش ، درست رو گوشه ای ترین صندلی سالن نشسته بود و قهوه میخورد ، برام سوال بود ، یعنی سرش درد نمیکنه؟ یا بدنش بی حس نمیشه ؟ این چند سال سراغی ازش نگرفته بودم و زشت بود یه بارکی برم بگم سلام جانِ من حالت چطوره ؟ تو ؟ اینجا ؟ قهوه ؟ خودتی ؟ اما کنجکاو بودم ، دلمم کمی ، فقط کمی هوس کرده بود از نزدیک چشماش و ببینه . نزدیکش شدم ، بی هوا بدون هیچ حرفی ، صندلی رو به روش و کشیدم  و نشستم ، سرش و که بالا آورد مات موند ، هیچی نگفت ، نگاهم کرد و نگاهش کردم ، دروغِ اگه بگم حال چشماش اون همیشگی بود، چه همیشگی وقتی همه ی همیشگی هایش عوض شده بود، اون ادمی که لب به قهوه نمیزد قهوه میخورد، این یعنی همیشگی نبود . من هم کمی از همیشگی هایم تغییر کرده بود، نمونه اش قهوه ای که همیشه عاشقش بودم معتادش بودم ، حالا سالها بود طعمش رو فراموش کرده بودم ، چون سرم درد میکرد و تنم لمس میشد. من از سر دلتنگی شده بودم او و او از سر دلتنگی اش شده بود من. •زینب حبیبی•
هدایت شده از چامه؛
گویا قراری نانوشته بین من‌ پسرک شلوار سبز وجود دارد؛ هر چهارشنبه ساعت ۶ بعد‌ از ظهر کنار دستگاه عابر بانک: -آدامس میخوای؟ +وایسا پول بگیرم الان میام *و تحمل صف کسل کننده عابربانک و نگاه های منتظر پسر بچه -برات از یه جعبه جدید باز کردما *لبخند دلربای‌ پسرک +دمت‌ گرم *بدرقه با لبخند و نگاه های دنباله دار ` پسرکم‌، من چهارشنبه ها را به انتظار می‌نشینم، برای: تو،جعبه آدامس نعنایی جدید، صف عابر بانک،داد و ستد لبخند، چشمان مهربان، ۳۰ هزارتومن‌ پول نقد. من چهارشنبه هایم را با دیدن تو خوشحال میشوم.
از ترم بعد جزوه‌های هر هفته‌ت رو مرتب و تمیز توی همون هفته بنویس بدبخت تا مثل الان به بدبختی نیفتی. دیالوگ پرتکرار این روزهام
بخوابیم ؛ فردا روز بهتری عه پ: روزهایی که دانشگاه میرم واقعا با روتین مرغ همزاد پنداری میکنم اهل دلاش میدونن چی میگم
سلاممممممممم