🍃🌸🍃
✨تو با خنده
دوا ڪردی
تمـام درد هایم را🍃
💫ڪدام اکسیر جاویدی
درون خنـده ات
پیـداستـــ ...
🌼سلام صبح بخیر
#شهید_مسعود_عسگری
#مدافع_حرم_حضرت_زینب_سلام_الله_علیها
هدایت شده از بیداری ملت
شما #رفتید ...
و من
چہ ڪنم
با چہ کنم هاے
دلِ
بے هدفم ؟
چہ عاشقانه فدای حضرت مادر شدید
#شهید_احمد_عطایی
#شهید_مصطفی_موسوی
#شهید_محمدرضا_دهقان
#شهید_مسعود_عسگری🌷
#شبتون_شهدایی_
@mahman11
"چرا رفتند" سوالی است که من معتقدم هیچکس هنوز پاسخ دقیقش را نمی داند
نه رسانه، نه کتاب، نه آمار.
هنوز به نظر پاسخ روشنی نداده اند
و اصلاً، مگر میشود رفتن به سمتِ «بودن» را فهمید؟
اینکه چیست
و چگونه رخ میدهد؟
ما قهرمان هایی داشتیم
با چیزی جنگیدند
که نه صورت دارد، نه پرچم، نه مرز.
با شبحی جنگیدند که هر شب درونِ خیلی ها قدم میزند
و در آینه لبخند میزند.
شبحِ بیمعنایی…
هیولای تردید…
و تو اگر تصور میکنی ماموریتی بزرگ بر عهدهی ماست
باید ابتدا به این سوال فکر کنی
که چگونه میتوان در این مسیر گام نهاد و ثابت قدم ماند و از اینها گذشت..؟!
#روحیهی_گردان
#شهید_مسعود_عسگری
#آقای_تحلیلگر
آیا هرگز از خود عبور کردهای؟
از این قلعهی تاریکِ خویش که با دیوارهای من،
و خواستنهای من،
و ترسهای من،
به زندانی بیروزن بدل شده است؟
آیا توانستهای حتی یک روز،
گوش بسپاری به صدایی جز صدای خودت؟
صدای یک «درد»…
که از تو بزرگتر است،
و در تو نیست…
اما اگر آن را نشنوی، تو هم نیستی.
چه بسیار انسان هایی که از خود گذشتند
تا ما بودن در آرامش را تجربه کنیم
اگر بودن، سهم ماست از این دوگانهی تلخ و شریف،
پس باید بدانیم،
یاد آنان را نه با شمعهای اشکآلود،
که با پرچمهای افراشته در قلبها
و نگاههای بیدار
و فریادهایی که ساکت نمیمانند
زنده باید داشت.
ای تو که ماندهای،
اگر میخواهی «زنده» باشی
باید بیاموزی زندگی را
آنگونه که آنان آموختند
#روحیهی_گردان
#شهید_مسعود_عسگری
#آقای_تحلیلگر
به نام الله پاسدار خون شهیدان
نمیخواستند تاریکی،
آخرین رنگی باشد که بر پیشانی تاریخ انسان بنشیند.
پس، خلاف موج شنا کردند،
در زمانه ای که راهها، تنها به خود ختم میشد
گاهی خلاف جریان شنا کردن،
نجات همه است حتی آنها که به خود میروند
در همین سالهایی که گذشت
قهرمان هایی برخاستند
آن هم در زمانهای که عقل،
عافیت را فتوا میداد،
و اخلاق، در موزههای پوسیده دفن شده بود،
آنان به نام عشق، شمشیر کشیدند
و تاریکی را
که بر نقشهی خاورمیانه افتاده بود،
محو کردند
رفتند
تا روزی کسی قبل از آنکه از آنها بگوید
اول دفترش بنویسید:
به نام الله پاسدار خون شهیدان
و رفتند،
تا از خود نرویم.
و انسان بماند، آن هم در جهانی که انسان بودن،
در حال فراموش شدن است
و تو، اکنون از خود بپرس:
آیا هنوز کسی هست
که بفهمد زیستن، اگر معنایی نداشته باشد،
نفس کشیدنِ بیهوده است؟؟
#روحیهی_گردان
#شهید_مسعود_عسگری
#آقای_تحلیلگر
آیا زندگی،
اگر به «معنا» نرسد،
چیزی جز عبور بیتفاوتِ اکسیژن از ریههاست؟
و آیا ریههایی که برای حقیقت نسوختهاند،
سزاوار نفسکشیدناند؟
چه زمانی وقت پرسیدن این سوال میرسد که
تو را که ساخت؟
و برای چه؟
برای خوردن، خوابیدن، خاموشی؟
برای خندههایی بیدلیل،
اشکهایی بیجهت؟
یا برای ایستادن،
در لحظهای که همه میگریزند؟
برای گفتن «نه»،
در جهانی که با «بله»ها معامله میشود؟
آنان که مدافع حرم شدند،
اول به پاسخ اینها رسیدند
و بعد مدافع مفهوم شدند،
مفهومی که اگر سقوط میکرد،
همهی برجها، کتابها، ایدهها
به زبالهدان تاریخ میریخت.
حرم برای آنان مکان نبود،
بلکه مرز بود.
مرز میان انسان و ضدانسان،
میان بودن و زیستن،
میان آنکه فقط زندگی میکند
و آنکه معنای زندگی را به دوش میکشد.
و تو،
اگر روزی خواستی بفهمی
چرا هنوز چیزی در ما
به نام «انسان» زنده است،
به یاد بیاور
که خون کسی، جاده را برای ما روشن کرده است.
و آن خون اگر
در رگهای خاموش انسان،
هنوز خون جاریست،
از تپش قلبهاییست
که از خود عبور کردند،
تا
مقاومت معنا پیدا کند
#روحیهی_گردان
#شهید_مسعود_عسگری
#آقای_تحلیلگر
وقت آن رسیده از پشت بام خاورمیانه بالا برویم،منطقه به اذان صبح ما وسط تاریکیها تشنه است....
در شبهای محاصرهی نبل و الزهرا،
و همان روزهایی که موصل سقوط کرده
و شیطان تاریکی را بر منطقه سوار کرده بود
وقتی آخرین نان هم تمام شده بود،
و چشم کودکان، ناامید از جهان اشک میریخت،
رزمنده هایی،
در سکوتی کامل،
از پشت بام خاورمیانه بالا رفتند،
و تکبیر گفتند.
الله اکبر
الله اکبر
اشهد ان لا اله الا الله
موذنهای های شهر ما
با حنجره های خونینشان
و صدایی که از عرش الهی میآمد
تا دل شیطان را بلرزاند
اذان گفتند تاهمه بفهمند که
این صدای فرزندان حیدر کرار است
که از گل دسته های خاورمیانه
و از روی بام عراق و سوریه به جهان مخابره میشود
آن روزها داعش در اوج قدرت بود
اما صدا تاطنین انداز شد
شلیکها متوقف شد
فشنگها از حرکت ایستاد.
و تاریکی دست از کشتار کشید
علتش این بود که مدافعان
روی بام غرب آسیا اذان صبح میگفتند
و این نشانه ی آمدن نور بود
و چه کسی است که نداند
بدترین خبر برای تاریکی
رسیدن سپیده دم است...
ای برادران و ای خواهران
ما سربازان سپاه نور هستیم
و به انتظار آمدن صبح نفس میکشیم
درجهانی که تاریکی سر تاپایش را فراگرفته
برای گفتن اذان صبح
از گلدسته های غرب آسیا
به پیروی از برادران شهیدمان
از ابوحامد افغانستانی
و سیدابراهیم ایرانی
و مسعود عسگری و دیگران
آماده شوید
جهان خسته است از خون هایی
که از نقشه ی فلسطین میچکد
زمین مجروح است
و زخم مادرمان زمین را
التیامی جز حکم فرمایی نور نخواهدبود
#روحیهی_گردان
#شهید_مسعود_عسگری
#آقای_تحلیلگر
نه از باران،
نه از زلزله،
بلکه از فهم غلط واژهها بود که ویرانی آغاز شد.
تاریکی، سالها در سایهی کلمات مقدس پنهان شده بود؛
در فهم غلط از آیات،
در صدایی که شریعت را اشتباه روایت میکرد،
و در زهدی که بوی باروت میداد.
و ناگهان،
در صحرایی از تاریخ،
چیزی برخاست که نه انسان بود، نه حیوان؛
نه خدا را میشناخت، نه شیطان
یک تاریکیِ خالص بود
که نام خود را خلافت اسلامی نهاد،
تا به اسم الله
سر ببُرد.
و اینجا بود که
خاورمیانه، به خوابِ مرگ فرو رفت.
خورشید، دیگر جرات طلوع نداشت.
و خاک، کودکان را دفن میکرد
پیش از آنکه فرصت رؤیا دیدن داشته باشند.
آنگاه که هیچکس نمانده بود
که امید را حتی فریاد کند،
زمینیان برای اولین بار،
نور امید را دیدند که میگفت:
«و نور، نازل خواهد شد…
نه با صدای طبل،
بلکه با سکوت مردانی که دیده نمیشوند،
اما جهان بر شانهی ایمانشان خواهد ایستاد.»
و اینجا بود که چشم منطقه
به جمال مردانی روشن شد
که به عشق سوگند خوردند.
و خونشان،
چون آب در رگهای تاریخ جاری گشت؛
و از هر قطره ی خونشان که بر زمین ریخت
نقطه ای در عراق و سوریه
آزادی یافت
و امروز،
ما در آسودگی نفسی میکشیم
که آنها، با جان خویش به ما هدیه دادهاند.
آنان نجاتدهندگان سرزمین نبودند،
بلکه نگهبانان نوری بودند
که اگر خاموش میشد،
تمدن،
تنها یک جسد مانده از گذشته بود.
نام آن نور ایستادگی و مقاومت بود
ای وارثان نور
ان را در سینه هایتان نگه دارید
که مسیر طولانی است
و حرف بسیار
#روحیهی_گردان
#شهید_مسعود_عسگری
#آقای_تحلیلگر