❓ با توجه به اينكه خداوند داراى مكان نيست، چگونه انسان با اطاعت از خدا به او تقرب پيدا مى كند؛ مقصود از قرب الهى چيست؟
✍پاسخ:
هرگز نمى توان گفت كه مقصود از اين قرب همان نزديكى از نظر مكان است؛ زيرا خداوند جهان، جسم و جسمانى نبوده و داراى مكان نيست. به طورى كه بنده اى از نظر مكان به او نزديكتر گردد، ولى در عين حال او به ما از خود ما نزديكتر است [۱] همچنين هدف از اين قرب، تقرب مقامى و اجتماعى نيست، چنانكه مى گويند: معاون از همه كس به وزير نزديكتر و در نزد او مقرب تر است، بلكه اين تقرب يك نوع «قرب معنوى» است و به كار بردن لفظ «قرب» در اين مورد يك نوع مجاز است و به حكم مناسبتى كه اين قرب با قرب مكانى دارد، در اين معنى به كار مى رود.
تقرب به خدا، نه قرب مكانى است و نه قرب اجتماعى و مجازى، بلكه واقعيتى است حقيقى كه بندگان خدا در پرتو اطاعت و عبادت و اخلاص در عمل آن را به دست مى آورند و از درجات تكامل بالا مى روند وبه خدا نزديكتر مى شوند و فاصلهها را كمتر مى كنند.
ممكن است سؤال شود كه اگر خدا مكان ندارد و چنين تقربى، اجتماعى نيست، پس مقصود از «قرب الهى» و بالا رفتن بنده و نزديك شدن به خدا چيست؟
پاسخ سؤال اين است كه: خداوند جهان، كمال مطلق و نامحدود است و پويندگان راه عبوديت و بندگى در پرتو كمالاتى كه از اين راه به دست مى آورند سرانجام حائز كمال مى شوند و از ديگران كه فاقد اين نوع كمال اند مقرب تر و نزديك تر مى گردند.
در جهان آفرينش هركسى به تناسب كمال وجود خويش، قربى به ذات پروردگار دارد، ولى هر فردى از نظر وجود كامل تر باشد، به ذات الهى كه كمال محض و نامتناهى است مقرب تر و نزديكتر خواهد بود.
به طور مسلم فرشتگان در پرتو كمالى كه دارند از بسيارى از موجودات جهان مقرب تر و نزديكترند از اين جهت گروهى از آنان «حاكم و مطاع» و گروهى ديگر «مطيع» و «فرمانبر» هستند.
انسان كه از نظر مرتبه ى وجودى در درجه اى بالاتر قرار دارد، از جماد و نبات و حيوان به خدا نزديكتر است، و مقياس در نزديكى و دورى، همان كمال وجودى است كه او را به كانون كمال مطلق نزديكتر ساخته و مى سازد.
علاوه بر كمالاتى كه به حكم ضرورت در وجود هر انسانى است، انسان مى توان بسيارى از كمالات را از راه عبوديت و بندگى و انجام وظايف دينى نيز به دست آورد. او با پيمودن طريق بندگى و اطاعت الهى، درجات قرب و نزديكى به خدا را طى مى كند و از مرحله حيوانى گام فراتر نهاده، و بالاتر از فرشته نيز مى رود. [۲]
----------
[۱]: «نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ» (ق/ ۱۶).
[۲]: تفسیر موضوعی منشور جاويد، #آیت_الله_سبحانی ج ۵، ص ۱۶۹-۱۷۰.
#پرسش_و_پاسخ_از_محضر_علما
#پاسخ_به_شبهات
#پرسمان_اعتقادی
#خداشناسی
♻️ این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید💯
🔴 @Tollabe_pasokhgoo
❓با اين كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله هم خودش در راه راست بود و هم مسلمانان را به راه راست هدايت كرده بود، پس چرا در حال نماز مى فرمود: «اهدِنَا الصَّراطَ المُسْتَقِيمَ؛ ما را به راه راست هدايت كن! » آيا اين به اصطلاح علمى، تحصيل حاصل نيست؟
✅پاسخ :
جهان هستى با تمام پديده هاى خود-/ اعم از مادّى و معنوى-/ قابل زوال و دستخوش تغيير و تحوّل است؛ همچنان كه اصل پيدايش يك پديده در پرتو علّت و شرايط خاصّى صورت مى گيرد، همچنين استمرار و ادامه وجود آن، شرايط و مراقبت هاى خاصّى لازم دارد تا به آن لباس استمرار و بقا بپوشاند و از زوال و فناى آن جلوگيرى كند.
موضوع هدايت به راه راست نيز مشمول همين قدرت است. بقا و ادامه هدايت در فرد و يا جامعه، به مراقبتها و شرايط خاص نيازمند است و الّا ممكن است يك فرد هدايت يافته، در آينده عمر خود از جادّه مستقيم منحرف گردد و پس از هدايت، مجدّداً گمراه شود.
بنابراين، يك فرد و يك اجتماع هرچند در شرايط كنونى از نظر هدايت و عقايد در درجه عالى و ممتاز قرار بگيرد، ولى آينده او مبهم است. او بايد از وضع فعلى استفاده نمايد و رو به درگاه الهى آورده و از او جدّاً بطلبد كه اين نعمت را كه هر لحظه ممكن است دستخوش فنا و زوال گردد، در حقّ او در تمام ادوار عمر برقرار بدارد.
و اگر يك فرد هدايت يافته، بگويد: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ؛ ما را به راه راست هدايت كن! » هدف اين است كه ما را در اين راه پايدار فرما! و اين نعمت را درباره ما مستمر و دائمى گردان.
مفسّر بزرگ اسلام «طبرسى» در «مجمع البيان» مثال مى زند و مى گويد: و نظير اين گونه تعبيرات در ميان ما فراوان است؛ شما وقتى احساس مى كنيد كه مهمان عزيز شما مى خواهد كم كم دست از غذا بكشد، فوراً به او مى گوييد: ميل بفرماييد در صورتى كه او آرام آرام مشغول خوردن است، ولى منظور اين است كه اين كار را ادامه بده.
📚 کتاب پاسخ به پرسشهای مذهبی ، #آیت_الله_مکارم_شیرازی و #آیت_الله_سبحانی ، ص۴۸۲
#پرسش_و_پاسخ_از_محضر_علما
#درسهایی_از_قرآن
#اخلاق
♻️ این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید💯
🔴 @Tollabe_pasokhgoo
❓از گويندگان مذهبى مى شنويم و در كتاب هاى دينى مى خوانيم كه امام زمان عليه السلام داراى دو غيبت «صغرى» و «كبرى» بوده است؛ مقصود از اين دو غيبت چيست و چرا به يكى صغرى (كوچك) و به ديگرى كبرى (بزرگ) مى گويند؟
✅پاسخ اجمالی:
يازدهمين پيشواى شيعه، حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام در سال دويست و شصت هجرى قمرى ديده از دنيا بربست و مقام امامت و رهبرى امّت به فرمان خداوند بزرگ به فرزند ارجمند وى حضرت مهدى (عج)، موعود جهانيان انتقال يافت. روزى كه امام پدر ارجمند خود را از دست داد، سنّ مبارك او از شش سال تجاوز نمى كرد، چون دشمنان امام در هر لحظه در كمين او بودند و تصميم گرفته بودند كه به هر قيمتى باشد به زندگى او خاتمه دهند، وى به فرمان خداوند از ديدگان مردم غايب گرديد.
🔻اين غيبت تا مدّتى طورى بود كه شيعيان خاصّ آن حضرت مى توانستند مسائل مورد نياز خود را به وسيله چهار نماينده خاصّ وى از حضرتش سؤال كنند و پاسخ آنها را بطور كتبى دريافت نمايند. اين جريان تا سال سيصد و بيست و نه هجرى قمرى ادامه داشت و نمايندگان چهارگانه آن حضرت، يكى پس از ديگرى اين مقام و منصب را حفظ نموده و با درگذشت آخرين نماينده وى، نيابت و نمايندگى خصوصى پايان يافت و اداره امور شيعيان و بيان حلال و حرام و رسيدگى به خصومات و اختلافات و كلّيّه شؤون زندگى مردم به فقهاى بزرگ شيعه كه نمايندگان عامّ آن حضرت هستند واگذار گرديد و به نيابت خصوصى كه فردى بطور معيّن نماينده امام گردد، خاتمه داده شد.
🔺غيبت صغرى از سال دويست و شصت كه سال وفات امام عسكرى عليه السلام است، آغاز گرديد و در سال سيصد و بيست و نه كه سال وفات آخرين نماينده اوست پايان يافت و از آن به بعد تا امروز، دوران غيبت كبرى مى باشد و علّت اين نامگذارى روشن است؛ زيرا در قسمت اوّل از غيبت، اگر چه شيعيان از شرفيابى به حضور امام عليه السلام محروم بودند ولى نمايندگان خصوصى امام مى توانستند با او تماس بگيرند و مطالب و وقايع را به عرض امام برسانند و بعلاوه دوران آن نيز كوتاه بود؛ از اين نظر، اين غيبت را «غيبت صغرى» مى گفتند؛ ولى پس از درگذشت آخرين سفير خصوصى آن حضرت، اين راه نيز به روى مردم بسته شد و فقهاى اسلام به عنوان مرجع رسمى در امور دينى و دنيوى معرّفى شدند و بر اثر بسته شدن هم نوع تماس هاى خصوصى و طولانى بودن زمان غيبت، نام آن را «غيبت كبرى» نهادند.
📚کتاب پاسخ به پرسشهای مذهبی ، #آیت_الله_مکارم_شیرازی و #آیت_الله_سبحانی ، ص۲۲۰ و ۲۲۱
#پرسش_و_پاسخ_از_محضر_علما
#مهدویت
♻️ این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید💯
🔴 @Tollabe_pasokhgoo
❓چرا شيعیان دستها را از بالا به پايين مى شويند؟
✅پاسخ #آیت_الله_سبحانی :
همگى مى دانيم كه وضو يكى از مقدمات نماز است. در سوره مباركه مائده مى خوانيم: «يا أَيُّهَا الّذينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيديَكُمْ إِلَى المَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الكَعْبَيْنِ». «اى افراد با ايمان هرگاه براى نماز به پا خاستيد، صورت و دست هاى خود را تا آرنج بشوييد و سر و پاها را تا كعبين (دو برآمدگى) مسح كنيد». در جمله نخست «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيديَكُمْ إِلَى المَرافِق» لفظ «أيدى» به كار رفته كه جمع «يد» به معنى دست است و با در نظر گرفتن دو مطلب روشن مى شود كه چرا بايد دستها را از بالا به پايين شست. ۱. كلمه «يد» در زبان عربى استعمالات مختلفى دارد و گاه صرفاً به انگشتان دست، گاه به انگشتان تا مچ، گاه به انگشتان تا آرنج، و بالأخره گاه به كلّ دست از سر انگشتان تا كتف، اطلاق مى شود. ۲. مقدار واجب از شستن دست در وضو فاصله ميان مرفق تا سر انگشتان است، لذا قرآن لفظ «إِلَى المَرافِق» را به كار برده تا مقدار واجب را بيان كند. نتيجه مى گيريم: چون لفظ «يد» كاربردهاى گوناگونى دارد، كلمه «إلى» در «إِلَى المَرافِق» بيانگر مقدارى از اجزاء عضو است كه بايد شسته شود يعنى بايد دستها تا آرنج شسته شود نه كمتر و نه بيشتر و هرگز ناظر به «كيفيت» غَسل و شستوى دست (كه مثلًا از بالا به پايين صورت گيرد يا از پايين به بالا) نيست، اما كيفيت شستشو چگونه است؟ آن مربوط به عرف وعادت است و معمولًا از بالا به پايين مى شويند. فى المثل اگر پزشك دستور دهد پاى بيمار را تا زانو بشوييد، پاى وى را از بالا به پايين مى شويند، نه بالعكس يا اگر انسانى به رنگ كارى بگويد اين اتاق را تا سقف رنگ كن، هيچ گاه از پايين ديوار آغاز نمى كند، بلكه از بالا شروع كرده تا به پايين برسد. از اين رو، شيعه اماميه معتقد است كه در هنگام وضو، صورت و دستها را بايستى از بالا به پايين شست و خلاف آن را صحيح نمى داند. زيرا كلمه «تا» در زبان فارسى، و يا «إلى» در زبان عربى، در اين موارد، ناظر به بيان مقدار محل عمل است نه كيفيت انجام آن. گذشته از اين، سيره ائمه اهل بيت، كه عِدل قرآنند، بيانگر كيفيت شستن است و آنان[اهلبیت ع] دستها را از بالا به پايين مى شستند.
📚راهنمای حقیقت ص۲۰۶
#پرسش_و_پاسخ_از_محضر_علما
#پاسخ_به_شبهات
#پرسمان_اعتقادی
#وهابیت
♻️ این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید💯
🔴 @Tollabe_pasokhgoo
⁉️منظور از آيه فَلْيَضحَكُوا قَليلًا وَلْيَبكُوا كَثيراً [۱] چيست؛ آيا مفهومش اين است كه خداوند در اين آيه به مردم دستور مى دهد كه بخندند و زياد گريه كنند، با آن كه گريه زياد داراى ضررهايى است كه مسلّماً شارع مقدّس اسلام به آن راضى نيست و از طرفى خنده موجب نشاط و مفرّح جسم و روح است چرا از آن جلوگيرى به عمل آيد؟
✍پاسخ :
كسانى كه آيه شريفه را چنين معنا كرده اند در حقيقت توجّه به صدر و ذيل آن نكرده اند، آيه مزبور در سوره «توبه» در ضمن آياتى است كه درباره منافقان و متخلّفان از دستور جهاد اسلامى گفتگو مى كند و پيش از آن اين آيه است:
«فَرِحَ الُمخَلَّفُونَ بِمَقعَدِهِمْ خِلافَ رِسول اللّهِ وَ كَرِهُوا انْ يُجاهِدوا بِامْوالِهِمْ وَ انْفُسِهِمْ فى سَبيلِ اللّهِ وَ قالُوا لاتَنفِرُوا فى الْحَرِّ قُلْ نارُ جَهَنَّم اشَدُّ حَرّاً لو كانُوا يَفقَهُونَ؛ بازماندگان از «جنگ تبوك» از مخالفت با رسول خدا خوشحال شدند؛ و كراهت داشتند كه با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد كنند و (به يكديگر و
به مؤمنان) گفتند: در اين گرما، (به سوى ميدان) حركت نكنيد! (به آنان) بگو: آتش دوزخ از اين هم گرمتر است اگر مى دانستيد! » بلافاصله بعد از اين آيه مى فرمايد:
«فَليَضحَكُوا قَليلًا وَ لْيَبْكُوا كَثيراً جَزاءً بِما كانُوا يَكسِبونَ؛» از اين رو آنها بايد كمتر بخندند و بسيار بگريند (چرا كه آتش جهنّم در انتظارشان است) اين، جزاى كارهايى است كه انجام مى دادند! »
🔻خلاصه، ذيل آيه و آيات قبل و بعد از آن و همچنين شروع جمله «فَليَضْحَكُوا» با كلمه «فاء» كه براى تفريع است، همگى بخوبى روشن مى سازد كه آيه، مربوط به وضع منافقان و متخلّفان از دستور جهاد است و به هيچ وجه امر و دستورى در اين آيه به عموم مردم وجود ندارد و اين كه در ذيل آيه فرموده: «اين عمل- گريه بسيار و خنده كم- براى كيفر كارهاى آنهاست» اشاره به اين است كه اگر آنها بدانند چه مجازاتهايى در پيش دارند، گريه بسيار و خنده كمتر خواهند كرد و از غم و اندوه، آنى راحت نخواهند شد.
----------
[۱]: سوره توبه، آيه ۸۲.
📚 #کتاب پاسخ به پرسشهای مذهبی ، #آیت_الله_مکارم_شیرازی و #آیت_الله_سبحانی ، ص۵۶۹
#پرسش_و_پاسخ_از_محضر_علما
#پاسخ_به_شبهات
#پرسمان_اعتقادی
#شادی_در_اسلام
♻️ این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید💯
🔴 @Tollabe_pasokhgoo
💥ساده ترين استدلال براى شناسايى خدا
نظام جهان آفرينش، روشن ترين و همگانى ترين برهان خداشناسى است. قرآن مجيد و پيشوايان بزرگ اسلام با بيانات مؤكدى، مردم را به مطالعه كتاب آفرينش دعوت نموده اند، كتابى كه سراسر صفحات و سطور آن گواه روشنى بر نظم و ترتيب، محاسبه و اندازه گيرى و دخالت علم و حكمت در آفرينش آن است حتى به اين دعوت كلى اكتفا نكرده با بيان نمونه هايى از نظام حيرت انگيز اين جهان، راه مطالعه و بررسى را به روى عموم گشوده اند.
علت عنايت و اهتمام كتاب آسمانى و پاسداران وحى به پيمودن اين راه اين است كه هر فردى به فراخور دانش و بينش و استعداد خود مى تواند نمونه هاى بارزى از نظم جهان را درك كند و از وجود نظم شگرفى كه در دل هر ذره اى از ذرات بى شمار آن نهفته است بهوجود ناظمى كه از روى علم، حكمت، محاسبه و اندازه گيرى به آن نظم بخشيده است پى ببرد.
البته آنچه را كه يك گياه شناس و زيست شناس يا يك فيزيك دان و شيمى دان و يا متخصص مسائل فضايى و اجرام كيهانى از نظام اين جهان درك مى كند هرگز با آنچه كه يك فرد عادى از مطالعه سطحى از آن بدست مى آورد قابل مقايسه نيست، ولى به هر حال هر دو دسته، از مطالعه خود نتيجه واحدى مى گيرند. هر دو گروه به اين نتيجه مى رسند كه نظام شگفت انگيز اين جهان، بلكه نظام هر ذره اى از ذرات بى نهايت آن و ساختمان هر سلول از سلول هاى جان داران و حركت منظم هر پديده كيهانى و... گواه بر اين است كه اين موجودات از روى تدبير و محاسبه و اندازه گيرى آفريده شده اند و محال است
بدون مداخله يك قدرت بزرگ دانا و توانا، اين نظم و ترتيب به وجود آمده باشد.
در حقيقت، علوم طبيعى با رشته هاى گوناگونى كه دارد روشنگر گوشه اى از اين نظامات و تشكيلات شگفت انگيز جهان آفرينش است و هر چند بشر در گشودن رازهاى طبيعى و تسخير قله هاى تازه علم به پيروزى هاى بيشتر و شگرف ترى رسيده است، بى شك گام هاى بلندترى به سوى درك نظامات دقيق و حيرت انگيز جهان بر مى دارد.
با اين كه آنچه داشنمندان عصر حاضر در پرتو پيشرفت علوم و وسايل دقيق علمى، از نظم شگفت انگيز جهان گياهان، جانوران، اجرام كيهانى و عجائب دريا درك مى كند با آنچه گذشتگان از اين موضوعات درك مى كردند تفاوت بارزى دارد، ولى در چشم انداز همه دانش هاى طبيعى دو مطلب براى ما به خوبى واضح و روشن مى گردد:
يكى اين كه جهان آفرينش، بر اساس يك نقشه علمى، محاسبه و اندازه گيرى خاص و دقيقى آفريده شده است و بر هر ذره اى از ذرات و گوشه اى از گوشه هاى آن، يك سلسله قوانين تغيير ناپذيرى حكومت مى كند.
ديگر اين كه نظم و تدبير جهان آفرينش گواه بر آن است كه صانعى توانا، سازنده اى دانا و طراحى چيره دست با محاسبات دقيق علمى آن را طرح كرده است و به آن وجود و هستى بخشيده است.
📚کتاب الهيات و معارف اسلامى، #آیت_الله_سبحانی ، ص۶۰ و ۶۱
♨️مطالعه آنلاین کتاب الهیات و معارف اسلامی👇
🌐 http://tohid.ir/fa/index/book?bookID=380&page=1#60
#اثبات_وجود_خدا
#پرسمان_اعتقادی
🗣 رسانه باشید و این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید
💎کانال طلاب پاسخگو🔻
@tollabe_pasokhgoo
❓با اين كه مى دانيم خداوند رحمان و رحيم است و نسبت به بندگان خود مهربان مى باشد، چرا در منابع اسلامى اعم از قرآن و حديث وارده شده است كه از خدا بترسيم؛ اصولًا ترس از خداوند دادگر و مهربان چه مفهومى دارد؟
✅ پاسخ :
مى دانيم ترس بموقع و به صورت منطقى و معقول در وجود انسان يكى از نعمتهاى الهى است؛ زيرا ترس يك «عامل حفاظتى» است كه انسان را در برابر بسيارى از خطرات مصون مى دارد؛ اگر انسان از عوامل خطر نمى ترسيد، مثلًا از درندگان، فرو ريختن سقف خانه هاى لرزان و بيمارى خطرناك نمى هراسيد، ديرى نمى پاييد كه در كام هر خطرى فرو مى رفت و بزودى رشته زندگى او از هم مى گسست.
همين ترس به انسان هشدار مى دهد كه به بدن يك جذامى بدون جهت دست نزند، به لب پرتگاه نرود و در برابر خطرات احتمالى به وسايل ايمنى مجهّز گردد.
🔹اگر در اين موارد و مشابه آنها ترس از ضرر و خطر در وجود انسان وجود نداشت، گروه زيادى خيلى زود به كام نيستى كشيده مى شدند.
🔸البتّه ترس در صورتى مايه حفظ و تكامل انسان شمرده مى شود كه منطقى و عقلانى باشد؛ يعنى انسان از عواملى كه واقعاً خطرناك هستند بترسد ولى بطور مسلّم ترسهاى بى دليل و غير منطقى كه از آن به «جُبن» تعبير مى آورند، مايه عقب افتادگى و وسيله شكست و ناكامى است.
ترس بى جهت آن است كه انسان بدون دليل از موضوعى بترسد و يا در موردى كه بايد به ميدان حوادث برود، از آن فرار كند و در تمام صحنه هاى مختلف زندگى جنبه و قيافه منفى به خود بگيرد؛ اين گونه ترسها مسلّماً مذموم و بيهوده و مايه عقب افتادگى انسان است.
🔹اكنون برگرديم به مسأله ترس از خدا:
قرآن مجيد چنين مى فرمايد: «وَ امّا مَنْ خَافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى* فَانَّ الجَنَّةَ هِىَ الْمَأْوى و آن كس كه از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوى باز دارد، قطعاً بهشت جايگاه اوست! ». [۱] در اين آيه به جاى ترس از خدا، ترس از مقام خدا قرار داده شده است. اكنون ببينيم مقصود از ترس از «مقام» خدا چيست؟
🔸مقصود همان مقام عدالت و دادگرى اوست؛ آيا عدالت خدا ترس آور و وحشتناك است؟ جواب اين سؤال روشن است؛ آنها كه حسابشان پاك است، از عدالت خداوند ترس ندارند؛ امّا آنها كه پرونده تاريكى دارند، مسلّماً از عدالت او مى ترسند؛ زيرا اگر خداوند با بندگان بزهكار خود بر اساس عدالت و دادگرى رفتار كند، بايد آنان را مطابق پرونده هاى سياه خودشان به كيفرهاى سخت محكوم سازد. آيا چنين موضوعى ترسناك و وحشتناك نيست؟
💥از اين بيان نتيجه مى گيريم كه مقصود از ترس [از] خداوند ، ترس از مقام عدالت او (ترس از گناه و اعمال زشت خودمان) است؛ اينهاست كه بايد انسان از آنها بترسد و هر كجا ترس از خدا مطرح است، مقصود همين است و بس.
🔺اميرمؤمنان در يكى از سخنان خود به اين حقيقت اشاره مى كند و مى فرمايد: «وَلا يَخافَنَّ الّا ذَنْبَهُ ؛ شايسته است هر فردى فقط از عمل ناشايست خود بترسد». [۲] ممكن است سؤال شود كه هر گاه مقصود از جمله «ترس از خدا» ترس از گناه و اعمال ناشايست است، پس چرا اوليا و پيشوايان معصوم با اين كه در برابر گناه معصوم بوده و هرگز گناهى از آنان سر نمى زده، بيش از همه از خدا مى ترسيدند؟
پاسخ اين سؤال چندان پيچيده نيست؛ زيرا بيم آنان از يك رشته «ترک اولى» بود كه به هيچ وجه گناه محسوب نمى شود؛ ولى انتظار از آنان اين است كه آنها را نيز انجام ندهند. انتظاراتى كه از آنان هست از ديگران نيست؛ چه بسا ممكن است عملى براى نوع افراد مباح و مشروع و حتّى عبادت شمرده شود، ولى همان عمل براى كسانى كه در سطح عالى قرار دارند نسبت به موقعيّت و مقامى كه به دست آورده اند، لغزش محسوب گردد!
----------
[۱]: سوره نازعات، آيه ۴۰ و ۴۱.
[۲]: نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره ۸۲.
📚کتاب پاسخ به پرسشهای مذهبی ، #آیت_الله_مکارم_شیرازی و #آیت_الله_سبحانی ، ص۶۶۷ الی ۶۶۹
#پرسش_و_پاسخ_از_محضر_علما
#اخلاق
♻️ این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید💯
🔴 @Tollabe_pasokhgoo
تشرف حضرت #آیت_الله_مکارم_شیرازی و حضرت #آیت_الله_سبحانی به حرم حضرت معصومه سلام الله علیها
۲۵ اسفند ۱۴۰۲
🌹 @Tollabe_pasokhgoo
~•┈┈••✾•✨🌸✨•✾••┈┈•~
💥 #سیر_مطالعاتی_عقاید 💥
❓در صورت امکان فهرستي از منابع مفيد براي يک سير مطالعاتي پيرامون عقاید و #اصول_دین از سطح مقدماتی تا پیشرفته معرفی می کنید؟
✅پاسخ:
ـ کتب اعتقادی آیت الله ابراهیم امینی مثل همه باید بدانند و آشنایی با اسلام
ـ کتب اعتقادی
#آیت_الله_مكارم_شیرازی مثل خدا را چگونه بشناسیم، آفریدگار جهان و اسلام در یک نگاه و معاد و...
ـ راه خداشناسی، #آیت_الله_سبحانی
ـ کتب اعتقادی شهید آیت الله دستغیب از جمله توحید، نبوت و معاد و...
ـ اصول عقاید ، #حجت_الاسلام_قرائتی
ـ کتب اعتقادی استاد #شهید_هاشمی_نژاد مثل مناظره دکتر و پیر و کتاب هستی بخش و رهبران راستین و...
ـ کتب اعتقادی استاد علی اصغر رضوانی مثل اسلام شناسی و شیعه شناسی و موعود شناسی و...
ـ کلام ۱ و۲ ، تالیف دکتر سعیدی مهر
ـ کتب اعتقادی #استاد_شهید_مطهری مثل توحید و نبوت و وحی و نبوت و امامت و معاد و انسان و سرنوشت و...
ـ کتاب نگاه ناب #آیت_الله_سید_رضی_شیرازی
ـ کتب اعتقادی استاد شیخ علی ربانی گلپایگانی (استاد مبرز بحثهای اعتقادی) مثل عقاید استدلالی و کلام تطبیقی و در آمدی بر علم کلام جدید و...
✍️تذکرات:
۱:ترتیب کتب به صورت سیر آسان به مشکل می باشد.
۲:در این سیر از معرفی کتب تخصصی و اجتهادی و همچنین کتب به زبان عربی اجتناب شد.
#معرفی_کتاب
🔴 طلاب پاسخگو👇
🔺 @tollabe_pasokhgoo
❓مى دانيم كه آيين اسلام جامعترين آيينى است كه از طرف خداوند براى بشر فرستاده شده است و لازمه اين سخن اين است كه آيين هاى پيشين، همگى نسبت به آيين اسلام «ناقص و نارسا» بوده باشند، در اين صورت اين سؤال پيش مى آيد كه چگونه خداوند در گذشته براى هدايت بشر آيين ناقص و نارسا فرستاده است، در صورتى كه مقام خداوند از ارسال آيين ناقص منزّه مى باشد؟!
✅پاسخ اجمالی:
دلايل جهانى و خاتم بودن آيين اسلام بخوبى اين مطلب را ثابت مى كند كه پس از طلوع اسلام براى تكامل مادّى و معنوى بشر و آگاهى او از وظايف الهى، راهى جز پيروى از اين دين نيست.
البّته هركدام از اديان گذشته در زمان خود، راه صحيحى براى تكامل بشر و توجّه او به خدا بوده و بشر در پرتو اين اديان به سوى تكامل روحى و معنوى پيش رفته است؛ ولى پس از ابلاغ آيين اسلام-/ كه آيين جهانى و خاتم اديان است-/ پيمودن راه هاى ديگر خطاست و غير اين آيين، نمى تواند انسان را به اهداف
عالى تر و كامل ترى كه مناسب «امّت تكامل يافته» است برساند.
ولى در عين حال هركدام از اين اديان در زمان و عصر خود كاملترين دين بودند كه براى هدايت مردم از طرف خداوند آمده است.
براى توضيح مى توان گفت كه: مجموع اديان آسمانى بسان كلاس هاى مختلف دانشكده اى است كه دانشجويى در آن به تحصيل و تكميل خود مى پردازد؛ آنچه را كه دانشجو در سال هاى نخست مى آموزد در عين اين كه صحيح و پا برجاست، پايه اى است براى كلاس هاى بالاتر و مطلبى را كه در كلاس هاى بالاتر تحصيل مى كند، همگى مكمّل اصولى است كه در سال هاى نخست آموخته است.
بنابر اين، برنامه هر كلاسى نسبت به دانشجوى ويژه خود بهترين برنامه است و اگر وضع غير اين باشد (مثلًا براى دانشجويان سال اوّل، برنامه كلاس هاى بالاتر پياده شود) جز اتلاف وقت نتيجه اى نخواهد داشت؛ همان طور كه اگر براى دانشجويان دروه عالى برنامه دوره اوّل اجرا گردد، آنان به هدفى كه براى آن تربيت مى شوند نخواهند رسيد.
آيا در اين صورت كسى به خود اجازه مى دهد كه بگويد برنامه كلاس هاى پايين ناقص است و مطالبى را كه دانشجويان در آن كلاسها مى آموزند نارسا مى باشد، يا اين كه بايد گفت: برنامه هاى هر كلاسى نسبت به دانشجوى ويژه خود، بهترين برنامه اى است كه تنظيم شده و آنچه را كه دانشجويى در آن كلاس مى آموزد پايه اى براى ارتقا به كلاس هاى بالاتر است.
همان طور كه داورى ما نسبت به كلاس هاى يك دانشكده چنين است و برنامه هر كلاس را نسبت به محصّل مخصوص به خود ناقص و نارسا نمى دانيم، داورى ما نسبت به اديان گذشته كه براى هدايت و تكميل جامعه انسانى تنظيم و نازل گرديده است نيز چنين مى باشد.
و معناى ناسخ بودن آيين اسلام نسبت به آيين هاى ديگر و كامل و جامع بودن آن
در برابر آيين هاى پيشين، اين نيست كه آيين هاى پيشين از اصل و ريشه باطل و يا نادرست و يا ناقص و نارسا بوده اند؛ زيرا آيينى كه از طرف خداوند دانا براى هدايت گروهى از بشر فرو فرستاده مى شود هرگز نمى تواند ناقص و نادرست باشد؛ بلكه هر كدام از اين آيينها در جاى خود و عصر خويش كاملًا صحيح و رسا بوده و براى رسانيدن بشر آن عصر به هدفى كه شايستگى آن را داشته است، كافى و رسا بوده اند.
ولى براى بشر تكامل يافته، بشرى كه مى تواند قلّه هاى بلندترى از كمالات مادّى و معنوى را تسخير كند، بايد فكر ديگرى كرد و راه ديگرى در اختيار او گذاشت كه بتواند با پيمودن اين راه، به اين قلّه هاى بلند دست يابد و از كسب كمالات بلندترى كه براى آنها شايستگى دارد باز نماند، به همين دليل اديان آسمانى يكى پس از ديگرى براى تربيت انسان در مراحل مختلف نازل شده تا به آيين اسلام كه تكامل يافته ترين مذهب مى باشد رسيده است.
📚کتاب پاسخ به پرسشهای مذهبی ، #آیت_الله_مکارم_شیرازی و #آیت_الله_سبحانی ، ص ۱۱۴ و ۱۱۵
#پرسش_و_پاسخ_از_محضر_علما
#پرسمان_اعتقادی
#نبوت
♻️ این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید💯
🔴 @Tollabe_pasokhgoo
🔺مناظره #امام_صادق (ع) با مادّى گرای مِصرى
آوازه دانش و بينش امام صادق(عليه السلام) در جهان آن روز، همه جا پيچيده بود، مرد مصرى كه گرايش هاى مادّى داشت رهسپار مدينه گشت تا با امام صادق(عليه السلام) به مناظره بپردازد، او وارد مدينه شد، ولى آگاه شد كه امام به زيارت خانه خدا به مكه رفته است. او نيز بى درنگ رهسپار مكه شد، هشام بن حكم داستان زير را نقل مى كند:
مرد مصرى امام را در حال طواف ديد، بس كه شيفته مذاكره بود، به امام مهلت نداد تا طواف خود را به پايان برساند در ميانه طواف به خدمت امام رسيد و به او گفت: از عالم غيب به من خبر ده.
امام صادق(عليه السلام): نام تو چيست؟
مرد مصرى: نام من عبدالملك است.
امام صادق(عليه السلام):كنيه تو چيست؟
مرد مصرى: كنيه ام ابوعبدالله است.
امام صادق(عليه السلام): گفتى نام تو عبدالملك است و طبعاً اين نام را پذيرفته اى اين كدام ملك و پادشاه است كه تو بنده او هستى؟
گفتى كنيه تو ابوعبدالله است، اين كدام خداست كه فرزند تو بنده اوست و تو پدر او هستى؟
مرد مصرى سكوت را برگزيد.
امام صادق(عليه السلام): چرا سكوت كرده اى و سخن نمى گويى؟ من اكنون در حال طوافم، پس از پايان فريضه طواف گفتگو را با تو دنبال مى كنم.
امام صادق(عليه السلام) طواف را با دو ركعت نماز به پايان رساند و در گوشه مسجد نشست تا مرد مصرى به نزد او بيايد. مرد مصرى در كنار امام قرار گرفت، گويا حضرت صادق(عليه السلام)مى دانست كه علت شك و ترديد او درباره خدا اين است كه اگر خدا هست پس چرا ديده نمى شود و لذا گفتار خود را پيش از آن كه مرد مصرى لب به سخن بگشايد روى همين مطلب متمركز ساخت.
امام صادق(عليه السلام):مى دانى كه اين زمين رويه هايى دارد؟
مرد مصرى: آرى، داراى لايه ها و طبقاتى است.
امام صادق(عليه السلام): آيا تو به درون آنها رفته اى؟
مرد مصرى:نه.
امام صادق(عليه السلام): آيا مى دانى در دل زمين چه چيزهايى هست؟
مرد مصرى: نه از آن اطلاع ندارم، فقط گمان مى كنم كه زير زمين ديگر چيزى نيست.
امام صادق(عليه السلام): ظن و گمان نوعى عجز و بيچارگى است. سخن از يقين بگو آيا تو به آسمان ها سفر كرده اى؟
مرد مصرى: نه.
امام صادق(عليه السلام): مى دانى آنجا چه چيزهايى وجود دارد؟
مرد مصرى: نه.
امام صادق(عليه السلام): شگفتا شرق و غرب هم نرفته اى به اعمال زمين و اوج آسمان ها نرفته اى، چگونه با اين همه ناآگاهى خدا را نفى مى كنى؟
اضافه مى شود: هدف امام اين نيست كه خدا در اعماق زمين يا اوج آسمانهاست، بلكه مى خواهد محدود بودن علم و دانش او را ثابت كند.
با اين وصف كه چگونه به صورت جزم خدا را نفى مى كند. انسانى كه هنوز موجودات دور و بر خود را نشناخته چگونه مى تواند درباره صانع جهان سخن بگويد و او را نفى كند؟!
مرد مصرى: تاكنون كسى با من اين گونه سخن نگفته بود.
امام صادق(عليه السلام): آيا باز هم درباره آفريدگار جهان ترديدى دارى؟
مرد مصرى: شايد...
امام صادق(عليه السلام):آن كس كه ناآگاه است، در برابر كسى كه آگاه است حجت و دليلى ندارد. اى برادر مصرى اين سخن را از من بشنو و درباره آن بينديش. گواه ما بر وجود خداوند متعال، نظام بديع آفرينش است. نظامى منسجم كه هرگز در طول قرنها ذره اى از آن نظم كاسته نشده و اختلالى در آن رخ نداده است، بنگر آفتاب و ماه و شب و روز را چگونه از پى هم مى آيند و مى روند و هر كدام طبق برنامه ريزى خاصى حركت مى كنند.
حركت آنها آگاهانه و اختيارى نيست، زيرا در اين صورت، يك بار هم كه شده پس از رفتن، باز نمى گشتند و شب جاى خود را به روز مى داد و شب جاى روز مى گرفت. اين گونه حركتها، اضطرارى و خارج از اختيار است. بدان! كسى كه آنها را به اين حركت اضطرارى وادار كرده، بالاتر از طبيعت آنهاست.(1)
1.احتجاج، طبرسى، ج2، ص204
📚 #مناظره های معصومان ، #آیت_الله_سبحانی ، ص 114
شهادت امام صادق علیه السلام تسلیت باد.
▪️ @tollabe_pasokhgoo ▪️
🔺مناظره جالب حضرت امام محمد باقر علیه السلام
گروه خوارج، با تمام جهالت و نادانى كه داشتند، در تنزيه خدا از جسم و جسمانيات به شيعه نزديكتر بودند و شايد علّت آن اين است كه سران خوارج، مدتها پاى منبر اميرمؤمنان (ع) و سخنرانىهاى ايشان بودند و اعتقاد به تنزيه براى آنان نهادينه شده بود، از اين جهت، بزرگان خوارج، #امام_باقر (ع) را به آزمون كشيدند تا نظر او را دربارۀ تنزيه خدا از زمان و مكان بدانند.
❓خدا از كِى بوده است؟
نافع بن أزرق از سران خوارج در عصر امام باقر (ع) همراه با فرد ناشناس ديگرى با امام (ع) به مناظره پرداختند.
نافع: به من بگو خدا از كى بوده است؟ (خدا از كى و در چه زمانى پديد آمده ا ست؟)
✅ امام باقر (ع): تو به من بگو خدا، كى نبوده است تا من به تو بگويم از كى پديد آمده است! منزّه است پروردگار من كه پيوسته بوده و خواهد بود، او يگانه است و بىنياز. هرگز همسر و فرزندى انتخاب نكرده است.( كافى، ج ۱، ص ۸۸.)
پاسخ امام باقر (ع) آن چنان محكم و استوار بود كه او سكوت را برگزيد و ديگر سخنى نگفت
✍ما در توضيح سخن امام (ع) يادآور مىشويم:
مفهوم خدا، برابر با «واجب الوجود» است، آن كس كه وجود او ضرورت دارد، مسبوق به عدم (نیستی) نخواهد بود تا دربارۀ او سؤال شود كه از كى به وجود آمده است؟ افزون بر اين، زمان و مكان دو پديدۀ امكانى هستند كه خدا آنها را پديد آورده است. ديگر نمىتوان همراه خدا، زمان و مكانى را انديشيد كه خدا در آن مكان قرار بگيرد و در يكى از اجزاى زمان پديد آيد.
⁉️افراد عامى و سادهلوح، گاهى مىگويند: خدا ما را آفريده، پس خدا را چه كسى آفريده است؟ در اين پرسش تناقض وجود دارد، زيرا معنى خدا اين است كه هيچگاه مسبوق به عدم نبوده و وجود او ضرورى است، و چيزى كه چنين ويژگى دارد بىنياز از آفريننده خواهد بود. آن كس آفرينش مىپذيرد كه مسبوق به عدم و نيستى باشد، آن گاه، جامۀ هستى را بر تن كند و خدا از اين انديشه پيراسته است.
📚 کتاب مناظرههای معصومان علیهم السلام، #آیت_الله_سبحانی ، ص ۹۳، انتشارات توحيد
شهادت حضرت امام محمدباقر علیه السلام تسلیت باد◾️
#خداشناسی
#پرسمان_اعتقادی
🔴 @Tollabe_pasokhgoo