هدایت شده از فیش منبر و مرثیه
4_5976588623225553242.pdf
حجم:
220.9K
📜فیش منبر و سخنرانی 📩
👈 #اربعین
♦️با موضوع 👇👇
#اربعین_و_عدد_چهل
#استاد_قرائتی
✍دانلود فــــیــــــش منبر و مرثیه👇
╭┅─────────┅╮
🌺 @fishemenbar
╰┅─────────┅╯
هدایت شده از فیش منبر و مرثیه
4_6037257295434351266.pdf
حجم:
127.6K
♦️السلام علیک یا ابا عبدالله ♦️
🏴 فیش مرثیه اربعین 🏴
🔷روضه مکتوب اربعین 🔷
#اربعین
#مرثیه
🔺روضه اربعین حسینی علیه السلام
#اربعین_حسینی
✍دانلود فــــیــــــش منبر و مرثیه👇
╭┅─────────┅╮
🌺 @fishemenbar
╰┅─────────┅╯
وقت ضیافت آمد و در پشت در ماندم
تنها میان این قفس بی بال و پر ماندم
جا ماندم از کرب و بلا و در به در ماندم
این روزها جانم به لب آمد اگر ماندم
انگار که روی زمین تنها ترین هستم
محروم از خیر کثیر اربعین هستم
مونس ندارم غیر این چشمان گریانم
خیره شدن بر عکس شش گوشه است درمانم
زوار، راهی بهشتند و پریشانم
خیلی خجالت می کشم من از رفیقانم
کارم فقط اشک است و ناله از فراق دوست
تربت ببوسم هر سحر از اشتیاق دوست
اصلا ندیده پستی و روی سیاهم را
دیده همیشه خواهش و شوق نگاهم را
قبل از دعایم داده هر آنچه بخواهم را
او مطمئنا خوب می داند صلاحم را
من راضی ام بر آن چه که جانان پسندیده
امسال قربانش شوم هجران پسندیده
تنها پناه و ملجأ جا مانده ها مشهد
در وقت غربت دلخوشی هر گدا مشهد
شاه خراسانی صدا زد که بیا مشهد
تنها شدم رفتم به جای کربلا مشهد
خیلی رئوفانه به فریادم رسید آقا
خیلی عطوفانه سرم دستی کشید آقا
دستم به دامانت رضا کاری برایم کن
قدری از این درد و غمِ در سینه ام کم کن
و انظر إلیَّ...سائلت را باز محرم کن
سلطان! برات کربلایم را فراهم کن
تسکین هر درد و غمی روضه است، می دانی
ابن شبیبم، چند خطی روضه می خوانی؟
فابک علی المظلوم.. جدم دست و پا می زد
فابک علی المحروم.. زینب را صدا می زد
فابک علی المهموم.. خولی بی هوا می زد
فابک علی المغموم.. پیری با عصا می زد
او نیزه می خورد و علی آن لحظه آن جا بود
عطشانِ زیر دست و پا فرزند زهرا بود
#علی_سپهری
گوشش نکرده است کسی گوشواره را
ما از غم فراق گرفتارتر شدیم
وقتی رقیه رفت عزادارتر شدیم
متن شعر اربعین امام حسین علیه السلام
زینب آئینه ی جلال خداست
چشمه ی جاری کمال خداست
ردّ پایش مسیر عاشوراست
خطبه هایش سفیر عاشوراست
مثل کوهِ وقار برگشته
@tth_ir
وه چه با افتخار بر گشته
غصّه و ماتم دلش پیداست
رنگ مشکی محملش پیداست
پشت دروازه خواهری آمد
خواهر بی برادری آمد
خواهری که تنش کبود شده
رنگ پیراهنش کبود شده
نیمه جانی که کاروان آورد
با خودش چند نیمه جان آورد
کاروانی که شیر خواره نداشت
گوش هایی که گوشواره نداشت
گر چه خورشید عالمین شده
چند ماهی ست بی حسین شده
چند ماه است دیده اش ابری ست
بر سرش سایه ی برادر نیست
آسمان بود و غم اسیرش کرد
خاطرات رقیه پیرش کرد
رنگ مویش اگر سپیده شده
@tth_ir
بارها بارها کشیده شده
بهر اُمّ البنین خبر آورد
از ابالفضل یک سپر آورد
از حسینش فقط کفن آورد
چند تا تکّه پیرهن آورد