eitaa logo
سفیر
221 دنبال‌کننده
755 عکس
64 ویدیو
4.8هزار فایل
ارتباط با ادمین @Sibesorkh22
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از فیش منبر و مرثیه
4_5976588623225553242.pdf
حجم: 220.9K
📜فیش منبر و سخنرانی 📩 👈 #اربعین ♦️با موضوع 👇👇 #اربعین_و_عدد_چهل #استاد_قرائتی ✍دانلود فــــیــــــش منبر و مرثیه👇 ╭┅─────────┅╮ 🌺 @fishemenbar ╰┅─────────┅╯
هدایت شده از فیش منبر و مرثیه
4_6037257295434351266.pdf
حجم: 127.6K
♦️السلام علیک یا ابا عبدالله ♦️ 🏴 فیش مرثیه اربعین 🏴 🔷روضه مکتوب اربعین 🔷 #اربعین #مرثیه 🔺روضه اربعین حسینی علیه السلام #اربعین_حسینی ✍دانلود فــــیــــــش منبر و مرثیه👇 ╭┅─────────┅╮ 🌺 @fishemenbar ╰┅─────────┅╯
وقت ضیافت آمد و در پشت در ماندم تنها میان این قفس بی بال و پر ماندم جا ماندم از کرب و بلا و در به در ماندم این روزها جانم به لب آمد اگر ماندم انگار که روی زمین تنها ترین هستم محروم از خیر کثیر اربعین هستم مونس ندارم غیر این چشمان گریانم خیره شدن بر عکس شش گوشه است درمانم زوار، راهی بهشتند و پریشانم خیلی خجالت می کشم من از رفیقانم کارم فقط اشک است و ناله از فراق دوست تربت ببوسم هر سحر از اشتیاق دوست اصلا ندیده پستی و روی سیاهم را دیده همیشه خواهش و شوق نگاهم را قبل از دعایم داده هر آنچه بخواهم را او مطمئنا خوب می داند صلاحم را من راضی ام بر آن چه که جانان پسندیده امسال قربانش شوم هجران پسندیده تنها پناه و ملجأ جا مانده ها مشهد در وقت غربت دلخوشی هر گدا مشهد شاه خراسانی صدا زد که بیا مشهد تنها شدم رفتم به جای کربلا مشهد خیلی رئوفانه به فریادم رسید آقا خیلی عطوفانه سرم دستی کشید آقا دستم به دامانت رضا کاری برایم کن قدری از این درد و غمِ در سینه ام کم کن و انظر إلیَّ...سائلت را باز محرم کن سلطان! برات کربلایم را فراهم کن تسکین هر درد و غمی روضه است، می دانی ابن شبیبم، چند خطی روضه می خوانی؟ فابک علی المظلوم.. جدم دست و پا می زد فابک علی المحروم.. زینب را صدا می زد فابک علی المهموم.. خولی بی هوا می زد فابک علی المغموم.. پیری با عصا می زد او نیزه می خورد و علی آن لحظه آن جا بود عطشانِ زیر دست و پا فرزند زهرا بود
گوشش نکرده است کسی گوشواره را ما از غم فراق گرفتارتر شدیم وقتی رقیه رفت عزادارتر شدیم متن شعر اربعین امام حسین علیه السلام زینب آئینه ی جلال خداست چشمه ی جاری کمال خداست ردّ پایش مسیر عاشوراست خطبه هایش سفیر عاشوراست مثل کوهِ وقار برگشته @tth_ir وه چه با افتخار بر گشته غصّه و ماتم دلش پیداست رنگ مشکی محملش پیداست پشت دروازه خواهری آمد خواهر بی برادری آمد خواهری که تنش کبود شده رنگ پیراهنش کبود شده نیمه جانی که کاروان آورد با خودش چند نیمه جان آورد کاروانی که شیر خواره نداشت گوش هایی که گوشواره نداشت گر چه خورشید عالمین شده چند ماهی ست بی حسین شده چند ماه است دیده اش ابری ست بر سرش سایه ی برادر نیست آسمان بود و غم اسیرش کرد خاطرات رقیه پیرش کرد رنگ مویش اگر سپیده شده @tth_ir بارها بارها کشیده شده بهر اُمّ البنین خبر آورد از ابالفضل یک سپر آورد از حسینش فقط کفن آورد چند تا تکّه پیرهن آورد
روضه حضرت زینب سلام الله علیها یک اربعین برای تو حیران شدم حسین @tth_ir مانند گیسوی تو پریشان شدم حسین با چند قطره اشک دل من سبک نشد ابری شدم به پای تو باران شدم حسین زلفی اگر که ماند برایت سفید شد در اول بهار زمستان شدم حسین کوفه به کوفه کوچه به کوچه گذر گذر قاری شدی مفسّر قرآن شدم حسین دیدی چگونه آخر عمری دلم شکست دیدی چگونه پاره گریبان شدم حسین تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم دارم سر مزار خودم گریه می کنم هر چند در مسیر سرت ازدحام بود اما درست مثل همیشه امام بود بی تو سوار ناقه ی عریان شدم حسین من که به روی چشم علمدار جام بود یادم نمی رود سر بالا نشین تو بازیچه ی نگاه اهالی شام بود در حرف های مرد و زن پشت بام ها چیزی اگر نبود فقط احترام بود با دست سنگ صورت تو خط خطی شده از بس که آفتاب تو نزدیک بام بود تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم دارم سر مزار خودم گریه می کنم هم پیرهن که ماند برایم بدن نداشت هم پیکر تو روی زمین پیرهن نداشت ای بی کفن برادرم ای بوریا نشین @tth_ir این چادرم لیاقت خلعت شدن نداشت؟ آن گونه ای که من وسط خیمه سوختم پروانه هم دل و جگر سوختن نداشت گل های باغت از همه رنگی گرفته اند یعنی کسی نبود که دست بزن نداشت مردی نبود اگر یل ام البنین که بود هرگز کسی نگاه جسارت به من نداشت تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم دارم سر مزار خودم گریه می کنم ای سایه بلند سرم ای برادرم آیینه ی ترک ترکِ در برابرم بالم شکسته است و پرم پر نمی زند اما هنوز مثل همیشه کبوترم من قول داده ام که بگیرم سر تو را از دست نیزه ها و برایت بیاورم حالا سری برای تو آورده ام ولی خاکستری و خاکی و ای خاک بر سرم بگذار اول سخن و شکوه ام تو را ای ماه زینب از نگرانی درآورم هر چند کوچه کوچه تماشا شدم ولی راحت بخواب دست نخورده است معجرم تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم دارم سرمزار خودم گریه می کنم دستی که چوب زد لب قرآنی تو را زیر سوأل برد مسلمانی تو را بالای تخت رفتی و دستم نمی رسید تا که رفو کنم سر پیشانی تو را می خواستند پیش همه کوچکت کنند اما خدات خواست سلیمانی تو را ای کاش ما برادر و خواهر نمی شدیم حیران نبودم این همه حیرانی تو را این سر، شکسته هست ولی سرشکسته نیست یعنی کسی ندید پشیمانی تو را تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم دارم سر مزار خودم گریه می کنم شعر اربعین حسینی هجران بهانه ای ست برای وصال ها @tth_ir بهتر شده ست از برکات تو حال ها از یاد رفته است جراحات بال ها با عمه راحت است تمام خیال ها عمه نگو که فاطمه ی کربلا بگو عمه نگو حسین بگو مرتضی بگو بابا سلام عمه رسیده بلند شو در پیش پای موی سپیده بلند شو از احترامِ قدِّ خمیده بلند شو با گردن بریده بریده بلند شو عمه اگر شکسته شده قد کمان شده چون میهمان مجلس نامحرمان شده دائم پیِ گذشتنِ از جان خویش بود مأمور حفظ جان امامان خویش بود زینب ولیک حیدر میدان خویش بود گرم طواف قاری قرآن خویش بود صد کربلا پس از تو بلا دیده ایم ما صد فاجعه به شام بلا دیده ایم ما با آه خویش کرب و بلا را مهار کرد خیلی برای پرچم اسلام کار کرد ما را خودش به ناقه ی عریان سوار کرد باید به عمه هر دو جهان افتخار کرد عمه چه عمه ای! همه مدیون عمه ایم ما زنده ایم اگر همه ممنون عمه ایم سخت است فقط بال زدن پر نداشتن خواهر شدن به شرط برادر نداشتن حیدر شدن به قیمت لشگر نداشتن کوچه به کوچه رفتن و معجر نداشتن کوفه برای او تب و تابی درست کرد با آستین پاره حجابی درست کرد یادم نمی رود که به هنگام رفتنت کردی نوازشم پدرانه به دامنت آتش گرفت صورتم از بوسه دادنت هِی بوسه می زدم به لب و دور گردنت رفتی و بعد خسته و بی حال دیدمت رفتی و بعد از آن تهِ گودال دیدمت @tth_ir بر سینه ات نشست و شکست استخوان تو با قتلِ صبر کشته شدی و به جان تو- سوگند به این که خواهر قامت کمان تو زد ناله با نوای حزین ای برادرم صورت به خاک دادی و ای خاک بر سرم! وقتی که نیزه در گلویت کرد وای وای! با پای خویش پشت و رویت کرد وای وای! با خاک گرم رو به رویت کرد وای وای! از پشت پنجه بین مویت کرد وای وای! آن لحظه ای که دور و برِ تو سپاه بود چشمت درست رو به روی خیمه گاه بود خیلی دلت شکست علی اکبرت که رفت خیلی دلم شکست علی اصغرت که رفت نزدیک بود عمه بمیرد سرت که رفت انگشت تو بریده شد انگشترت که رفت با سنگ و نیزه بین تو و خیمه سد شدند ده اسبِ تازه نعل به نعل از تو رد شدند ای وای از اسیر شدن کو به کو شدن از خجلت و غریب شدن سرخ رو شدن با مردم محله چنین رو به رو شدن این است آخر عاقبت بی عمو شدن دلواپسیِ دختر زهرا ز حد گذشت @tth_ir خیلی به عمه ام سر بازار بد گذشت پس داده اند پیرهن پاره پاره را رخت مرا لباس تو را گاهواره را آورده است عمه سر شیرخواره را
اگر چه پای فراق تو پیر‌تر گشتم مرا ببخش عزیزم که زنده برگشتم شبیه شعله شمعی اسیر سوسویم رسیده‌ام سر خاکت ولی به زانویم بیا که هر دو بگرییم جای یکدیگر برای روضه‌مان در عزای یکدیگر من از گلوی تو نالم... تو هم ز چشم ترم من از جبین تو گریم... تو هم به زخم سرم من از اصابت آن سنگ‌های بی‌احساس و از نگاه یتیمت به نیزه عباس بر آن صدای ضعیفت بر این نفس زدنم برای چاک لبانت به جای جای تنم من از شکستن آن ابروی جدا از هم تو از جسارت آن دست‌های نامحرم @tth_ir به زخم کاری نیزه که بازی‌ات می‌داد به نقش‌های کبودی که بر تنم افتاد همین بس است بگویم که زخم تسکین است و گوش‌های من از ضرب دست سنگین است چهل شب است که با کودکان نخوابیدم چهل شب است که از خیزران نخوابیدم چهل شب است نه انگار چهار صد سال است... ... هنوز پیکر تو در میان گودال است هنوز گرد تنت ازدحام می‌بینم به سمت خیمه نگاه حرام می‌بینم @tth_ir هر آنچه بود کشیده ز پیکرت بردند مرا ببخش که دیر آمدم سرت بردند مرا ببخش نبودم سر تو غارت شد کنار مادرم انگش‌تر تو غارت شد شاعر:حسن لطفی
دست من خالی و با چشم ترم خواهم رفت به در خانه‌ی ارباب کرم خواهم رفت @tth_ir هرکه دارد هوس کرببلا بسم‌الله باز با پای پیاده به حرم خواهم رفت
یادت می آید زیر پرچم گریه کردیم هرجا حسین گفتند ، در دم گریه کردیم تا کربلا رفتیم و با هم روضه خواندیم تا کربلا رفتیم و با هم گریه کردیم @tth_ir این که روایت گفته زائر عرشیانند یعنی کنار نوح و آدم گریه کردیم در زیر بارانی که نم نم بود ، ما هم از اصغرش خواندیم و نم نم گریه کردیم @tth_ir چندین سه ساله در میان راه دیدیم بر روضه ای که شد مجسّم گریه کردیم خسته شدیم و با قد خم راه رفتیم یک لحظه بعدش بر قد خم گریه کردیم گفتند تا کی گریه بر آقای مظلوم ؟ گفتیم که اللهُ اَعلم ... گریه کردیم @tth_ir تنها نه بر کرب و بلا و هر مقامش بر عکسهای کربلا هم گریه کردیم @tth_ir این اشک ها آبیست بر دوزخ ، به والله فردا پشیمانیم اگر کم گریه کردیم @tth_ir ماه صفر تازه به باقی می رسد ، چون سی روز بر هفتِ محرم گریه کردیم …