eitaa logo
نابودی اسرائیل حسب سوره اسراء
3.3هزار دنبال‌کننده
18.1هزار عکس
20هزار ویدیو
193 فایل
✨﷽✨ کانال روشنگری ابعاد نابودی رژیم غاصب صهیونیستی از نگاه قرآنی لینک گروه نابودی اسرائیل: https://eitaa.com/joinchat/4178641656C89d7e2fbc لینک کانال ابابیل : https://eitaa.com/Ababil_Cyber مدیر کانال: بشیرحسین زاده: @bashir1336
مشاهده در ایتا
دانلود
تحلیل راهبردی ایران و اروپا در آستانه پایان مکانیسم ماشه: تهدید یا فرصت؟ | میلاد رضایی همانطور که مطلع هستید با نزدیک شدن به تاریخ انقضا یا پایان توافق برجام،برخی از امکانات و ابزار های قدرتی که تیم مذاکره کننده جواد ظریف به طرف غربی هدیه داده بود از دسترس آنها برای همیشه خارج می‌شود که یکی از مهمترین ابزارهای فشار غرب روی ايران امکان استفاده از "مکانیسم ماشه" است امروز به لطف خوی استعمارگری دولت های اروپایی تنش‌های دیپلماتیک میان جمهوری اسلامی ایران و سه کشور اروپایی عضو برجام (آلمان، فرانسه، و بریتانیا) به بالاترین حد خود رسیده است. این کشورها که پس از خروج آمریکا از توافق، به‌طور ضمنی نقش «میانجی» یا «حافظ برجام» را بازی می‌کردند، اکنون درصدد بهره‌گیری از آخرین ابزار حقوقی خود برای اعمال فشار بر ایران هستند. "مکانیسم ماشه" یا سازوکار بازگشت خودکار تحریم‌ها (Snapback)، در بند ۳۷ برجام گنجانده شده است. این بند به طرف‌های امضاکننده برجام این اختیار را می‌دهد که در صورت مشاهده نقض تعهدات از سوی یکی از اعضا، فرایندی را در شورای امنیت سازمان ملل آغاز کنند که به بازگرداندن تمامی تحریم‌های بین‌المللی پیش از برجام منجر می‌شود. دقت بفرمایید که حتی اگر ایران خودش از رفتارهای کشورهای غربی شکایت داشته باشد بازهم فرایندی آغاز می شود که ممکن است این بند فعال شود. این بند بدون امکان وتو توسط سایر اعضا است و عملا تیم جواد ظریف کاری کردند که دیگر حتی چین و روسیه هم نتوانند قطعنامه های شورای امنیت را به نفع ایران وتو کنند. توجه بفرمایید از نظر غربی ها صدور این قطعنامه ها مرحله اول آغاز فرایند رسمی و قانونی حمله به یک کشور از طریق ساختار سازمان ملل و شورای امنیت است. به همین دلیل این بند به دلیل ساختار خاص آن، از روز اول همواره به‌عنوان یک تهدید بالقوه برای ایران باقی مانده است. اما امروز، پس از گذشت نزدیک به یک دهه از توافق برجام، وضعیت تغییر کرده است. خروج یک‌جانبه آمریکا، عدم اجرای تعهدات از سوی اروپا، و تحولات بنیادین در نظم جهانی باعث شده همراه با پایان تاریخ 10 ساله این قرارداد ننگین، مشروعیت مکانیسم ماشه نیز به‌شدت مورد تردید قرار گیرد. پایان زمان برجام به این معنی است که در صورت عدم استفاده از مکانیزم ماشه تا تاریخ مشخص، امکان بهره‌گیری مجدد از آن فرصت طلایی برای صدور قطعنامه و باز کردن راه حمله به ایران بدون حق وتو برای همیشه از بین خواهد رفت. نکته دیگری که باعث نگرانی شدید طرف غربی شده است این است که ایران نیز دیگر آن بازیگر محتاط و محدود سال ۲۰۱۵ نیست. ایران امروز با تجربیاتی گران‌سنگ ، توان نظامی فوق العاده بالا، توان هسته‌ای پیشرفته‌تر، جایگاه منطقه‌ای قوی‌تر و شبکه‌ای از متحدان نظامی، اطلاعاتی و ژئوپلیتیکی، در موقعیت یک هژمون تازه تاسیس ایستاده است. این تحولات، ماهیت مواجهه احتمالی آینده را از اساس دگرگون کرده است. البته تحلیل رفتار اروپا در این مقطع تاریخی، نیازمند نگاهی چندلایه و ترکیبی از متغیرهای نظامی، حقوقی، ژئوپلیتیکی و روانی است. چند عامل عمده را می‌توان به‌عنوان موتور محرک تصمیم احتمالی اروپا برای فعال‌سازی مکانیسم ماشه معرفی کرد: 1. بازسازی اقتدار حقوقی و روانی غرب: اروپا در سال‌های اخیر با بحران‌های پیاپی مواجه بوده است: جنگ در اوکراین، افول اقتصادی، بحران انرژی، و مهم‌تر از همه، کاهش نقش‌آفرینی در نظام بین‌الملل. مکانیسم ماشه در این میان، به‌مثابه آخرین ابزار باقی‌مانده از «اقتدار حقوقی» غرب در برابر بازیگران سرکش تلقی می‌شود. در واقع، اروپا می‌کوشد با بازیابی تسلط نمادین بر سازوکارهای بین‌المللی، نقش رهبری خود را بازتعریف کند؛ هرچند تنها در قالب «قدرت نرم تحمیلی». به بیان ساده‌تر، استفاده از ماشه نوعی قدرت‌نمایی حقوقی است، حتی اگر مشروعیت عملی آن زیر سوال باشد. 2. مهار استراتژیک ایران: ایران امروز دیگر فقط یک کشور در خاورمیانه نیست؛ بلکه به‌عنوان یک قدرت ژئوپلیتیکی با نفوذ در سه قاره، شریک راهبردی روسیه و چین، بازیگر کلیدی در امنیت انرژی و محور مقاومت، به عنوان تهدیدی فراتر از مرزهای جغرافیایی برای غرب محسوب می‌شود. برنامه هسته‌ای ایران که به مراحل پیشرفته‌ای از غنی‌سازی و توسعه زیرساخت‌ها رسیده، نه فقط از منظر نظامی، بلکه به‌عنوان مولفه‌ای از اقتدار تکنولوژیک، برای اروپا نگران‌کننده است. اروپا در تلاش است از طریق تهدید به ماشه، روند تثبیت قدرت ایران را دچار وقفه یا انحراف سازد. م(١/٣) میلاد رضایی | ایران شهر خورشید
ایران و یک پیروزی تاریخی در داخل خانه عنکبوت | میلاد رضایی چگونه دستیابی به اسناد هسته‌ای اسرائیل معادلات منطقه را تغییر می‌دهد؟ بدون اغراق شاید عملیات انتقال چندین ترابایت از اسناد هسته ای ویکی از بزرگ‌ترین عملیات‌های اطلاعاتی ایران در داخل اسرائیل بوده که تا به امروز افشا شده است. عملیاتی که نه تنها امنیت اسرائیل را به لرزه انداخته، بلکه می‌تواند معادلات دیپلماتیک و نظامی دنیا را نیز متحول کند. داستان از آنجا شروع شد که دیروز در رسانه ملی ایران خبری اعلام شد که سرویس‌های اطلاعاتی ایران موفق شده‌اند مقادیر بسیار زیادی (در حدود چندین ترابایت) از اسناد بسیار حساس هسته‌ای و فوق‌محرمانه اسرائیل را به‌دست بیاورند. اسنادی که گفته می‌شود از عمق خاک اسرائیل استخراج و با موفقیت به داخل ایران منتقل شده است. البته این عملیات مدتی پیش انجام شده است اما ایران به دلیل اهمیت بسیار بالای اطلاعات آن، تا آخرین لحظه از افشای آن خودداری کرده بود تا اطلاعات به صورت کامل به داخل ایران منتقل شده و خطوط ارتباطی احتمالی پیش از فرار شناسایی و دستگیر شده و در انتها برای رهگیری جابجایی های احتمالی داخلی اسرائیل برنامه ریزی شد و حالا بعد از اشراف کامل، اطلاع رسانی های آن انجام شد. بسیاری از تحلیل‌گران بر این باورند که این سطح از نفوذ اطلاعاتی در یک کشور جعلی بسیار کوچک و پر از نظارت با ساختار اطلاعاتی _نظامی بسیار پیچیده مانند اسرائیل، تنها با بهره‌گیری از ترکیب عوامل انسانی، مهندسی اجتماعی، و عملیات سایبری پیشرفته امکان‌پذیر است. یعنی کار توسط یک یا چند باند کامل جاسوسی و تدارکاتی در فلسطین اشغالی انجام شده است که اعضای آن بخشی از بدنه دولتی و نظامی اسرائیل با دسترسی بسیار بالا بوده اند که چنین حجمی از اطلاعات طبقه بندی و فوق محرمانه استخراج شده است نه این داستان هایی که برخی از رسانه های اسرائیلی برای تلطیف شدت ضربه بیان می‌کنند که دو نفر دستگیر شده اند. برای درک اهمیت این دستاورد، باید ابتدا ببینیم وقتی می‌گوییم اطلاعات نظامی و هسته‌ای فوق محرمانه استخراج شده دقیقاً درباره چه نوع اطلاعاتی صحبت می‌کنیم. وقتی صحبت از چند ترابایت اطلاعات می‌شود آنگاه باید بدانید که این حجم معادل صدها هزار فایل، سند، نقشه، صوت و ویدئوهای فنی و عملیاتی است که به‌راحتی می‌تواند تمام ساختار هسته ای اسرائیل را افشا کند. به عنوان مثال نقشه‌های دقیق تأسیسات هسته‌ای مانند تأسیسات دیمونا، که سال‌ها به عنوان هسته برنامه غیررسمی تسلیحات هسته‌ای اسرائیل شناخته می‌شود، می‌توانند اطلاعاتی در مورد موقعیت، سامانه‌های حفاظتی، ژنراتورها، نقاط ضعف ساختاری و حتی مسیرهای اضطراری خروج و ورود ارائه دهند. اطلاعات مربوط به ذخایر اورانیوم غنی‌شده، تولید پلوتونیوم، یا رآکتورهای مخفی، به‌ویژه اگر به شکل گزارش‌های داخلی و طبقه‌بندی‌شده باشند، ارزش استراتژیکی غیرقابل تصوری دارند. فهرست نام پرسنل علمی و نظامی فعال در پروژه‌ها، اطلاعات حساس‌تری هستند که می‌توانند زمینه‌ساز تقابل هدفمند یا حتی حذف علمی متقابل شوند، همان‌طور که در پرونده شهید فخری‌زاده شاهد آن بودیم که قطعا ایران از چنین فرصتی برای رخنه ترس تا مغز استخوان دانشمندان اسرائیلی استفاده خواهد کرد. بانک اطلاعاتی کامل از اهداف در اختیار ایران است که با یک حمله دیگر کاملا ساختار بازدارندگی هسته ای اسرائیل را نابود می‌کند و همان هدفی که آمریکا و اسرائیل در حمله به اهداف هسته ای و نظامی ایران مطرح می‌شود امروز در اختیار ایران است و فقط یک اشاره از سوی رهبر ایران کافی است همه چیز را بر سر اسرائیل خراب کند. از طرف دیگر اسناد همکاری‌های پنهانی با دولت‌های غربی یا برخی از دولت های آسیایی درباره فناوری هسته‌ای، یا حتی حمایت مالی و فنی، می‌توانند نقاب دیپلماتیک اسرائیل را در محافل بین‌المللی پایین بکشند و وضعیت بسیار خطرناکی برای کشورهایی مانند هند ایجاد کند. و شاید مهم‌ترین دستاورد ، اسناد محرمانه‌ای باشند که نشان‌دهنده دستورالعمل‌ها و راهبردهای نظامی مانند حملات هسته ای در صورت وقوع درگیری گسترده یا حمله پیش‌دستانه از سوی ایران یا متحدان آن است. حال اگر طراحی های ساخت کلاهک های هسته ای و سایر افزونه های نظامی در آن باشد که اسرائیل رسما سیاه بخت شده است. در مجموع، این اسناد فقط افشاگری نیستند؛ این‌ها ابزارهایی هستند برای طراحی آینده ایران در بخش تقابل کامل با اسرائیل و تسلط هژمونیک بر غرب آسیا . برای آنکه بهتر متوجه شوید که ایران با این اطلاعات چه کارهایی می‌تواند بکند مثالی می زنم. (¹/³)
«اوکراین قفقاز»؛ پروژه غرب برای انفجار مرزهای شمال‌غرب ایران | میلاد رضایی یکی از سناریوهای ژئوپلیتیکی دنیای غرب در این برهه زمانی برای منطقه شمال غربی ایران یا بهتر بگویم منطقه قفقاز ایجاد نسخه دوم اوکراین برای تقابل با ایران و روسیه است. پروژه‌ای که به نظر می‌رسد با حمله ترکیه و آذربایجان به ارمنستان آغاز خواهد شد و غرب آن را به‌عنوان نقطه شروع جنگ ترکیبی جدید در حیاط خلوت ایران طراحی کرده است. شاید برای شما این سوال پیش بیاید که چرا در قفقاز و چرا در چنین زمانی؟ باید برگردیم به گذشته دور، زمانیکه از سال 2014 به بعد آمریکا اطمینان پیدا کرد سوریه در محور مقاومت باقی میماند و با کاهش نفوذ آمریکا در منطقه پروژه انتقال قدرت و ثروت به محور شرق تسریع می‌شود. طرحی ایجاد شد که 3 راس اصلی قدرت محور شرق یعنی راس نظامی روسیه، راس اقتصادی چین و راس ژئوپلیتیکی یعنی ایران با دشمن نیابتی تضعیف شده و حتی دنیا وارد فاز انتقال نهایی یا دوره جنگ های جهانی نشود. اما طرح آنها با شکست روبرو شد و بعد از هفت اکتبر دیگر هژمون غرب مطمئن شده بود که وارد دوره جنگ های منطقه ای و بعد جهانی خواهند شد و امیدی به جلوگیری این پروسه وجود ندارد. اصل کار کاملا مشخص است،باید قدرت هایی که در پیله خود هستند قبل از اینکه بتوانند پروانه شوند در همان پیله نابود شده یا به ضعیف ترین وضعیت خود برسند. کل هژمون غرب با همه امکانات وارد عمل شد و بعد از ترور شهید رئیسی فاز دوم اجرایی شد که این عملیات تا حمله اخیر به یمن و ایران ادامه پیدا کرد. آنها انتظار داشتند ساز و کار نابودی ساختار حزب الله لبنان در ایران فعال شود یعنی اول حلقه فرماندهان نزدیک رهبری زده شود و بعد خود رهبر ایران را شهید کنند. در این میان عده ای خواسته(لیدر های خائن) یا ناخواسته (جمعیت رسانه ای دنباله رو) در فاصله بین شهادت فرماندهان و برنامه شهادت رهبری ایران سعی می‌کنند پالس به آمریکا بفرستند که اگر اتفاقی برای رهبر ایران بیفتد آنها تمام تلاش خود را به کار می‌برند که فردی با تفکرات تسلیمی و یا هم فکرهای خیانت کار خودشان را به هر وسیله ای شده به رهبری ایران منصوب می‌شود و ایران به سرنوشت سوریه دچار می‌شود و آمریکا بر منطقه کاملا مسلط می‌شود. حتی اگر رهبری دلخواه غرب در راس قرار نگیرد برنامه های تضعیف رهبر جدید که قبلا یکبار در زمان فوت امام خمینی براه انداخته بودند دوباره انجام می‌شود و اینگونه ایران وارد فاز بازسازی طولانی مدت می‌شود و هژمون غرب فرصت آن را دارد به سراغ روسیه و چین برود. خصوصا اگر دیگر منبع انرژی چین یعنی نفت منطقه خلیج فارس و روسیه قطع شوند چین نیز نمی‌تواند با تمام توان وارد عمل شود. اما تنها 24 ساعت بعد از عملیات سنگین دشمن علیه ایران همه چیز تغییر کرد. با بازیابی سریع ساختار قدرت ایران در کمتر از 24 ساعت و پاسخ سنگین مشخص شد این طرح قابلیت تثبیت و پایان مورد نظر دشمنان ایران را ندارد. اینجاست که آمریکا ناچار به سراغ آخرین مرحله تهاجم منطقه ای خود پیش از آغاز جنگ های جهانی می‌رود. این مرحله درواقع آشوب منطقه ای گسترده و درگیر شدن متحدان اصلی آمریکا برای فدای خود جهت بقای آمریکا است. یعنی ورود ناتو به جنگ. برای اینکار نیاز دارند کاری کنند ناتو با ایران و روسیه مستقیم درگیر شود نه در یک جبهه چرا که در گذشته طرح آنها برای درگیری تک به تک به شکست انجامید. اما پاسخ ایران به اسرائیل نشان داد که کشورهای عضو ناتو اگر مستقیم درگیر شوند باید هزینه بسیار زیادی بپردازند به همین دلیل اعضای ناتو دسته بندی شده اند و در مرحله اول ترکیه و چندین کشور اروپای شرقی و منطقه قفقاز وارد یک جبهه مشترک علیه ایران و روسیه خواهند شد. به همین دلیل باید از طریق ترکیه یک جبهه مشترک نیابتی را در خط اتصال غرب دریای مازندران باز کنند. درواقع قفقاز جنوبی با شرایطی که دارد بهترین مکان برای بازگشایی جبهه جدید است. قفقاز جنوبی، محل تلاقی سه گفتمان بزرگ است: ۱. گفتمان ایرانی-شیعی ۲. گفتمان ارتدوکسی روسیه ۳. تمدن سکولار غرب با رنگ‌آمیزی پان‌ترکیسم و صهیونیسم این منطقه از نظر جغرافیایی مثل یک پل بین خاورمیانه، اروپا و آسیای میانه عمل می‌کند. اگر غرب بتواند این پل را تصرف کند، مزایای زیادی برای غرب دارد که به عنوان مثال مسیر ترانزیت ایران و روسیه را بسته می‌شود و توازن منطقه به‌کلی برهم می‌خورد. پس از شکست راهبردی اسرائیل در جنگ غزه و ناتوانی آمریکا در مهار ایران از جبهه‌های شرقی و غربی، اکنون تمرکز به شمال‌غرب ایران یعنی قفقاز تغییر یافته است. جرقه آغاز این جبهه مشترک ؛ حمله به ارمنستان است. غرب به‌دنبال یک بهانه یا محرک برای شروع پروژه‌اش در قفقاز است، و آن بهانه چیزی نیست جز شعله ور ساختن جنگ ترکیه و آذربایجان با ارمنستان. (1/3)
چرا امنیت روانی جاسوس ها و نفوذی های دشمن باید در رسانه ها تامین شود؟ | میلاد رضایی اخیرا تصاویری از کشف کارگاه تولید پهپادهای انتحاری رژیم صهیونیستی که توسط پلیس کشف شده است در حال انتشار است. اول این بگم برخی ها تلاش می‌کنند این فیلم دستگیری ها منتشر نشود و بسیاری از کانال های غرب‌گرا و مشکل دار یا مرتبط یا جهت دار ضد حاکمیت این فیلم ها را منتشر نمی‌کنند یا حرفی از این دستگیری های پیچیده اطلاعاتی نمی‌زنند.(و این یک تست خوب و ساده اولیه برای مخاطبان گرامی جهت شناسایی کانال های مشکل دار هست) ادامه فعالیت این کارگاه ها نشان از ضعف قوه قضائیه در برخورد سریع و قاطع با جاسوس ها دارد. فراموش نکنید امروز هرکس از بخشش جاسوس هایی که در زمان جنگ به کشور و مردم ایران خیانت کرده اند صحبت کند، خودش خائن است. شبکه ای که موساد و سازمان سیا بیش از 20 سال تشکیل داده بودند رو سوزوندن فقط و فقط به این امید که مردم میان وسط کار وگرنه خودشون خوب میدونستند که اگر حمله کنند و شکست بخورند ایران ممکنه به سمت بمب اتم حرکت کند و عبور از ده‌ها خط قرمز گذشته مثل پاکسازی داخلی رقم بزند . نه تنها مردم به نفع دشمن ورود نکردند بلکه بخش اعظمی از شبکه جاسوسی اسرائیل و شبکه خرابکاری آنها توسط مردم ایران لو رفته و از بین رفت. این کینه و نفرت شدید برخی لیدر های سیاسی و رسانه ای که بلندگوی اسرائیل هستند نسبت به مردم بابت همین هست که چون نمیتونن مستقیم بیان کنند به صورت تیکه انداختن خودشان را خالی می‌کنند. نکته خطرناک دیگر تطهیر جاسوس های دستگیر شده و عوامل خرابکار همکار اسرائیل هستند. بخشی از این افراد سالها یا ماهها آموزش دیده اند و اگر اشد مجازات شوند دیگر برای دشمن قابل جبران نیست. اینجا مرتبطین سفارتخانه ها و جریان خط اول شبکه رسانه ای دشمن وارد شده و تمام تلاش خود را انجام می‌دهند تا به کمک یک سری لیدر رسانه ای که معمولا پروژه بگیر هستند یا امثال کواکبیان که توی باغ نیست سعی کنند خط فکری عفو عمومی براه بیاندازند یا آدرس اشتباه به مردم بدهند. برای همین امروز می‌بینید افرادی مثل آقامیری و علیزاده لندنی شروع کردند داد و فریاد که جاسوس ها رو ببخشید و مردم فریب خورده اند و گناهی ندارند و از این مزخرفات. میگن چون طرف پول نداشته رفته جاسوس شده و مقصر حاکمیت است. خب این افراد فکر می‌کنند همه مثل خودشون هستند و یک کشور با 90 میلیون جمعیت به گفته خود این افراد با مشکلات شدید اقتصادی دست و پنجه نرم می‌کنند آیا همه جاسوس شدند؟ یا نه امثال شماها پروژه بگیر های رسانه ای که عادت کردید به پول مفت و همکاری علیه ایران این خزعبلات را بهانه میکنید. ایران باید به شدت با این جاسوس ها و خرابکاری ها برخورد کند وگرنه اگر در آینده خونی از دماغ یک ایرانی بابت اهمال کاری قوه قضائیه بیاد، گناهش گردن افراد مرتبط با این پرونده ها از جمله خود قوه قضائیه است. نکته مهم اینجاست که اگر حاکمیت ایران به شدت با این موضوع برخورد کند و این جاسوس ها رو مثل هر کشوری که جاسوسی در زمان جنگ میگیره به اشد مجازات برسونه ، دفعه بعدی هرکسی جرات نمیکنه چنین خیانتی رو علیه مردم کشورش انجام بده و از همه مهمتر باقی مانده این سیستم خرابکاری یا جاسوسی سریعا مجبور به فرار یا تسلیم می‌شوند. اسرائیل به شدت نیاز داره این سیستم در کشور فعال باشد و برای همین به هر طریقی که شده باید امنيت روانی لازم برای عدم فرار و ادامه همکاری آنها ایجاد شود و حتی در مراحل بعدی آنها را تهدید کند. چون خودش به خوبی می‌داند بدنه شبکه چند ده ساله جاسوسی آنها از بین رفته است و مابقی هم به مرور دستگیر می‌شوند و کار برای اسرائیل و آمریکا برای همیشه تمام می‌شود و تا آن زمان به شدت نیاز دارند این سیستم فعال باشند تا دوباره حمله کنند. در این زمان ها می‌توانید لیدرهای رسانه ای و سیاسی که به نوعی بلندگوی دشمن هستند را بشناسید و هر کشوری که سرش به تنش بیارزد در زمان جنگ به چنین افرادی رحم نمیکند چراکه بلندگو رسمی دشمن به زبان فارسی هستند. این که ما در جنگ هستیم را باید تکرار کنید تا برخی فراموش نکنند همین دو هفته پیش بود که شبها صدای پرتابه های دشمن می آمد و هدف قرار دادن نخبگان علمی و نظامی در کنار مردم عادی از جمله تعداد زیادی کودک یک کار عادی محسوب می‌شد و همین افرادی که امروز زبانشان دراز هست از ترس جانشان مخفی شده و اتفاقا زبانشان دراز بود که اون امنیتی که میگفتید کو؟ حالا امروز وظیفه دارند جلوی برخورد با جاسوس ها و خرابکار های آموزش دیده موساد را به اسم برخورد با مردم عادی بگیرند. خدا لعنت کند همه خائنین به کشور خصوصا دسته ای که عمدا با دشمن همکاری می‌کنند.
عاقبت اعتماد به بیگانه یعنی حراج نوامیس رسانه Die Welt: «اکنون تقریباً نیمی از زنان در خانه‌های عمومی اوکراینی هستند.» همانطور که می‌بینید به صورت رسمی گزارش شده است که بخش اعظمی از زنان اوکراینی که به اروپا فرار کرده‌اند به صنعت فحشا کشیده شده‌اند و این روند کاملاً از کنترل خارج شده است. بخش زیادی از زنهای متاهل و دارای خانواده در کشورهای اروپای شرقی از خانواده های خود جدا شدند و مابقی در کشورهای دیگر به ویژه در لهستان، آلمان و فرانسه توسط گروه‌های مختلف به زور به فحشا کشیده شده‌اند. عدد دقیق مشخص نیست اما ادعا می‌شود که ممکن است صدها هزار نفر باشند. ناتو ابتدا با فروپاشی شوروی اروپای شرقی را به عنوان منبع ارزان سو استفاده جنسی به دنیا معرفی کرد و سپس این مناطق را با وعده رویاهای رفاه و ثروت به چرخه بی‌پایان جنگ علیه روسیه کشاند. امروز برعکس اروپا، خانواده‌های اوکراینی که به روسیه مهاجرت کرده‌اند خانواده‌های خود را حفظ کرده و خانه و شغل دارند، که این تعداد نزدیک به 10 میلیون نفر هستند که عدد بسیار زیادی هست ، در حالی که بخش عمده‌ای از کسانی که به اروپا رفته‌اند، برعکس، خانواده‌هایشان از هم پاشیده، کودکان و زنان ربوده و کشته شده‌اند و مردان به عنوان نیروی کار ارزان در سراسر غرب پخش شده اند تا از آنها استفاده شود. ناتو اوکراین را به عنوان سکوی پرشی برای تکه‌تکه کردن روسیه در نظر گرفته بود اما با شکست این طرح نتیجه آن برای مردم اوکراین فاجعه بار بود. مردم اوکراینی که سر مست از تشویق های رسانه های غربی خود را قهرمان جهان می‌دیدند امروز در خود اوکراین علیه زلنسکی و فساد وی تظاهرات گسترده ای براه انداخته اند و واقعیت را به قیمت نابودی کشور خود متوجه شده اند که در دنیایی هستیم که هیچ وقت غریبه ها برای نجات شما کاری نمی‌کنند مگر اینکه بخواهند از شما سو استفاده کنند. فراموش نکنید که آمریکا و اسرائیل برای بسیاری از مردم در جاهای مختلف برنامه‌های مشابهی دارند. فرستادن مردان به جبهه‌ها و سنگرهای گل‌آلود، کشاندن زنان به بازار های فروش برده های جنسی ارزان و استفاده از نسل‌های جدید به عنوان نیروی رزمی بی هویت و بی وطن که برای آمریکا بجنگند و غارت منابع کشورهای آنان برای بقای خود و پنهان کردن این موضوع با نظامی‌گری رادیکال طرح اصلی هژمون غرب برای مقابله با هژمون شرق هست. تمام این اتفافات با فریب مردم یک کشور آغاز می‌شود که ابتدا با رسانه به آنها القا می‌کنند شما بدبخت ترین مردم روی زمین هستید که آب و برق و اینترنت ندارید و بقیه دنیا بهشت است و بعد ادعا می‌کند اگر با ما همراه شوید و اجازه بدهید کشور شما سقوط کند یا در طرح های ما وارد جنگ شود و شما این مشکلات کوچک جنگ را تحمل کنید ،بزودی همه شما ثروتمند و مرفه خواهید شد. متاسفانه مردم بسیاری از کشورهای دنیا از جمله سوریه این سراب را باور کردند و به دام آمریکا افتاده یا خواهند افتاد. دلیل اینکه اسرائیل فکر می‌کرد بعد از حمله به ایران مردم ایران به خیابان ها می‌ریزند این بود که این طرح ها در سایر نقاط دنیا جواب داده بود اما انتظار آن را نداشتند که تمدن چند هزار ساله ایران و فرهنگ دینی ایران که برخواسته از گفتمان مقاومت شیعی است اینگونه تمام نقشه های آنان را نقش بر آب کند و به همين دليل طرح حمله آنها کاملا شکست خورد و امروز به کمک نوچه های رسانه ای و نفوذی های سیاسی خود به دنبال ضربه زدن به مردم ایران و به نوعی انتقام گرفتن از آنها با ایجاد سختی های بیشتر و طعنه زدن های مستمر هستند. در این حالت تبدیل ایران به یک قدرت هسته‌ای باعث خواهد شد که اندک امید این جماعت برای تغییر ذائقه مردم ایران بر باد رود. نکته جالب اینجاست که خود مردم ایران به این موضوع واقف هستند و بیش از 90 درصد مردم جامعه ایران خواهان بدست آوردن بمب هسته ای هستند. یاعلی تیرماه ١۴٠۴ میلاد رضایی انتشار مطالب تنها با درج نام نویسنده و لینک کامل زیر مجاز است. https://eitaa.com/cityofsun
| میلاد رضایی یک موج رسانه ای راه افتاده از سوی یک سری لیدر های یک جریان رسانه ای خاص که بعد به سمت لیدرهای جریان ها غربگدا هم سرایت کرد که در آن لاريجانی را با فروغی مقایسه می‌کنند اینکار ها را به عنوان بخشی از جنگ روانی مستقیم موساد MI6 و CIA در نظر بگیرد. هدف از اینکار این هست که القا کنند شرایط امروز ایران مانند شرایط جنگ جهانی و اشغال ایران توسط بریتانیا و شوروی است که بعد کشور به یک وضعیت بسیار خطرناک رسید و فروغی کسی بود که بیانیه خفت بار استعفا رضا شاه را نوشت و سلطنت به محمد رضا منتقل شد. می‌خواهند بگویند شرایط امروز ایران که در اوج قدرت خودش است را به مانند آن روزها ببنیید که تسلیم غرب شد و علی‌ لاریجانی فردی است که مانند فروغی می آید کشور را به دست اشغالگران تسلیم می‌کند و رهبر قبلی کشور را با رهبری جدید که شبیه فردی مانند حسن روحانی است جابجا می‌کند. تکرار میکنم بخش اعظم این جریان یک جنگ روانی کثیف است و شما براحتی میتوانید لیدرهای اصلی رسانه ای و سیاسی این جریان را بشناسید کسانی که دقیقا در نقش شعبان بی مخ های رسانه ای عمل می‌کنند و متاسفانه حاکمیت هم انگار در خواب است و کاری به این افراد ندارد و بخش دیگر هم تخریب غیر مستقیم لاریجانی هست که می‌خواهند کاری کنند که لاريجانی با فشار داخلی روبرو شود و به سمت این جریان که به صورت هفتگی در خانه فرش دزد جلسه دارند متمایل شود. مابقی هم همان جریان رسانه ای دنباله رو این لیدرها هستند که همیشه سعی می‌کنند مطالب یک عده خاص را عینا تکرار کنند. اولا ایران امروز دیگر آن کشور خراب زمان جنگ جهانی نیست و دوما یک تار موی رهبر ایران به تمام خاندان پهلوی می ارزد و ایشان کسی نیست که دستور تسلیم بدهد. بدون آنکه یک گلوله در مقابل دشمن شلیک شود و سوم مردم ایران دیگر مردم استعمار زده و تحقیر شده آن زمان نیستند. ساختار های حاکمیتی ایران امروز آنقدر قوی است که در مقابل انواع و اقسام طرح های براندازی دشمنان خود که حداقل بیش نیمی از جهان تحت فرماندهی آمریکا ابرقدرت دنیا است به خوبی ایستادگی کرده که هیچ بلکه یاران ایران به تنهایی پوزه ارباب شما را به خاک مالیده اند. ضمن اینکه علی لاريجانی هم با تمام ضعف های خود هرگز فروغی نیست و امیدوارم اون ضعف های گذشته را هم دیگر کنار بگذارد البته اگر امروز خود فروغی بود هم هیچ غلطی نمی‌توانست بکند هرچند که ما در این 4 دهه کسانی داشتیم و داریم که فروغی ها را در جیب راست خود می‌گذارند اما باز در مقابل اراده مردم تو دهنی خوردند و خانه نشین شدند. آقای لاریجانی هم بخواهد پایش را کج بگذارد انگشت کوچک حسن روحانی نمی‌شود که مورد نفرت شدید مردم ایران قرار دارد که حتی نمی‌تواند بدون کمتر از 20 محافظ دقایقی در بین مردم باشد و مورد عنایت مردم قرار نگیرد. برای آنکه بهتر درباره جنایتی که در رسانه داره انجام میشه مطلع شوید کافی است درباره شخصیت نجس و کثیف فروغی که فراماسونر ضد ایرانی بود تحقیق کنید. البته بخشی از این جریان به یک جنگ قدرت در پشت پرده بر می‌گردد که الیگارشی هایی که در این چند دهه قدرت زیادی بدست آورده اند نگران آن هستند که حاکمیت به فرماندهی رهبر انقلاب در شرایط کنونی دست به یک پاکسازی اساسی بزند. در عمل رهبران اصلی این جریان به خوبی می‌دانند که اگر نتوانند تا مهر ماه ایران را به پای میز مذاکره و تسلیم با آمریکا نبرند بعدش باید یکی یکی در صف مجازات باشند چراکه که اربابان غربی آنها، تهدیدات زیادی کرده اند که پرونده های شما را افشا میکنیم و توله های شما که در کشورهای غربی اقامت دارند را اخراج کرده یا با آنها برخورد می‌کنیم. با توجه به اتحاد کنونی مردم در مقابل دشمن، تنها امید دشمن به نفوذی ها و خائن های داخلی یا همان الیگارشی های قدرت است که سعی می‌کنند با هر حرفی امید مردم را ناامید کنند. که اینبار خدا بدجوری توی دهن آنها خواهد زد. ان شاء الله. حواستون باشه در این دام نیفتید و کسانی که این مطالب را منتشر می‌کنند رصد کنید و بشناسید که شرایط دشمن شناسی بهتر از امروز وجود نداشته است. @CITYOFSUN
قصه پر درد قفقاز خاک مادری جدا شده | میلاد رضایی حتما از دیدار علیف و پاشینیان در کاخ سفید و بازی جدید ترامپ اخبار زیادی شنیده اید، هرچند که یک ماه پیش در تحلیلی کامل این شرایط و دلایل آن را بیان کرده بودم اما نیاز است به عمق بیشتری از این بازیگردانی غرب بپردازیم. در مورد خطر زنگزور در زمان خودش بارها هشدار داده بودم و مطالب زیادی را عرض کردم اما قضیه کنونی کاملا متفاوت است و دیگه ماهیتی به اسم زنگزور سابق وجود ندارد، کل ساختار تغییر کرده است و فقط نامی مانده بود که همان هم به کریدور ترامپ تغییر پیدا کرد. این یعنی آخرین تیر بر پیکر دولت بی مبالات رجب طیب اردوغان که فکر می‌کرد با حراج کردن مرزهای شرقی خود می‌تواند داستان های گفته شده درباره کریدور ترکستان بزرگ را واقعی کند. رویا هایی که متفکران غربی برای کنترل و هدایت دولت و به تبع آن ملت ترکیه برای اهداف خود آن را مطرح کرده بودند و عملا آن اتفاقی که از سال 2011 به بعد سعی کردند به آرامی در اوکراین رقم بزنند با اسم رمز از سال 2018 در ترکیه رقم خورد اتفاقا یکی از بزرگترین بازندگان این طرح ترکیه خواهد بود و شما بزودی این موضوع را خواهید دید. تاریخ در حال تکرار است. بگذارید یک روایت تاریخی را برای شما نقل کنم. 200 سال پیش، بعد از آغاز جنگ های تجزیه یونان، وقتی امپراتوری عثمانی ناتوان از کنترل اوضاع شد به سراغ حاکم مصر رفت و از محمد علی پاشا درخواست کمک کرد. مشاوران محمد علی پاشا به وی گفتند که در این جنگ ورود نکند زیرا برنامه مفصلی پشت آن است و اعلام کردند قدرت های اروپایی فرانسه و بریتانیا و روسیه نگران قدرت گرفتن دوباره عثمانی هستند. در این میان یک نکته جالب بیان شد و آن این بود که از دهه ها قبل برای تجزیه بخشی از امپراتوری بزرگ عثمانی برنامه ریزی شده بود. به عنوان مثال نامگذاری نام های تاریخی رایج در یونان باستان به طور ناگهانی در بین نوزادان مردم محلی افزایش یافته بود و داستان های اساطیری به صورت گسترده به کودکان آموزش داده می‌شد. همچنین افزایش بازدید از اماکن مذهبی دورافتاده در عثمانی توسط مردمی که بعدا کشور یونان را بنا کردند به سرعت افزایش یافت و مردمی که نان خوردن خود بزور تهیه می‌کردند سعی می‌کردند به یک سفر تاریخی بروند و یا حداقل پای صحبت های افراد تاجر و مسافران می نشستند و از عظمت امپراتوری قدیمی خود در خاک عثمانی صحبت می‌کردند و در نهایت به آنها این موضوع القا شده بود که اگر می‌خواهید دوباره به اوج برگردید باید خاک خود را از دست اشغالگران نجات دهید. . وقتی بدانید که هزینه این طرح توسط دو امپراتوری روسیه و انگلستان پرداخت میشد، بسیار تعجب می‌کنید. بعداً با همین پول های کشورهای همسایه عثمانی گروه های پارتیزانی شکل گرفت و بعد به حمایت مستقیم خود کشورهای غربی و روسیه از استقلال یونانی ها رسید. ترک ها وقتی فهمیدند که قضیه چیست که دیگر خیلی دیر شده بود و پایان خوبی برایشان وجود نداشت. یکی از نکات مهم که امروز مدیران سیاست خارجه جمهوری اسلامی به آن بی توجه هستند این است که اتفاقا یکی از دلایل اصلی که دولت های ترکیه، امارات و کشورک های تازه تاسیس اطراف ایران به دستور سازمان های اطلاعاتی غربی از جمله انگلستان سعی کردند مشاهیر فارسی زبان را به اسم خودشان سند بزنند برای این است که ایرانی ها هویت گذشته خود را در این کشورها جستجو نکنند و چنین پروسه ای تکرار نشود. حالا اگر به دوره کنونی برگردیم باز هم شاهد تکرار تاریخ هستیم و نکته جالب اینجاست که با یک جستجوی ساده می‌بینید که در دوره اخیر حتی با وجود نرخ پایین تولد، گذاشتن اسامی قدیمی در یونان اوج گرفته است و تمایل به بازدید از اماکن باستانی در ترکیه در بین یونانیان افزایش یافته است.(دولت ترکیه هم خوشحال است که ما توریست های همسایگان را جذب میکنیم) حالا جالب‌تر می‌شود وقتی که بفهمید دقیقا شبیه همین پروسه را در کردستان سوریه در حال وقوع است و چنین روند مشابه ای در میان کرد های سوریه ای و رهبران پ‌ک‌ک نیز آغاز شده و با قدرت تمام ادامه دارد. مثل روز روشن است که هژمون غرب به رهبری آمریکا و عاملیت یونان به دنبال برنامه تجزیه ترکیه هستند و برای اینکار باید ترکیه را وارد درگیری با همسایگان کنند. سند امضا شده دالان ترامپ همان تله اصلی برای ورود ترکیه به جنگ با همسایگان و تبدیل ترکیه به اوکراین دیگر است. ساختارهای تجزیه‌طلب در ترکیه بی سر و صدا در حال فعالیت است و آمریکا دقیقا دنبال اجرای طرح خاورمیانه بزرگ است که قبل از آنکه فکر تجزیه ایران را به سر داشته باشند به سراغ تجزیه ترکیه خواهند رفت و آنچه دیروز بین علیف و پاشینیان رخ داده عملا آغاز دستور تجزیه ترکیه است و مطمئن باشید برای مردم ترکیه پایان خوبی نخواهد داشت.
کنترل کامل دولت فدرال آمریکا بر مردم واشنگتن به بهانه آزادی پایتخت از چنگ جرم و جنایت در روز سه‌شنبه، ۱۲ اوت ۲۰۲۵، ترامپ،یک کنفرانس خبری مهمی در کاخ سفید برگزار کرد. در این نشست، ترامپ به همراه پم باندی، دادستان کل، و پیت هگسث، وزیر دفاع، اعلامیه‌های بزرگی در مورد وضعیت امنیتی واشنگتن دی‌سی ارائه دادند. این کنفرانس مستقیماً خطاب به مردم آمریکا بود و حاوی سرنخ‌هایی در مورد اقدامات آینده دولت فدرال بوده است. ترامپ تأکید کرد که این روز، "روز آزادی دی‌سی" است و دولت فدرال پایتخت را از دست جنایتکاران پس خواهد گرفت. دلایل این اقدامات ریشه در آمار تکان‌دهنده جرم و جنایت، شکست سیستم محلی، و حوادث اخیر دارد که امنیت عمومی را تهدید کرده‌اند. ابتدا، ترامپ با استناد به بخش ۷۴۰ قانون خودمختاری دی‌سی (District of Columbia Home Rule Act)، اعلام کرد که پلیس دی‌سی اکنون تحت کنترل مستقیم فدرال قرار می‌گیرد. پم باندی به عنوان فرمانده این عملیات منصوب شد و تری کول از اداره مبارزه با مواد مخدر (DEA) به عنوان کمیسر موقت معرفی گردید. دلیل این مداخله فدرال، ناکارآمدی پلیس محلی در برابر موج جرم است؛ ترامپ اعلام کرد که دی‌سی با نرخ قتل ۴۱ در هر ۱۰۰ هزار نفر، بالاترین نرخ در جهان را دارد – حتی بالاتر از بوگوتا در کلمبیا یا مکزیکوسیتی. علاوه بر این، سرقت خودروها در پنج سال گذشته دو برابر شده و خودروجکینگ بیش از سه برابر افزایش یافته. این آمار نشان‌دهنده شکست کامل سیستم محلی است که تحت کنترل دموکرات‌ها بوده و منجر به هرج و مرج شده. در ادامه، پیت هگسث اعلام کرد که ۸۰۰ نیروی گارد ملی دی‌سی بلافاصله به خیابان‌ها اعزام می‌شوند و واحدهای تخصصی اضافی در حالت آماده‌باش قرار دارند. در صورت نیاز، نیروهای نظامی فدرال نیز وارد عمل خواهند شد. هگسث تأکید کرد که این نیروها "قوی و سختگیر" خواهند بود و در کنار پلیس محلی ایستادگی می‌کنند. دلیل این استقرار نظامی، نیاز فوری به بازگرداندن نظم است؛ ترامپ هشدار داد که اگر لازم باشد، ارتش را وارد می‌کند، زیرا جنایتکاران تنها با زور متوقف می‌شوند. ترامپ همچنین به عملیات مخفی آخر هفته اشاره کرد که پیش از این کنفرانس آغاز شده بود. بیش از ۵۰۰ مأمور فدرال از سازمان‌هایی مانند FBI، ATF، DEA، پلیس پارک، و خدمات مارشال ایالات متحده مستقر شده‌اند و ده‌ها دستگیری انجام گرفته. عکس‌های جنایتکاران دستگیرشده در کنفرانس نمایش داده شد. این عملیات بخشی از "هجوم فدرال" است که برای پاکسازی سریع طراحی شده و دلیل آن، جلوگیری از گسترش بیشتر جرم است که قبلاً به دلیل ضعف قوانین محلی تشدید شده. یکی از محرک‌های اصلی این اقدامات، حادثه‌ای تکان‌دهنده بود: یک کارمند سابق DOGE که در دفاع از یک زن جوان در برابر خودروجکینگ، توسط گروهی از اراذل و اوباش به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت. او با بینی شکسته، ضربه مغزی، و خونریزی شدید رها شد. ترامپ این حادثه را به عنوان نمادی از وضعیت بحرانی دی‌سی توصیف کرد و گفت که چنین خشونتی دیگر تحمل نخواهد شد. این رویداد، که مستقیماً امنیت کارمندان دولتی را تهدید می‌کند، کاسه صبر دولت را لبریز کرد و منجر به این مداخله فوری شد. ترامپ فلسفه اجرایی خود را نیز آشکار کرد: "جنایتکاران تا زمانی که به شدت سرکوب نشوند، عقب‌نشینی نمی‌کنند؛ این تنها زبانی است که می‌فهمند." او در مورد معترضانی که به پلیس تف می‌کنند، گفت: "اگر تف بیندازید، ضربه می‌خورید – ضربه‌ای سخت." این رویکرد سختگیرانه ریشه در باور ترامپ دارد که قوانین نرم و ضعیف، جنایتکاران را جسور کرده و امنیت عمومی را نابود کرده است.(در بخش سیاست خارجی هم دقیقا همین اعتقاد را دارد که نباید ضعیف باشد و همیشه قلدری کند و برعکس اگر دولتی را دید که پالس ضعف می فرستد نه تنها مثل گاو شیرده وی را می دوشد بلکه تا می‌تواند آنها را تحقیر می‌کند ) در بخش دیگری، داگ برگوم، وزیر کشور، گزارش پیشرفت داد: بیش از ۷۰ اردوگاه بی‌خانمان‌ها از زمان فرمان اجرایی ترامپ حذف شده و پلیس پارک ایالات متحده اکنون اجازه اجرای قانون را دارد. ترامپ افزود: "ما در حال خلاص شدن از شر محله‌های فقیرنشین هستیم." دلیل این اقدام، ارتباط مستقیم اردوگاه‌های بی‌خانمان با جرم، مواد مخدر، و ناامنی است که دی‌سی را به "جهنم" تبدیل کرده. ترامپ همچنین تغییرات گسترده‌ای در سیستم وثیقه نقدی اعلام کرد: قوانین فدرال تغییر خواهند کرد تا وثیقه نقدی حذف شود، زیرا "هر جایی که وثیقه نقدی وجود دارد، فاجعه است." حمایت کنگره جمهوری‌خواه برای تصویب این قانون تضمین شده و این تغییرات فراتر از دی‌سی به شهرهایی مانند شیکاگو و لس‌آنجلس گسترش خواهد یافت. دلیل این اصلاح، آزاد شدن سریع جنایتکاران پس از دستگیری است که چرخه جرم را تکراری می‌کند.
احیای رهبری اپوزیسیون داخلی برای تقابل ایدئولوژیک در سطح رهبری | میلاد رضایی همانطور که می‌بینید افرادی مانند حسن روحانی به میدان آمده اند و شانس خود را امتحان می‌کنند تا شاید بتوانند به عنوان رهبری فکری جبهه تسلیم در مقابل آمریکا و ارسال پالس های ضعف را به دست بگیرد و سیاست های تسلیم مطلق در مقابل عرب را در قالب یک نوع گفتمان ایدولوژی محور تئوریزه کند. پایان حصر میرحسین موسوی و کروبی درواقع می‌توانست این فرصت را ایجاد کند که فرد دیگری پشت دست آنها بازی اصلی را بدست بگیرد و آن دو نفر هزینه انتقال صحبت های وی را بپردازند اما چون این اتفاق رخ نداد شاهد ورود جهادی افراد دیگر در این عرصه هستیم که با اراده زیاد در جبهه های رسانه ای وارد شده اند و سعی می‌کنند تمام خطوط قرمز گذشته ایدئولوژیک حاکمیت و طرفداران حاکمیت را زیر پا بگذارند و یک عادی سازی انجام دهند تا بعد از آنها لیدرهای رسانه ای متصل به این جریانات وارد شده و این عادی سازی را اول در بستر سیاسیون و مدیران و نخبگان جامعه ادامه بدهند و در مرحله بعدی با انتشار گسترده در رسانه های جمعی این عادی سازی به بدنه جامعه منتقل شود. به نظر می‌رسد آقای حسن روحانی می‌خواهد نقش یک رهبر اپوزیسیون داخلی را بازی کند و خانه وی به عنوان بیت کروبی سابق عمل کند تا محل تجمع و نقطه اشتراک همه گروه های اپوزيسيون که به تنهایی دیگه صدایی ندارند، باشد. یادآور میشوم بعد از حمله اسرائیل و آمریکا در اوج مذاکرات، صدای تمام به اصطلاح طرفداران تفکرات هنجار شکن، جدایی طلب یا اپوزیسیون ضد حاکمیت یا غرب‌گرا هایی که خواهان اصلاحات سنگین هستند، خاموش شد و مردم اینها رو کنار گذاشتند چون به واقعیت های جنگ با چشم خود نگاه کردند. اینجاست که نیاز است فردی، مقام قطب فکری و رهبری کل جریان های مختلف داخل کشور که خواهان ضعف و تسلیم ایران هستند را بدست بگیره تا توان همه آنها یکباره جمع شود. همین طرح در خارج از کشور نیز دو سال است که اجرا شده ساختار گروهک منافقین توسط آمریکا انتخاب شد و سعی کردند بعد از حذف حلقه قدیمی رهبران سوخته این گروهک تمامی مخالفان و دشمنان ایران را تحت محوریت همین گروهک منافقین و ساختار های آن جمع کنند که در عمل هم دیدیم تا حدی موفقیت آمیز بودند و افرادی که در حمله اسرائیل به اسرائیل کمک کردند و در داخل کشور به نوعی مزدور یا جاسوس اسرائیل بودند از همین ساختار بیرون آمدند ( نزدیک به دو سال پیش تحلیل نوشتاری این اتفاق رو در کانال گذاشتم و همانجا هشدار دادم اینها به دنبال چنین طرحی هستند. اون موقع همه می‌گفتند تحلیل اشتباه هست و عمر منافقین تمام شده است اما امروز می‌بینیم که اگر آن زمان به این موضوع توجه شده بود ساختار های اطلاعاتی و پدافند نرم ایران می‌توانست بسیار بهتر عمل کند و اجازه تجمیع چنین نیروهای خائنی در داخل کشور ندهد ) به نظر می‌رسد رفتار های حسن روحانی در همین باره تعریف می‌شود که فعلا سعی می‌کند با توجه به حساسیت بالای مردم دو پهلو صحبت کند و مطمئن باشید اگر کسی کاری نکن بزودی بدون تعارف و مستقیم نظریات خودش را که در این سال‌ها مجبور به صحبت در لفافه بود را به یکباره بیرون بریزد و به عنوان مهره جریان ساز بازی کند. دستگاهای تصمیم ساز باید با سرعت وارد عمل شده و در برخورد با رفتار های سیاسیون سابق ایران بسیار متفاوت تر از قبل عمل کنند. چراکه دشمنان خارجی ایران به شدت احتیاج دارند یک فضای دو قطبی اغتشاشات گونه تک عاملی مانند سال ٨٨ یا ٩٨ در جامعه ایجاد کنند که اینبار روی جریانات مذهی حساب باز می‌کنند و این فضا نیاز به یک رهبر شناخته شده خصوصا با لباس روحانیت دارد. از آنجایی که عملکرد حسن روحانی باعث شده در بین مردم جایگاه بسیار نامطلوب داشته باشد و بیشتر مورد غضب مردم است تا مورد احترام، تاکنون موفق نشده این جایگاه را بدست بیاورد اما نباید جادوی پول پاشی و رسانه و کمک خارجی در بخش سفید کردن افراد را دست کم گرفت. فراموش نکنید چه افرادی حسن روحانی باشند یا نباشند دشمنان خارجی ما برنامه های خودشان را پیش خواهند برد و برای افزایش میزان یاس و التهاب در جامعه به سمت ایجاد دو قطبی های عجیب و غریب خصوصا در بخش مسائل مربوط به عقاید دینی و درگیری بین علما می‌روند. دشمنان ایران اینگونه سعی می‌کنند وزنه در مقابل جایگاه کنونی رهبر ایران تعریف کنند چراکه می بینند بعد از حمله اسرائیل و آمریکا جایگاه رهبری در بین مردم به شدت باارزش تر و با نفوذ تر شده است و فعلا به بهانه تهدیدات جانی سعی می‌کنند از حضور رهبری در مراسم های گسترده مانند قبل جلوگیری کنند تا رهبری ایران نتواند حداکثر قدرت نرم خود را در پیش برد اهداف هژمون ایران پیاده کند
ونزوئلا در آستانه جنگ!!! آمریکا به صورت رسمی می‌خواهد در ونزوئلا عملیات نظامی انجام دهد تا دولت این کشور سرنگون شود و منابع نفتی مورد نیاز خود را بدست بیاورد. بهانه این حمله هم حضور گروه های مافیای مواد مخدر است که قبلا در دوران جنگ سرد و برای جنگ با کوبا از آن استفاده کرده است. درواقع ایالات متحده در حال استقرار نیروهای هوایی و دریایی در جنوب کارائیب است تا به بهانه مبارزه با کارتل‌های مواد مخدر آمریکای لاتین در ونزوئلا یک کودتا براه بیاندازد. سیستم کاری همان چیزی است که پیش از این در ایران رقم زدند و قبل از آن در روسیه. با استفاده از پهپادهای انتحاری و موشک ها مقامات اصلی ونزوئلا را ترور می‌کنند (چون روسیه هسته ای بود جرات اینکار نداشتند اما در ایران اجرایی کردند) سپس حمله خارجی آغاز می شود و هم‌زمان در داخل معترضان از قبل آماده شده به همراه لیدرهای خائن وارد عمل می‌شوند. اینبار دیگر خود آمریکا مستقیم وارد عمل شده است و اگر شکست بخورد آبروی نظامی وی برای همیشه از بین می‌رود به همین دلیل تمام سعی خود را می‌کند که حکومت ونزوئلا ساقط شود. فراموش نکنید چند ماه پیش دولت آمریکا با دولت ونزوئلا درباره برداشتن تحریم های نفتی و فروش نفت مذاکرات داشته است و به قول خودشان مذاکرات موفقیت آمیز بوده است. گویا این یک سنت آمریکای است که سراغ هر کسی که در شرایط بحرانی پالس ضعف می‌فرستند و با آنها مذاکره می‌کنند می‌روند و به آنها حمله نظامی می‌کنند کارولین لویت، سخنگوی کاخ سفید، گفت که کاخ سفید پس از استقرار ناوگانی در سواحل ونزوئلا، از «تمام قوا» علیه این کشور استفاده خواهد کرد. تا چند ساعت آینده، ناوشکن‌های کلاس آرلی برک، یو اس اس گریولی، یو اس اس جیسون دانهام و یو اس اس سمپسون، با موشک‌های کروز BGM-109 تاماهاوک ، به عنوان نیروی دریایی ایالات متحده برای پشتیبانی از نیروهای اعزامی خاکی ، و همچنین یک زیردریایی هسته‌ای ناشناخته، به سواحل ونزوئلا خواهند رسید و عملیاتی می‌شوند. گزارش شده است که در حال حاضر بخش جنوبی کارائیب توسط هواپیماهای شناسایی و نظارتی آمریکایی P-8A Poseidon گشت‌زنی می‌شود و برای عملیات فرود، علاوه بر گروه دوزیست با تفنگداران دریایی، از بالگردهای UH-1Y Venom نیز استفاده خواهد شد که برای پشتیبانی آتش با استفاده از موشک‌های 70 میلی‌متری Hydra و پیاده‌نظام زمینی (تا 8 نفر) طراحی شده‌اند. ایران در ونزوئلا پایگاه های نظامی و کشت فراسرزمینی دارد و باید با تمام توان موجود از ونزوئلا دفاع کند و روسیه و چین هم باید وارد عمل شوند. حالا در مورد رفتار روسیه و چین و ارتباط آن با ایران در تحلیل امروز صحبت میکنم اما این یک جبهه جنگ مشترک است که ایران باید به خوبی سعی در مهار دشمن کند. هرچند سخت است و آمریکایی ها بیش از یک سال برای چنین حمله ای آماده شده اند اما کافی است ایران وارد عمل شود و مانند بقیه کشورهایی که حاکمیت آنها را نجات داده است کاری کند که آمریکا در ونزوئلا پیروز نشود آنگاه خواهید دید ترامپ چگونه بهای آن را می‌دهد و آمریکا وارد یک جبهه جنگ ویتنام مانند می‌شود. حالا بهتر متوجه خواهید شد که چرا برخی در جبهه اصلاحات سعی می‌کردند با تمام توان از تسلیم ایران صحبت کنند تا آمریکا در نقاط دیگر راحت باشد. ونزوئلا یک آزمون سخت برای وزارت‌ امور خارجه دولت مسعود پزشکیان و شخص وزیر است. اگر بخواهد دنبال سیاست های ذلیلانه دوره جواد ظریف برود و از اقدام مستشاران نظامی ایران در ونزوئلا دفاع نکند آنگاه هزینه از دست دادن یک متحد دیگر را باید بپردازیم. همانگونه که در سوریه این اتفاق افتاد و در تهران هزینه دادیم. یاعلی مرداد ١۴٠۴ میلاد رضایی
چین با بازطراحی تاکتیک‌های جنگ شهری برای جنگ شهری آماده می‌شود. | میلاد رضایی در روزهای اخیر و خصوصا در آخرین رژه نظامی چین، واحدهای حمل‌ونقل زرهی این کشور مرحله‌ای متفاوت از آماده‌سازی برای یک عملیات گسترده نظامی را تمرین کرده اند. برخلاف رژه های معمول گذشته ، فضای عملیاتی این رژه یا رزمایش اخیر، شلوغ‌تر و حتی کمی آشفته تر نسبت به گذشته به نظر می‌رسد؛ موضوعی که نشان می‌دهد ارتش چین در حال آزمودن سناریوهای جدید در بخش جنگ شهری بوده است. خصوصا بعد از حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، چین و روسیه به خوبی متوجه شدند که آمریکا و اسرائیل برای ضربه زدن به ایران توانایی نظامی کامل را در یک جنگ کنترل شده ندارند و اگر بخواهند با تمام توان درگیر شوند آنگاه ایران نیز با تمام توان وارد عمل می‌شود و دیگر جنگ از حالت کنترل شده خارج شده و اینجاست که آغاز شکست آمریکا و اسرائیل آغاز می‌شود چراکه آنها تنها برای یک جنگ محدود یا کنترل شده آماده بودند. ضمن اینکه غربی ها برای مهار کردن بخش اعظمی از توانایی ایران روی بخش اغتشاشات شهری یا ایجاد بحران حمله اراذل و اوباش و نفوذی های خائن حساب ویژه ای باز کرده است. اینجاست که چینی ها نگران شدند. در تحلیل های گذشته خصوصا تحلیل کانال یوتیوب تاکید کردم که طرحی که آمریکا و اسرائیل در ایران اجرا کردند، عملا برای روسیه و چین هم طراحی شده است. اینجاست که چینی ها به فکر مشکلات احتمالی آتی در استان های خاص خود هستند. البته دلیل اصلی این رژه هابرای، تمرین جهت عملیات های جنگ های خارجی چین و تهاجمات آینده چین در کشورهای دیگه است. به عنوان مثال گزارش‌های محرمانه حاکی از آن است که ارتش چین ، به‌ویژه در حوزه مانورهای زرهی، تمرین‌هایی را طراحی کرده که هدف اصلی آن تصرف شهرهای پرجمعیت بدون اتکا به رگبار مستقیم یا تیراندازی گسترده است. تجربه روسیه در اوکراین، به‌خصوص در بهار ۲۰۲۲، نشان داد که واحدهای زرهی می‌توانند هنگام ورود به مناطق شهری توسط تجمع غیرنظامیان دچار اختلال شوند؛ امری که پیشروی را به‌طور جدی مختل می‌کند. چین با دقت این نقطه‌ضعف را مطالعه کرده و حالا در حال طراحی پاسخ عملیاتی برای آن است. یکی از روش‌های اخیر مورد استفاده ارتش چین، اجرای مانور در ساعات پرتردد شهری است. این تاکتیک با استفاده از خودروهای غیرنظامی برای مسدود کردن جاده‌های جلوی کاروان‌های زرهی، از تجمع و تراکم ناخواسته جمعیت جلوگیری می‌کند. چنین الگویی نشان می‌دهد که چین قصد دارد مانورهای خود را به‌گونه‌ای هماهنگ سازد که فضای اجتماعی و غیرنظامی در شهرها به‌طور کامل مدیریت شود. در مقایسه با تاکتیک روس‌ها که عمدتاً ستون‌های زرهی را به صورت تک‌ردیفی و بدون پوشش کافی وارد مناطق شهری کردند، چینی‌ها به مدلی نزدیک‌تر به «عملیات رعد» آمریکا در بغداد ۲۰۰۳ روی آورده‌اند؛ یعنی پیشروی سریع به قلب شهر با استفاده از ترکیب متوازن نیروها. در این روش، تانک‌ها در جناحین حرکت می‌کنند، خودروهای رزمی پیاده‌نظام در مرکز و پیشاپیش قرار دارند، و همه‌ی این‌ها تحت پشتیبانی سنگین هوایی و شبکه‌ای از پهپادهای شناسایی عمل می‌کنند. این مدل عملیاتی نشان می‌دهد که چین در حال حرکت به سمت دکترین جنگ مشترک و ناگهانی است؛ دکتری که بر هماهنگی واحدهای زرهی، هوایی و پهپادی تکیه دارد. هدف نهایی نیز روشن است: آماده‌سازی برای سناریویی همچون حمله به تایوان یا هر جغرافیای دیگری که چین بخواهد در آن وارد عملیات شود. به طور خلاصه، ارتش چین با درس گرفتن از اشتباهات روسیه و الهام از تجربیات آمریکا، در حال بازطراحی تاکتیک‌های جنگ شهری است. این تغییرات نه تنها نشانه‌ای از عزم جدی پکن برای آماده‌سازی در برابر بحران‌های احتمالی است، بلکه پیام آشکاری به رقبای منطقه‌ای و جهانی می‌فرستد: چین آماده است تا جنگ‌های آینده را با رویکردی ترکیبی و هوشمندانه مدیریت کند. یاعلی مرداد ١۴٠۴ میلاد رضایی هرگونه استفاده یا انتشار تحلیل، تنها با ذکر نام و درج لینک سالم زیر مجاز است. https://eitaa.com/cityofsun
جنگ موجودیتی ایران به موازات پروژه خاورمیانه جدید : دلایل الزام غرب در حمله به ایران در چارچوب تغییرات ژئوپلیتیک جهانی | میلاد رضایی در سال‌های اخیر، موضوع احتمال حمله مستقیم ایالات متحده یا رژیم صهیونیستی به ایران بارها در فضای رسانه‌ای و محافل کارشناسی مطرح شده است. حتی بعد از جنگ تحمیلی 12 روزه اخیر که به نوعی نقشه های چند ساله آمریکا و اسرائیل شکست خورد بازهم احتمال حمله نه تنها کاهش پیدا نکرده بلکه بازه زمانی حمله به دلایل مختلف کوتاه تر شدن است. برای درک چرایی این نیاز مبرم آمریکا به این حمله باید از یک منظر عمیق‌تر و بنیادین‌تر باید به مسئله نگاه کنیم و پاسخ این سوال مهم، همان جواب مسئله ما است. آیا این حمله صرفاً یک عملیات محدود نظامی است یا باید آن را بخشی از پروژه‌ای کلان‌تر با عنوان تجزیه خاورمیانه و بازطراحی نظم جهانی دانست؟ اگر به با دقت به روند دشمنی و شرارت و اقدام علیه ایران نگاهی بیاندازیم، می‌بینیم که از دو سال قبل، مواجهه غرب با ایران از سطح یک نزاع موضعی فراتر رفته و ماهیت «موجودیتی» به خود گرفته است. در چنین جنگی، هدف نه تغییر رفتار یک حکومت یا محدودسازی برنامه هسته‌ای، بلکه حذف توانمندی یک تمدن و تضعیف یک بازیگر نوظهور است که نظم آمریکایی را به چالش کشیده است. این واقعیت زمانی روشن‌تر می‌شود که به پروژه تجزیه خاورمیانه که از نیمه دوم دهه ۱۹۹۰ به بعد (بعد از سقوط شوروی و نابودی دشمن ایدئولوژیک آمریکا ) در دستور کار آمریکا و متحدانش قرار گرفته توجه کنیم. بر اساس این پروژه، کشورهای بزرگ و پرظرفیت منطقه از جمله ایران، عراق، سوریه، عربستان سعودی و حتی ترکیه باید به واحدهای کوچک‌تر و ضعیف‌تر تقسیم شوند تا امکان سلطه مستقیم غرب برای یک قرن بعدی فراهم شود. واقعیت بزرگ این ماجرا این است که ایران در این معادله صرفاً به دلایل دینی یا ایدئولوژیک یا مخالفتش با اسرائیل هدف قرار نگرفته، بلکه موقعیت ژئوپلیتیکی بی‌بدیل، منابع عظیم انرژی و ظرفیت تمدنی و ماهیت ایدولوژیک پیش رونده حکومت مردمی جدید آن موجب شده است که در مرکز پروژه تجزیه خاورمیانه قرار گیرد. حتی در سناریویی فرضی، اگر حتی ایران با غرب سازگار می‌شد یا ساختار سیاسی انقلاب اسلامی مضمحل شده و تسلیم غرب هم شده بود، باز هم ضرورت تجزیه ایران برای حفظ هژمونی غرب باقی می‌ماند. زیرا قدرت‌گیری ایران، چه در چارچوب یک جمهوری اسلامی مستقل و چه به‌عنوان یک دولت ملی مقتدر، تهدیدی برای نظام سلطه محسوب می‌شود. بعد از دانستن این حقیقت کافی است به حمله اخیر به ایران نگاهی بیاندازیم تا ابعاد جدید تری از طرح غرب را ببینیم. الگوی عملیاتی طراحی‌شده از سوی غرب و اسرائیل نشان می‌دهد که مسیر حمله به ایران به صورت مرحله‌ای پیش‌بینی شده است. ابتدا ضربات هوایی، سایبری و تروری علیه زیرساخت‌ها و پدافند کشور به‌کار گرفته می‌شود. در مرحله دوم، جریان‌های تجزیه‌طلب و تروریستی در مرزها فعال خواهند شد تا هم‌زمان فشار داخلی و خارجی افزایش یابد. سپس مذاکرات تحمیلی برای خلع سلاح و عقب‌نشینی ایران آغاز می‌شود و در نهایت، سناریوی تجزیه ساختاری کشور دنبال خواهد شد. این همان الگویی است که در لیبی، سوریه و یوگسلاوی تجربه شد. شکست اخیر اسرائیل و آمریکا در حمله محدود به ایران و عملکرد موفق پدافند ایران نشان داد که تحقق این سناریو دشوارتر از محاسبات اولیه است، اما از دستور کار هژمون غرب خارج نشده است. ریشه اصلی چنین پروژه‌ای در اهمیت انرژی و نفت در نظام قدرت جهانی است. برخلاف تبلیغات گسترده پیرامون انرژی‌های نو، در شرایط جنگی نفت همچنان به‌عنوان منبع اصلی قدرت عمل می‌کند. استخراج آسان، هزینه پایین تولید و قابلیت حمل‌ونقل سریع موجب می‌شود که در دوران جنگ‌های جهانی، نفت جایگاهی به مراتب مهم‌تر از وضعیت عادی داشته باشد. به همین دلیل کنترل خاورمیانه، که قلب انرژی جهان است، برای آمریکا و متحدانش حیاتی است. بدون سلطه بر منابع انرژی این منطقه، امکان مهار چین و روسیه و سایر قدرت‌های نوظهور وجود نخواهد داشت. در این چارچوب، اسرائیل نقشی فراتر از یک دولت منطقه‌ای دارد و عملاً به‌عنوان کارگزار و نماینده هژمون غرب عمل می‌کند. جمعیت محدود، ارتش کوچک و وابستگی کامل اسرائیل به حمایت‌های خارجی نشان می‌دهد که بدون حضور مستقیم نیروهای غربی، توانایی ورود به یک جنگ بلندمدت با ایران را ندارد. بنابراین آینده این نزاع به‌طور اجتناب‌ناپذیر با حضور مستقیم نیروهای آمریکایی و اروپایی در سرزمین‌های اشغالی گره خواهد خورد. اسرائیل همانند یک «پایگاه پیشرفته» طراحی شده است که باید جنگ جهانی سوم را از خاورمیانه آغاز کند. 1/2