هدایت شده از ازآنشبیکهبرنگشتی؛
زندگیم پر از چیزای باحاله که یه ولی تخمی بعدش داره و اون به همه چی گند میرنه.
هدایت شده از متهم ردیف اول _
ببینید خیلی بیخیاااالما . خیلی . خیلی زیاد
اما زندگی رو هم خیلی سخت میگیرم
اما گاهی هم زندگی کردن، بیشتر از به خود شلیک کردن، دل و جرأت میخواهد.
/مرگ خوش، آلبرکامو
زندگی من هر روز و هر دقیقه عوض میشد. بنظرم میآمد که طول زمان و تغییراتی که ممکن بود آدمها در چندین سال بکنند برای من این سرعت سیر و جریان هزاران بار مضاعف و تندتر شده بود، در صورتیکه خوشی آن بطور معکوس بطرف صفر میرفت و شاید از صفر هم تجاوز میکرد - کسانی هستند که از بیست سالگی شروع به جانکندن میکنند در صورتیکه بسیاری از مردم فقط در هنگام مرگشان خیلی آرام و آهسته مثل پیه سوزی که روغنش تمام بشود خاموش میشوند.
/بوف کور، صادقهدایت