تو انگار خوب میدانستی که وقتش است . .
وقتِ آنکه بیایی و به دنیای من رنگِ زندگی بپاشی!
میدانستی که دیگر وقت آن است که غم هایم به سفری دور و دراز بروند و معنی خوشحالی را بیشتر از هرکس دیگری بفهمم؛
انگار همهی اینها را از قبل میدانستی!
و سرانجام از کوچه هایی که بوی شعر و پرتقال میدادند ، آمدی ، ماندی و من تازه فهمیدم که قبل از تو زندگیام ؛ چه قدر بی معنی بوده است..
وادی | ᴠᴀᴅɪ
تو انگار خوب میدانستی که وقتش است . . وقتِ آنکه بیایی و به دنیای من رنگِ زندگی بپاشی! میدانستی که د
از وقتی اومدی تو زندگیم؛
فهمیدم که میشه یه نفرو داشت و حالت خوب باشه . .
میشه یه نفرو داشت و واقعا مثل خودت دوسش داشته باشی؛
میشه یه نفرو داشت که از اعماق وجودت احساس خوشبختی کنی!
میشه یه نفرو داشت که حرفای دلتو بفهمه ..
میشه یه نفرو داشت که هم برات عشق باشه ، هم بهترین رفیق و همدم روزای سخت و قشنگ زندگیت !(:
میشه یه خواستهی غیرمعقول داشته باشم؟؟
میشه بنویسم و پاک کنم تو بفهمی دلم پره؟!
وادی | ᴠᴀᴅɪ
میشه یه خواستهی غیرمعقول داشته باشم؟؟ میشه بنویسم و پاک کنم تو بفهمی دلم پره؟!
میشه اشتباهی دستت بخوره سند شه ؟
میشه سند کنی بفهمم چیشده که دلت پره ؟
هدایت شده از - ᴛɪᴇᴋᴀᴀʟ
- کاش میشد من هم اندازهی آهنگات آرومت کنم ؛
- کاش میشد قاصدک شم برات خبر خوب بیارم ؛
- کاش میشد مرهم شم روی زخمهایی که هیچکس نتونسته درمانشون کنه ؛
- کاش برای تو تواناترین بودم و برای من عاشقترین بودی !(:
هدایت شده از 🎶
[ ساعت ِ دو نصفه شب درحالی که برای بار ۲۵ ام آهنگ ِ پلی شده تموم میشد هندزفری رو با عصبانیت از گوشاش درآورد و گفت : به جهنم که بهتر از منه ! و پتو رو کشید روسرش و تظاهر به خواب کرد . . ]
وادی | ᴠᴀᴅɪ
[ ساعت ِ دو نصفه شب درحالی که برای بار ۲۵ ام آهنگ ِ پلی شده تموم میشد هندزفری رو با عصبانیت از گوشاش
ساعت ۳ صبح اشوان پلی کردِ و تایپ کردِ
سپس میگه به درک که نیست و پتو میکشه روش
اما باز به طور احمقانهای آهنگ رو پلی کردِ
سپس دوباره عر میزنه .