eitaa logo
وی‌ین
82 دنبال‌کننده
495 عکس
47 ویدیو
2 فایل
« و اقداره‌ُمحاطه‌باللطفه » . _ ✨؛ وی‌ین ؟ " جایی‌برای‌فراموش‌نشدن ِ احوالات‌آدمی . " https://abzarek.ir/service-p/msg/2493502 • | صرفا از مشغولات ذهنم می‌گویم .
مشاهده در ایتا
دانلود
در تراس‌را باز کردم که لباس‌ها را پهن‌کنم . با برخورد باد و هوای‌حاکم حالم‌از کرختی‌درآمد . دستانم را باز کردم و نفسی‌را محکم در ریه‌هایم فرو دادم ؛ خودش‌بود .. پاییز !
کتاب عزرائیل را مادربزرگ‌ در دستانم دید .. با تعجبی که رنگ‌و‌روی مثلا برایم مهم‌نیست داشت جویا شد که چرا اسم‌کتاب عزرائیلاست و درمورد چیست ؛ من هم با خنده‌ای جواب‌دادم که عزرائیل ، عزرائیل‌است دیگر ! کمی‌بعد وقتی حرف از بیماری‌های‌پیری و بخصوص آلزایمر شد .. محض مزه‌پرانی گویا شدم که کتاب‌خواندن برای آلزایمر خوب‌است و من هم‌تا دلتان بخواهد به‌نام‌هر ملکوتی که درعرش است کتاب دارم .. عزرائیل و جبرئیل و ...
با خواندن جزئیات کتاب حالم دگرگون‌شد .. از دنیای بیرون ترسیدم و فوری‌کتاب را بستم . گاهی بعضی‌چیزها برای واقعی بودن و حقیقت‌داشتن زیادی دردناک‌ و ترسناکند .
وی‌ین
با خواندن جزئیات کتاب حالم دگرگون‌شد .. از دنیای بیرون ترسیدم و فوری‌کتاب را بستم . گاهی بعضی‌چیزها
افکار شاعرانه را در این‌مورد باید کنار بذارم .. قطع به‌یقین اتفاقات کتاب چیزی بیش‌از دردناک و وحشتناک بودند .
از خیر خواندن کامنت‌های پست‌ها و یا ریلز‌هایی که مربوط به شاهنشاهی‌ و یا ‌فمینیست است خیلی‌وقت‌است گذشته‌ام .. اما هنوز بعضی‌اوقات قلقلکم می‌آید و می‌روم سمت‌کامنت‌ها و تک‌تک‌شان را می‌خوانم و پیش‌خودم یا پوزخند می‌زنم و یا افسوس می‌خورم برای‌جهالت و نادانی بعضی‌ها و گاهی اوقات برای بد‌دهنی که بین‌تمام‌اقشار جامعه رواج‌یافته .
فکر کنم زمان‌زیادی ببره که موضوع ِ "تو خودتی و اون‌خودش و ممکنه شباهت‌داشته باشین ولی به طور کامل و جامع شبیه هم‌نیستین " رو درک‌کنم .
حس‌کردم مغزم دینگ‌صدا داد . حس اینکه چیزی توی مغزت‌سوخته‌باشه .
وی‌ین
امشب بعد از اینکه با مرگ‌ِسعید اشک‌ریختم خواستم کلماتم رو کنار هم بچینم برای ‌سریال‌ها و فیلم‌هایی که من رو درگیر خودشون کردن ( : یادمه اون‌زمان که طرفدار دوآتیشهء مجید نوروزی بودم ، یک‌ویدیویی رو هیچ‌وقت پاک‌نمی‌کردم و بارها دیده بودمش... توی‌محتوای اون ویدیو ؛ مجید نوروزی یک جمله‌می‌گفت که : " سینما کاری می‌‌کنه که توی اوج ِگرمای شهریور احساس کنی داری یخ‌می‌زنی . " * یا‌یک‌همچین چیزی . و منم بارها با سرمای‌دنیای‌فیلم لرزیدم و با گرماش گرم شدم . با غم‌هاش اشک‌ریختم و لبخنداش قهقه زدم . و این قطعه هم ضمیمهء‌این صحبت‌هام می‌کنم .. چون هاگوارتز برام همیشه خونه‌بوده !
پدرم خطاب به پوستر بالای میزم گفت : " چه‌پارادوکسی ! " خواستم بگویم : " خودم‌هم دچار پارادوکسم " گاهی از کلمات مبتذلی استفاده می‌کنم و گاهی از کلمات ثقیلی ! همانجور که شجریان‌را دوست‌دارم صدای بعضی‌از خواننده‌های کی‌پاپ را می‌پسندم . به همان میزان که او را دوست دارم از او متنفر هم‌هستم . و همانقدر که عالی‌ام افتضا‌ح‌بودن هم در من می‌گنجد !